X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 5 مهر 1388 16:15
هجران!


آقای متین!


در راستای گزارش امروز، باید خدمتتان عرض کنم که امروز هیچ آب نخورده‌ام! آخر مگر نمی دانید بدون شما آب هم از گلویم پایین نمی رود! البته دلستر استوایی قضیه اش سواست!


راستش امروز به نتیجه جالبی رسیدم. اینکه در غیاب شما خرج و مخارجمان به طرز چشمگیری کاهش میابد و تقریبا به صفر میل می کند! چرا که صبحانه و ناهار و شام را از دسترنج مادر مهربانم تناول می کنم. صبحها و عصرها هم که با ماشین به سرکار می روم و  پیاده از جلوی هیچ بقالی و قصابی و غیره ای رد نمی شوم که ویارم عود کند، و از همه مهمتر هنگام رد شدن از کنار زغال اخته فروشی به دلیل سربالایی کذایی که خودتان در جریانش هستید، جرات نمی کنم که ماشین را پارک کرده و پیاده شده و خرید نمایم!


خلاصه دلم بسیار برای زغال اخته ها شما تنگ شده است. کاش زودتر بیایید و این هجران را پایان ببخشید.


با آرزوی سلامتی و یک چمدان پروپیمان


مستانه


نظرات (17)
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 16:35
دوست عزیز وبلاگ جالبی داری
اگر واسه وبلاگت عکس لازم داشتی می تونی به جعبه مراجعه کنی
پایدار و سر بلند باشید
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 16:59
میبینم که در فراق یار داری میسوزی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 17:38
میگم متین رفته فرنگستون ی مناطق آزاد؟
آخه تو یه جوری از سوغاتی حرف میزنی آدم دلش آب میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فرنگستون!
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 17:46
در مورد نبود مردها و کاهش چشمگیر هزینه موافقم
ولی من موافق نبودشون نیستم
دلم تنگ میشه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 19:55
خوبه که آقا متین این چند تا یادداشت اخیرت رو نخونن وگرنه افسردگی می گیرن همونجا موندگار می شن

راستی در راستای پست پائینت نمی دونم چرا بیشتر گریه م می گیره تا خنده!
واسه چهارشنبه کلی هیجان زده م! فقط من اولش خجالتیما اون گوشه کنارا گمم نکنین تا یخم آب شه!

" من ساره م، 23 ساله، لیسانس شیمی محض، فعلا در آرزوی ادامه ی تحصیل! 2 ساله ازدواج کردم بعد از دو سال عقد البته! شمالی هستم و از زمان دانشجوئی و بعدش ازدواج ساکن تهران. باقی گفتنیها هم باشه واسه قرار!"
امتیاز: 0 0
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 21:02
واقعا خیلی متاثرم ...
متاستفانه من نمی توانم چهارشنبه بیام کلاسام شروع شده و باید برم یونی ...از طرف خودم همتون را می بوسم ...و دوست دارم ..مستانه جون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش اسمت رو می نوشتی!
یکشنبه 5 مهر 1388 ساعت 22:56
مستانه جونم راستش خیلی دلم می‌خواد بیام اما جریانات حذف و اضافه و کلاس‌هام قر و قاطی شده. نمی‌دونم تاریخش کی بیفته. اگه بتونم حتمن سعی می‌کنم بیام و البته اگه خواستم بیام بهت اس‌ام‌اس می‌دم و خبر می‌دم که میام.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 08:45
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 08:56
راست میگیا منم هروقت پیاده از جو فروشگاهی چیزی رد شم باید یه چیزی بخرم وگرنه نمیشه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 09:27
مستانه این عکسه بزرگ نمایی شده اش موجود نیست؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوچ!
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 09:34
وای منم عاشق دلستر استواییم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 09:38
خوب آره! پس بودن متین چقدررررر در افزایش مخارج شما نقش داشته!!! می‌گم متین خان کجا رفته؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه جای دور :(
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 09:48
آخی... چند روز مونده؟ ... اصلا کجا رفته؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چهارشنبه برمی گرده. یعنی بعد از اینکه شماها رو دیدم. می رم فرودگاه دنبالش!
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 09:49
بیچاره رو کشتی اینقدر از سوغاتی گفتی .فکر کنم طفلکی همش باید درحال خرید باشه .راستی من ذغال اخته دوست ندارم چرا؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 10:04
آخی . منم وقتی همسری نیست همش خونه مامان تلپم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 10:30
ای جان.. من دیروز به وصالش رسیدم! (زغال اخته رو میگم!)
امتیاز: 0 0
دوشنبه 6 مهر 1388 ساعت 11:56
خیلی بامزه نوشتی... ایشالا همون چمدون پر و پیمون زودتر از راه برسه... من که خیلی کنجکاوم بدونم چی توشه!!!!!!!1
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی