X
تبلیغات
رایتل
جمعه 8 آبان 1388 20:59
reunion


بذارین راستش رو بهتون بگم. من عاشق مدرسه‌مون بودم. توی تمام اون هفت سالی که هر روز صبح ساعت شیش صبح قبل اینکه هوا روشن بشه کیفم رو روی دوشم می‌نداختم و می‌رفتم سرکوچه منتظر سرویس وایمسادم عاشقش بودم. عاشق همون ساختمون پنج طبقه‌ای که فقط نیم طبقه‌اش ساخته شده بود و توی راهروش نماز می‌خوندیم و توی حیاطش لابه‌لای آجرا و سیمانا ناهار می‌خوردیم. عاشق تک‌تک آدمهایی که توی این مدرسه بودن. عاشق مدیرمون که اسمش منظم بود و ناظممون که اسمش ساده بود و عاشق تک‌تک معلما و تک‌تک بچه‌ها.


همه‌مون عاشقش بودیم...

اصلا عشق رو همین جا بود که شناختم که شناختیم...



هیچ سالی شب اول مهر از شوق و هیجان خوابم نبرد. دیشب هم...


و امروز همون قدر که فکرش رو می‌کردیم روز بی‌نظیر و تکرارناپذیری بود. وقتی پا رو از در مدرسه می‌ذاشتی تو می‌شدی همون بچه‌ی پونزده شونزده ساله‌ی شاد و بی‌دغدغه. همون قدر ساده و صادق و بی‌ریا. تنها جایی که رابطه‌ها توش پاک و دست نخورده باقی مونده بود و هیچ چیز، هیچ چیز رنگ و بویی از دنیای آلوده‌ی بیرون نگرفته بود.


هفتاد هشتادتا بودیم. چند نفر هم از این سر و اون سر دنیا به صورت آن‌لاین حضور داشتن. توی آمفی‌تاتر جمع شدیم و عکسها و فیلم‌های هفت هشت سال پیش رو مرور کردیم. شعر خوندیم، خندیدیم، اشک ریختیم، چرخیدیم و توی سوراخ سنبه‌های مدرسه سرک کشیدیم و یه بار دیگه باور کردیم که تا همیشه همدیگه رو داریم، هرجای دنیا که باشیم...



نظرات (36)
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 21:42
دلم تنگ شد.... واسه دونه دونه همدوره ایهام، واسه دونه دونه معلما و معاونا... واسه خیابون خیابونِ مسیر مدرسه هام... واسه دونه دونه کیف و کتابام... واسه لحظه لحظه ی زندگیم... واسه پیش دانشگاهی تا اول ابتداییم... واسه روزایی که دیگه هیچ وقت تکرار نمی شن.
امتیاز: 0 0
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 22:11
اوخی
منم چقدر دلم تنگ شد
ولی فکر ش رو بکن
دبستان جزیره خارک و راهنمایی
دبیرستان یکمی خارک یکمی بوشهر
حالا هم تهران
روزهای فراموش نشدنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مهم خاطره هاشه که همیشه می مونه...
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 22:23
در میان طوفان ..
چون تیره شد نور امید ،
یاد آریم سرود دیییییروز ..
چون گرمای نور خورشید !


امسال ما سرود ملی میدیم ! همیشه ذوق داره ، اما حالا دیگه فقط خوش به حالتون ، خیلی خوش به حالتون

امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش به حال شما که هنوز توی اون هوا نفس می کشین...
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 22:27
فرزانگان درس می خوندی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تابلوئه دیگه!
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 22:35
من هم دلم چنین قراری خواست
امتیاز: 0 0
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 22:48
چه کار باحالی کردید.
با این که من همیشه از مدرسه متنفر بودم-دقت کن، متنفر- ولی به نظرم ایده اتون چه خوب محقق شده.
امتیاز: 0 0
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 23:16
خوش به حالتون
امتیاز: 0 0
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 23:28
اشکم دراومد....
واقعا که دوران دبیرستان و دوستی های اون دوران ناب ترین و بکر ترین دوران زندگی خیلی از ماهاست.
امتیاز: 0 0
جمعه 8 آبان 1388 ساعت 23:46
منم امروز اگه شهرمون بودم یه قرار این طوری داشتم
میگم تو اون مانتو صورتیه ای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه. اشتباه می کنی
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 00:40
همیشه حسرت شما فرزانگانیای تهران رو می خوردم!(خواهر آقاهه فرزانگان تهران بود و چند تا دوست دیگه،اینجوری از اوضاع این ور خبر دارم) مدرسه ی ما از فرزانگانی بودن فقط خرخونی ازمون می طلبید و بس! دیوونه بازیهامون هم اگرچه از بچه های مدارس دیگه بیشتر بود اما به نسبت خیلی محدود می شدیم... هیچ وقت مدرسه م رو دوست نداشتم و هیچ وقت دلم نخواست بهش برگردم، نه من، نه دوستام، نه گمونم هیچکدوممون! البته که تنها چیزی که اون مدرسه برامون داشت یه پیوند عمیق سمپادی بود که ما رو تو همه ی دنیا به هم وصل می کنه و خنده به لبامون و هیجان به دلامون می نشونه، همون حسی که وقتی می شنوی مخاطبت سمپادی صاف میاد و همه ی وجودت رو شور و شوق و حس نزدیکی می کنه...

خوشحالم که خوش گذشته بهت و خوشیهای اون دوره تداعی شدن...
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 01:07
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 06:20
......
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 08:42
خوش بحالت بهت حسودیم شد مستانه! منم فکر کنم باید یه سر به مدرسه دوران ابتدائیام بزنم شاید این کابوسای شبانه که در مورد اون روزا می بینم رها کنه من رو
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 09:04
چه روز قشنگی.چه خوب همه سر قولتون بودید
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 09:54
مستانه همه تنم مور مور شد ... چه حس خوبی بوده بعد این مدت همه دور هم جمع شدید ...
راستش من دوران مدرسه زیاد بهم خوش نگذشته و خاطره خوبی هم ندارم ... از بس اذیتمون کردن مدیر و ناظم و معلم ها ...
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 10:11
مدرسه ما هم هر چند سال یکبار دعوتمون میکنه. خیلی ایده خوب و عالیه. با تمام وجود درک می کنم که چقدر بهت خوش گذشته.
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 10:24
خوب بگو تو کدومی دیگه!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه! اینطوری که نمیشه. باید اول خودمو ببینی
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 10:32
چقدر خوبه که از اون موقع به فکر دیروز بودین
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 10:56
خوشحالم که بهت خوش گذشته...
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 12:34
حظ کردم عالی بود عالی
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 12:36
تو کدومی کلک؟ (از طرف کسی که تا حالا تو رو ندیده!)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اگه گفتی...
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 12:46
به به مستانه خانم باهوش فرزانگانی
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 13:44
کاش میشد تو رو بین این همه ببینم و بشناسم....مثل این که قسمت نیست من تو رو ببینم....جالب بود برنامه شما رو میگم...نه قسمت!
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 18:05
سلاممممممم:)
چه خوب.. چه خوب.. چه خوب.. چقدر دلم برای دوستام تنگ شد.. برای اون حال و هوا تنگ شد.. برای مدرسه..
امتیاز: 0 0
شنبه 9 آبان 1388 ساعت 18:24
چقدر قشنگ
چه حس خوبی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 07:57
تو اصلا تو این عکس نیستی!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوووووووووم! اینم گزینه ایه واسه خودش
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 08:13
من بگم تو اون صورتیه ای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه!
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 09:50
مستانه دختری با روسری صورتی؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه!
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 11:30
آره!!حدس میزدم مستانه جون…خوبه،خوشحالم که این یکی درسته!و کل سایت رو فیل-ت.ر نکردن..مرسی عزیزم.:*
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 13:21
بابا نیست، من مطمئنم، منم فکر میکردم صورتیه ست اما هیچ کدوم نیست، خیالتون راحت باشه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 15:26
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 18:21
چشمانم اشک هایش را به حراج گذارده... می خواهد برای دیدن لبخند تو ترهم جمع کند... یادت باشد اگر آمدی چراغ بیاور. دیگر سویی برای چشمانم نمانده...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 20:28
دمتون گرم.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 22:08
عکس هات فوق العاده بودند.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 آبان 1388 ساعت 22:37
آره واقعا یادش به خیر.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 11 آبان 1388 ساعت 00:12
خوشحالم برات به خاطر حس نابو کیمیایی که داری ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی