X
تبلیغات
رایتل
شنبه 14 شهریور 1388 11:31
لالایی!


صبح توی اون یه ربعی که از خونه داشتیم میومدیم شرکت رادیو روشن بود و یه خانومه داشت حرف می‌زد. یعنی حرف که چه عرض کنم. رسما چرت و پرت می‌گفت. مثلا اینکه توی خونه‌ی یه پیرزنه شونصد تا گربه پیدا شده و چندتا چیز دیگه که یادم نمیاد. بعد من با خودم فکر می‌کردم خوب وقتی حرفی ندارن مگه مجبورن برنامه بسازن؟ چی می‌شه مثلا به جای این دو ساعت برنامه یه موسیقیه آروم پخش کنن؟


بعد با خودم فکر کردم تو اگه لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمی‌بره؟ مگه کم پیش اومده روزایی که هیچ حرفی نداشتی ولی نتونستی از خیر نوشتن توی بادبادک بگذری و مجبور شدی چرت و پرت بنویسی؟


بعد فکر می‌کنین بعد از کلنجار رفتن با خودم به چه نتیجه‌ای رسیدم؟ به این نتیجه که وقتی حرفی ندارم اینجا چیزی ننویسم و وقت خودم و شما رو تلف نکنم؟


نه. اصلا به این نتیجه نرسیدم. بلکه به این نتیجه رسیدم که الکی به کسی گیر ندم و بزارم اون خانومه کار خودش رو بکنه و حرفهای خودش رو به خورد مردم بده. منم کار خودم رو بکنم.

 
ولی شایدم یه روز نخ بادبادکم رو بریدم و گذاشتم که آسمونش رو خودش پیدا کنه.

به هرحال فعلاً یه عالمه دوستتون دارم.


نظرات (12)
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 11:55
بهترین تصمیم رو گرفتی.اعتماد به نفس!!!

ما هم تو رو دوست داریم مستانه!
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 12:17
حرفای یه دوست هیج وقت بی ربط و جرت نیس مستانه.... در مورد خط آخر منم
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 12:38
هرکاری بکنی و هرجوری باشی به شدت عزیزی
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 13:38
خدایی بعضی برنامه ها همش چرت و پرته.

ما هم دوستت می داریم مستانه جون
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 13:48
سلام. کی چرند نوشتی که ما خبر نداریم!! شما به هیچ وجه حق نداری نخ بادبادکت رو ببری. فهمیدی؟؟!!!
لطف میکنی دعوت نامه رو برام بفرستی. نیازمند یاری سبزتان هستیم :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایمیلت رو برام بذار. توی وبلاگت هم پیداش نکردم.
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 16:08
از بعد ا ن ت خ ا ب ا ت خیلی کم تی وی می بینم و رادیو باز می کنم.حرفهای اینا به درد خودشون می خوره.
ما فعلا نه...همیشه و در همه حال دوستت دارم مستانه خانوم
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 17:53
نه نخ این بادبادکو هیچ وقت هیچ وقت نبر
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 18:36
مام خیلی دوست داریم
سری پیش خیر سرم اومدم از این خاموشی دربیام و یه حرفی بزنم ...گفتم تاییده؟ تا اومدم بقیه اش رو ( توی کامنت دیگه ) بنویسم هی ارور داد آخر از خیرش گذشتم ...

واسه اون کامنت بی سرو ته معذرت

امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 18:53
سلاممممممممم:)
بعد مستانه خب چه ربطی داره؟ اون داره تو رادیوی ملی(؟؟!!؟!؟!!؟) حرف میزنه تو داری تو وبلاگت حرف میزنی خب!
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 20:30
می شود حالا حالا ها بنویسی؟
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 20:34
آهای فلانی
فردا که میآیی
برایم کمی خدا در کوله بارت می گذاری؟
اینجا کمبود خداست
راستی برایم یک فنجان باران هم بیاور
چشمانم از خواب زمستانی پف کرده
حالا که زحمت میکشی یک قاشق هم بیاور
میخواهم از این زندان دنیا فرار کنم!
امتیاز: 0 0
شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 23:22
اینجا وبلاگ تو هست و تو میتونی هر وقت دوست داری هر چی دوست داری توش بنویسی...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی