X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 8 شهریور 1388 09:46
رنگ مرگ


دو روز است که یکسره اشک ریخته‌ام، خندیده‌ام، اشکهایت را پاک کرده‌ام، حرف زده‌ام، عصبانی شده‌ام، حرفهایت را شنیده‌ام، عاشق شده‌ام، چتر را بسته‌ام و زیر باران رفته‌ام، ...


اما هنوز هم این کابوسهای هرشبه رهایم نمی‌کنند. هنوز هم خوابهایم رنگ مرگ دارند و بوی اضطراب و هرم آتش.



خدا را شکر، خدا را شکر که این شبها کوتاه است و پیش از آنکه درون کابوسهایم دیوانه شوم ساعت زنگ می‌زند. نوایش ربناست و آرامم می‌کند. سحر است و صبح نزدیک است. خدا را شکر.


نظرات (19)
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 09:52
به من اعتماد نکردی پسورد ندادی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما؟
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 09:55
سلام

من اتفاقی اومدم...نمی دونم...شایدم اتفاقی نبوده...

شاید دوباره اتفاق بیفته...

اگه اتفاقی نبوده...شما هم بییاین

تا بعد
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:03
منم هفت هشت شب همش کابوس میبینم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:06
چه خوابی ؟ حالا کی بوده طرف ؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:11
بله با سحرهای زیبای این ماه می تونیم رها بشیم...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:32
. . .
چی بگم خانومی؟!
روزهای خوب و بدون کابوس رو آرزو می کنم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:44
صبح میشه مستانه.... هیچ شبی رو دیدی تا حالا که صبح نشده باشه؟ ... تحمل کن عزیز دلم... شب که موندنی نیست.... دلتو قرص کن به نورالسموات والارض
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:*
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 10:53
چرا رنگ مرگ مستانه خواب بد روایت دل ناارومه ها
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 11:16
نمی دونم کابوس ها می تونن بیانگر آینده باشن یا نه...؟
من ماهها حس مرگ رو داشتم... شبهای متوالی ... ولی کابوس نبودن... وحشتناک نبودن... فقط بعد از بیدار شدن غمگین بودم... بدون اینکه چیزی یادم بیاد.

نمی دونم خوابهای شما به چه صورتی بوده که پریشان شدین... ولی بهتره زیاد به فکر آینده نباشین...

شاید هم حقیقتا کابوس باشن و تعبیر نشن... امیدوارم که اینجوری باشه.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 12:40
سلام. چرا کابوس میبینی مستانه جون؟
من دیشب یه خواب بد دیدمو اینقدر تو خواب گریه کردم. صبح نمیتوستم از جام بلاند بشم!!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 13:44
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 17:44
آرام باش خانوم. خدایت بزرگ تر از این حرف هاست
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 18:23
واقعا همیشه و همه جا خدا رو شکر. چه برگ زرد خوش رنگ و خوشگلی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 8 شهریور 1388 ساعت 18:34
کابوسها هم مثل بقیه چیزها یه روز تموم میشن،قصه چیزی که تموم میشه رو نخور عزیزم!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 09:32
دلم میخواد زودتر ببینمت دوستم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 10:27
به امید روزی که
برای کوتاه بودن شبها به خدا گلایه کنی
که کاش بلندتر باشند و دیرتر تمام شوند...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 11:58
خدارو شکر که ختم این دلواپسی ها به آرامشه

دلت همیشه آرام
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 12:52
دیشب خواب تو رو دیدم مستانه! دلم برات تنگ شد... خیلی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دل منم خیلی برات تنگ شده دختر.
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 13:08
مستانه جونم من دو تا عکس گذاشتم. بعضی وقتا نظرای خوبتو توی وبلاگم میدیدم. از اونجایی که خودمم خواننده ثابت وبلاگتم دوست داشتم پسوردم رو بهت بدم. البته ممکنه دوست نداشته باشی ببینی.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی