X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 10:56
همینه که هست!


راستش رو بخواین باید یه توضیحاتی راجع به پست قبل و کلاً راجع به زندگیم بدم. اما جراتش رو ندارم. چون یه خورده از متین می‌ترسم و یه خورده بیشتر هم از قضاوتهای شما!


چه جوری بگم... از کجا شروع کنم؟


می‌خواین حالا یه شعر خوشگل بخونین تا جو یک کم عوض بشه، بعد من میام حرف می‌زنم.


بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می‌کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت


حقیقت اینه که متین مثل من و شما با کار زیاد موافق نیست و چون خدا رو شکر از نظر مالی هم مشکلی نداریم و همین حقوقی که می‌گیریم برای زندگیمون کافیه، نیازی به اضافه کاری نمی‌بینه و هر روز ساعت چهار دست من رو می‌گیره و یا می‌بره خونه و یا به پیشنهاد من یا خودش می‌بره یه گوشه­‌ی این شهر که فیلمی ببینیم، کتابی بخریم، چیزی بخوریم و ... هر روز به جز دو روز...


گز می‌کند خیابانهای چشم بسته از بر را

میان مردمی که حدودا می‌خرند و
حدودا می‌فروشند
در بازار بورس چشمها و پیشانی‌ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی‌انگیزد... 


شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها متین چهار پنج ساعت دیرتر میاد خونه و توی اون چند ساعت برای حل یه مشکلی تلاش می‌کنه. این یه مسئله­‌ی کاملا توافق شده است و زیاد برای من آزار دهنده نیست و البته با هدف خاصی هم انجام می­‌شه و هر چند وقت یه بار هم مقدارش یک کمی کمتر می­‌شه تا جایی که بشه با گذشت زمان توی یه نقطه­‌ی بی‌بازگشت به صفر رسوندش.


سلام , خداحافظ

چیزی تازه اگر یافتید

بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار.... 


خوب حالا مشکل کجاست؟ مشکل توی اون روزایی پیش میاد که متین قراره پیش من باشه اما کاری براش پیش میاد و دیروقت میاد خونه و مشکل بزرگتر اینه که متین درک نمی­‌کنه من توی یه همچین روزایی چرا دلگیر و ناراحت می­‌شم. همین!

تمام قصه­‌ی تلافی هم فقط برای اینه که شاید متین بتونه توی اون چند ساعت من رو درک کنه و بفهمه چرا من توی یه همچین روزایی دلگیر و ناراحت می­‌شم. همین!


شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت  


حق دارین اگه توی کامنتها بهم بگین: مستانه چقدر لوس و بی‌جنبه و بی‌انصافی، چون خودم می‌دونم. شرمنده ولی مستانه همینه که هست! 



پ.ن۱: اشعار از حسین پناهی


نظرات (18)
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 11:07
سلام دوست من ممنون از ویلاگ خوب و قلم قشنگت
ماهی سیاه کوچولو شما رو به خونش دعوت میکنه
منتظرتونه
موفق و سبز باشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 11:13
سلام.وبلاگ زیبایی دارین و پر از احساس.به من هم سر بزنین،تک آهنگ هایی دارم که فکر کنم خوشتون بیاد.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 11:19
حالا متوجه شدم جریان چیه . مشکل تو اون روزهای غیر توافق شدست . خوب بهت حق میدم و میگم اگه منم بودم همینطوری دلتنگی میکردم ولی میدونم که نمیشه هیچ طوری دلیل این دلتنگی رو واسه مردا توضیح داد . بذار یه کم فکر کنم ببینم اگه من تو این شرایط بودم چی کار میکردم ؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 11:52
سلام - به نظر من مستانه اصلا لوس نیست . همسر من هم 3 زور در هفته می ره ورزش و اگر قرار باشه مثلا با یکی از دوستانش قرارای بذاره من می گم باسد از این سه روز ورزشت باشه نه روزی که قراره زود بیای خونه . ولی مردا اینطور دلتنگی رو در ک نمی کنن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره مشکل منم همینه که فکر می کنم باید از اون دو روز برای کارهای دیگه هم وقت بذاره نه از بقیه ی روزای هفته! و البته می دونم که این توقع یه خورده زیادیه.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 12:45
الهی من جیگلتو قورت بدم کهههه... مستانه یعنی واقعا با صحبت کردن حل نمی شه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مشکل اونقدر پیچیده نیست که نشه حلش کرد. ولی من فکر می کنم همه مسائل با صحبت حل نمیشه اضافه کردن یه ذره تجربه هم بد نیست. متین باید تنهایی رو تجربه کنه.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 13:53
سلام مستانه جون. مرسی که بهم سر زدی و کامنت گذاشتی. می دونی من هم خیلی وقته که اینجا رو می خونم ولی همیش بی صدا بودم. در مورد موضوعی که نوشتی من هم اوایل ازدواجمون کلی لجم می گرفت که یه برنامه ای یک مرتبه پیش میومد و شوهرم من رو تنها می ذاشت و می رفت. الان که فکر می کنم می بینم به خاطر این بود که من فکر می کردم همه زمان فراغتمون رو باید با هم باشیم و لذت ببریم ولی حالا می دونم که یه جاهایی باید و باید تنها باشیم. نه اینکه هر شب فقط سه ساعت همدیگه رو ببینیم که اون هم حتما یک ساعتش به دیدن تلویزیون می گذره. ولی اینها زود می گذره. هم متین یاد می گیره که وقتش رو برای بیشتر بودن با تو تنظیم کنه. هم تو یاد می گیری اگه یه روز متین خارج از برنام رفت بیرون خودت رو سرگرم کنی.
دختر تلافی کردن که این حس دلتنگی و تنهایی رو توی وجودت بیشتر می کنه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من برای اون دو روزم کلی برنامه ریزی دارم و خودم رو سرگرم می کنم. مشکلم روزای دیگه است که براش برنامه های دوتایی می چینم و این برنامه ها یهو بهم می خوره.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 13:55
عجب پیچیدگی داره... مافوق سریه...
از این ها که بگذریم، من هم دوست دارم که دوست های خوبی باشیم....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم دوست دارم دوستای خوبی برای هم باشیم.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 14:41
ببین من هیچی نفمیدم
یعنی خنگم
میدونی بستگی داره که اون چند ساعت که توافقی بوده کجا میره تا بشه این مسئله رو حل کرد باید ببینیم تو برای اون چند ساعت خیلی از خود گذشتگی میکنی که دیگه سقفش پر میشه و دیگه تحملت کم میشه یا نه و....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اتفاقا خیلی هم خوب فهمیدی. چون منم حس می کنم برای اون دو روز خیلی از خود گذشتگی می کنم و اون دو روز سقف تحملم رو پر می کنه.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 15:03
سلام به مستانه
همیشه وبلاگتونو بی صدا و بدون نظر میخوندم.
اما امروز خواستم احساسمو بگم.
شاید احساس شما هم از این منشا میگیره.
شایدم نه.
خودم رو جای شما گذاشتم و دیدم زمانی احساس دلتنگی و ناراحتی پیش میاد که :
میبینی در اون 2 روزه توافق شده هیچ برنامه ای مانع کنسل شدنش نمیشه و همیشه برقراره ، اما روزهای بودنه با تو ، با کارهای پیش بینی نشده کنسل میشه .
اون وقت احساس میکنم این دو تا رو با هم مقایسه میکنی و این احساس پیش میاد .که چرا روزهای با هم بودنتون به این سادگی از بین رفت ؟!
درسته؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره ساره جان دقیقا مسئله همینه که تو بهش اشاره کردی.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 15:28
همه چی کی طرف... این «همینه که هست» یک طرف دیگه!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 15:31
سلام.

از سایت من هم بازدید کنید . لینکهای جالب از همه چیز و همه جا .

جمشید
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 19:20
فکر کنم به خاطر دوست داشتن زیادت نسبت به متین هست که نمی تونی تو اون دو روز یه چند ساعتی رو تنها بمونی و دلگیر و ناراحت میشی.راستی خودت نمی دونی برا چی ناراحت و دلگیر میشی؟یعنی دلیلش اینه که گفتم یا یه چیز دیگس؟شعر زیبایی بود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گفتم که با اون دو روز مشکلی ندارم. بیشتر از اون دو روز که میشه دلتنگ می شم.
سه‌شنبه 1 بهمن 1387 ساعت 22:57
همینه که هست!
خندم گرفت وقتی اینو اون بالا خوندم ، آخه ما هر وقت می خایم هم دیگه رو اذیت کنیم می گیم اصلا همینه که هست:))
من بهت حق می دم که ناراحت شی و دلخور ، محسن هم اگه یه روزی بگه زود میاد و دیر بیاد من کلی ازش دلخور میشم. اصلا همینه که هست:))
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 بهمن 1387 ساعت 01:50
خطاب به اقا متین:
داداش هوای این مستانه نازک نارنجی و لوس لوسی ما رو داشته باش. دیرم میری برو ولی دیگه دیر میری حداقل ساعت هایی که نبودی رو جبران کن دیگه بابا
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 بهمن 1387 ساعت 08:54
خوب می دونی هر کسی به بعضی چیزا حساسه و براش مهمه... هیچ کس نمی تونه از دور و بدون در نظر گرفتن شرایط زندگی و روحی نفر مقابل در موردش حکم صادر کنه که تو مثلا لوسی!
خوب منم مثل تو روی این قضیه حساسم. وقتی زمانی رو به همسرم میدم که برای خودش باشه و به کارهاش برسه یا با دوستانش جایی بره و ... دیگه ازش انتظار ندارم زمانی رو که باید به من اختصاص بده ازم بگیره و به فرد دیگه یا کار دیگه ای اختصاص بده. میخواد اون فرد مادرش باشه یا دوست و یا همکارش... البته قبول دارم یه وقتایی کار پیش میاد ولی من اجازه نمیدم این کار مدام سر وقتای من پیش بیاد
شاد باشی مستانه جونم اینا
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 بهمن 1387 ساعت 09:59
مستانه جان خیلی خوب می فهمتت دقیقا حس تورو منم خیلی اوقات دارم
اینکه یه موضوعی ناراحتت می کنه ولی حتی خودت هم ته دلت حس می کنی شاید زیاد هم حق با تونیست اما خوب نظرتو نمی تونی عوض کنی
بعد هم من که اصلا نمی گم مستانه لوس و بی جنبه و بی احساس
من میگم مستانه پر احساس و عاشقی کمه می خواد لحظه های قشنگ زندگی رو از دست نده
بعدم من فکر نکنم تو زیاد توان مقابله به مثل با متین رو داشته باشی یعنی دلت نمی یاذ
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 بهمن 1387 ساعت 02:50
من که بهت حق میدم چون این اخلاقه منم هست
امتیاز: 0 0
دوشنبه 14 بهمن 1387 ساعت 10:06
به نظر من حق با توئه
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی