X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 9 شهریور 1388 13:16
طعم افطار...


دو سه سال اولی که روزه گرفتم هنوز تو خونه‌ی مامان‌بزرگ زندگی می‌کردیم. یادم نیست ماه رمضون چه فصلی بود. بهار بود شاید. روزا خیلی طولانی نبود. ولی هوا گرم بود. سفره‌ی مامان بزرگ خیلی ساده بود. نون بود و پنیر بود و دو تا لیوان شیر که زرده تخم‌مرغ توش حل کرده بود. یکی برای من و یکی هم برای خاله راضیه.

اما از همه‌ی اینا مهمتر یه پارچ شربت شیرین و خنک بود. شربت تخم شربتی. اصلا ماه رمضون برای من با این پارچ شربت معنی پیدا می‌کرد. افطار برام طعم این شربت رو داشت. اگه نبود انگار یه چیزی کم بود.


اما بعد از اینکه از اون خونه رفتیم دیگه هیچ‌کس سر سفره‌ی افطارش از اون شربتها نذاشت. حتی خود مامان‌بزرگ. نفهمیدم چرا. یه بار از مامان پرسیدم. گفت آخه بعد از اون سال ماه رمضون رفت توی زمستون و هوا سرد شد.


امسال اما همش تو دلم خدا خدا می‌کنم که مامان‌بزرگ یادش بیاد که تابستونه و هوا گرمه و وقتشه که دوباره اون پارچ شربت رو به سفره افطار برگردونه. 



نظرات (16)
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 13:55
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 14:20
قبول باشه مستانه جون
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 14:45
خدا مادربزرگت رو حفظ کنه
من که محروم شدم از نعمتشون.
اصلا می دونی چیه این مامان بزرگا هر چی درست کنن خوشمزه میشه و مزش زیر زبون آدم می مونه.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 15:30
خودت چرا دست به کار نمی شی؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 17:22
وای دلم برای کودکی و خونه مادربزرگم تنگ شد...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 17:42
برای هر کسی ماه رمضان یه سمبلی داره. می شه گفت سمبل ماه رمضان تو تخم شربتیه...
برای من در خت گیلاسه... اولین ماه رمضون هایی که یادم میاد درخت گیلاس توی حیاط پر گیلاس بود...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 18:10
خب تو یادش بنداز
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 00:05
سلاممممممممممم:)
ما به جای این تخم شربتی شما خاک شیر داشتیم.. هر شب پارچ خاک شیر کنار سفره افطار بود.. هیییی! یادش به خیر!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 00:11
افتضاح ترین وبلاگ
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 02:34
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 08:46
منم خونه مامان بزرگم طعم این شربتو چشیدم . واقعا عالی و دلپذیر
ولی هروقت خودم درستش میکنم نمیدونم چرا اون طعم ومزه رو نداره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 09:16
جالبه که منم نوستالزی عجیبی نسبت به این شربت تو ماه رمضون دارم .
هر چقدر هم به مامانم میگم درست کن نمیدونم چرا ترتیب اثر نمیده . باید خودم برم بخرم آخرش
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 09:28
واسه منم افطار اون قدیم ندیما با دسرای مادربزرگم معنی پیدا می کرد همونایی که الان بهش میگن "کاستر" و ما به لهجه خودمون بهش می گیم "هراروت" همه جا از اونا بود اما خوردنش تو ی خونه مادربزرگ و اونیکه دستپخت مادربزرگ بود یه طعم دیگه ایی داره...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 شهریور 1388 ساعت 16:36
شما هم خوشحالیا آخه روزه گرفتن که تو جزیی از
خاطرات میشه؟
خوش به حالت آدم خوشحالی هستی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 شهریور 1388 ساعت 11:02
آخ که من خاطره این تخم شربتی ها رو از محرم دارم ..
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 شهریور 1388 ساعت 11:04
بهتری مستانه جان
خوابات رنگی و آروم شدن ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم. بهترم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی