X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 20 آبان 1388 06:56
دغدغه یک روز دور...


گاهی فکر می‌کنم اگه یه روزی یه بچه‌ای داشته باشم و اون قدر زنده باشم که بزرگ شدن و قد کشیدنش رو ببینم، اون روزی که دخترم/پسرم بهم بگه که کسی رو دوست داره، یکی از بهترین روزهای زندگیم خواهد بود. چون مطمئن می‌شم که عشق ورزیدن و دوست داشتن رو به فرزندم یاد دادم.


سعی می‌کنم کسی رو که دوست داره بشناسم و دوست داشته باشم. ته دلم آرزو می‌کنم که انتخابش درست باشه. اما به هرحال چه انتخاب درستی داشته باشه یا نه، یه مدت سد راهشون می‌شم و هر مانعی که بتونم جلوی پاشون قرار می‌دم.


مهم نیست که مادر بدی به نظر میام. مهم اینه که رد شدن از موانع پایداریشون در راه عشق رو نشون می‌ده. اگه تمام تلاششون رو کردن و موانع رو پشت سر گذاشتن که بیشتر قدر همدیگه رو می‌دونن و اگه وسط راه جا موندن و به مقصد نرسیدن به این نتیجه می‌رسم که اونقدر که باید توی عشقشون پایدار نبودن. 


"تجربه به من می‌گوید آدمها فقط وقتی برای چیزی ارزشی قایلند که فرصت داشته باشند در رسیدن به آن شک کنند." *


* پائولو کوئلیو


پ.ن: فقط من یه دغدغه‌هایی دارم برای انسانی که شاید یه روزی توسط من و متین وارد این دنیا بشه. دلم می‌خواد این دغدغه‌ها رو با شما که یا مادر هستین یا یه روزی مادر می شین (شاید هم پدر باشین یا یه روزی پدر بشین) مطرح کنم و با راهنمایی هم به نتیجه‌های خوبی برسیم.

 


جمع بندی:


1- عجب دنیایی شده! آدم اختیار تربیت کردن بچه ی خودش رو هم نداره


2- به قول خانمه، احتمالا اون موقع دیگه کسی نظر من رو نمی خواد و فقط در حد اطلاع رسانیه!


3- سخت گیری باید در حدی نباشه که باعث ایجاد نفرت و ناامیدی بشه، باید در یه حد متعادل نگهش داشت و یه جایی تمومش کرد.


4- بهتره این موانع مستقیما از طرف من ایجاد نشه. مثلا یه سری مشکلات سر راهشون قرار بگیره که نتونن کسی رو به خاطرش مقصر بدونن!


5- درسته که مامان من همین کار رو باهام کرد. اما دلیل اینکه منم می خوام یه همچین کاری رو با بچه‌ام بکنم. انتقام گیری و خالی کردن عقده‌هام و ... نیست. دلیلش نتیجه خوبیه که الان داریم توی زندگی خودمون می‌بینیم!


نظرات (24)
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 21:43
و به طور اتفاقی هم دو تا پست پشت سر هم در مورد بچه و اینا می‌نویسی دیگه؟! باشه!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره به خدا!
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 22:09
ولی به نظر من این نوع تربیت کاملاً با آزادی نوع بشر مغایرت داره و البته این مغایرت داشتن با آزادی نوع بشر از خیلی قبل تر از به دنیا لومدن اون بچه شکل می گیره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بحث آزادیش برای به دنیا اومدن یه بحث جداست. اما در بقیه موارد، آزادیهاش به خصوص در مورد مثالی که توی این پست بود اتفاقا من فکر می کنم همین موانع باعث می شه برای رسیدن به آزادیش تلاش کنه و اون رو به دست بیاره و قدر این آزادی رو بدونه.
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 22:23
آهان فهمبدم! خبری نیست.


درست گفتم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخیش!‌بالاخره یکی فهمید من چی می گم :)
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 22:39
بچه من اگه ببینم انتخابش درسته! یه حالی هم تازه بهش میدم! بزار بچه خوش باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه جوری مطمئن می شی که انتخابش درسته؟ اگه درست نباشه چی کار می کنی؟
سه‌شنبه 19 آبان 1388 ساعت 23:20
بیچاره این الینا نیومده مستانه خانوم براش چاله هاشم کنده .
من معتقدم که مشکلات ادمها رو میسازن و قدر داشته هاشونو بهتر میدونن ولی از طرفی اینم میدونم که سنگ اندازی پدر و مادر نه تنها عشق رو قوی تر نمیکنه بلکه همیشه مشکل ساز هم میشه . چه بسا خیلی عاشقهایی که با رفتارهای پدر و مادر انقدر مشکل براشون به وجود امده اصلا از عشق زده شدن. ایراد هم از عشق اونها نبوده . من فکر میکنم همینکه پدر و مادر زیاده از حد مسئولیتهای بچه رو به عهده نگیرن باعث میشه اون خودش کاراشو بکنه و ازادیهاشو بدست بیاره و قدرشونو بدونه و به اندازه کافی سختی بکشه . نیازی نیست که سنگ بندازن . با این کار مخالفم. تعادل!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باید به این چیزایی که گفتی هم فکر کنم.
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 08:17
پس رفته بودیم سر کار اساسی....
والا در مورد صحبتی که کردی ..تجربه در مورد خودم و اطرافیان ثابت کرده که سنگ اندازی و سد سازی سر راه جوونا باعث می شه اگه یه روز به هم رسیدن یه مشکلی ایجاد بشه که اونم کینه نسبت به طرفیه که سنگ اندازی کرده... اگر دختر باشه مثلا از مادر شوهره متنفر می شه و اگر پسر باشه از مادر زنش... و این تا ابد بین اون تو جوون اختلاف ایجاد می کنه.. که یادته مامانت چیکار کرد؟
اینجوریه که آدم می مونه چیکار کنه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 08:34
منم با نوشته زنجبیل بانو موافقم . چرا به این فکر نکنیم که به جای اینکه سد راهشون بشیم همراهشون باشیم و سعی کنیم به بلوغ فکری برسن و همدیگه رو بهتر بشناسن . تو که ماجرای من یادته ؟ اون آقا هیچ وقت درمورد پدرش که اون مشکلاتو به وجود آورد احساس خوبی نداشت و همیشه میگفت پدر من دیکتاتوره . فقط به خاطر وضعیت مالی بهش وابسته بود و دستش بسته بود . میبینی مستانه ؟ نباید بچه ها احساس کنن که دیکتاتوری .
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 08:56
منم فهمیدم ..

پس خبریه؛مبارکه ان شاءالله

بدبختی اینه من نمی دونم عمه می شم یا خاله!!

شایدم بشم زن دائی یا زن عمو!!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 08:58
ولی جدای از شوخی خیلی سخته، چجوری می شه به طرف اعتماد کرد؟ باید حتما یواشکی تحقیق کنیم در موردش..
وای نگرانم کردی! خداکنه آدم سالمی باشه دخترم اذیت نشه!

اما حتما تجربیاتمو براش تعریف می کنم تا حواسش بیشتر جمع شه!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:00
میدونی مستانه الان با همسری این نوشتتو مطرح کردم و نظرشو پرسیدم همسری گفت بهت بگم که خیلی بستگی به جنبه طرفین داره . اگه طرفین ماجرا جنبشو نداشته باشن ممکنه خیلی اتفاقات بدی بیفته
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:07
بنظرم این راهکار الان جواب میده اما مطمئن باش تا زمان ازدواج فرزند شما نقش خانواده یه چیزی تو مایه های صفر است . شاید بیشتر جنبه اطلاع دادن بهتون داشته باشه نه مشورت .
فقط سعی کن دوستی باشی باهاش که حرمت مادری هم داره
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:10
فکر کردن به این مسائل آدم رو از داشتن فرزند منصرف می کنه یه جورایی .... فکر می کنم اگه همه والدین به این مسائل فکر می کردند دیگه اینهمه ازدیاد جمعیت نداشتیم...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:17
من با سختی و موانع توی راه موافقم ...
اینجوری طعم لحظه های شیرین وصال و عشق یه چیز دیگه است ...
البته نه دیگه خیلی سخت گیری های عجیب و غریب ها
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:18
وااااااااااااااااااای مستانه ... چه خبر خوبی!!! ...
ایشالا به سلامتی ... قدمش خیر باشه توی زندگیتون
جنسیت نی نی معلوم شد زودی به ما خبر بده
الفراررررررررررررررر
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:27
کاش همه مادر و حتی پدرهای دنیا مثل تو فکر کنن. یک انسان ازاد شاد و عاشق پرورش بدهند نه یه عصای پیری یا وسیله کمک یا ...کاش بفهمند رو بچه هاشون احساس تملک نکنند
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 09:35
اون که معلوم بود رویا هست و حقیقی نیست.ولی می دونی قبل از بچه دارشدن باید حتماً به این نتیجه برسین هردو که مشکلات زندگیتون به حداقل ممکن رسیده حالا مشکلات مختلف.ولی تو حداقل ممکن باشه.می دونی چون بچه دار شدن و زندگی به جز دونفری خیییییییییییلی خیییلیییی متفاوته و با ورود بچه انگار دنیای دیگه با مشکلات و مسایل دیگه ای هست که باید کاملاً بتونی واردش بسی.پس قبلش حداقل اینه که از نظر جسمی کاملاً آماده باشی .این مرحله خیلی خیلی اولشه!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 11:15
البته هر مادری آرزوی خوشبختی فرزندش رو داره ولی وقتی که مادر شدی میبینی مادر همه نگرانه و همیشه بهترین و قشنگترینها رو میخواد شاید اینه که بعضی مادرها جور دیگه عمل میکنن !!!
مادر بودن حس قشنگ و لذت بخشیه حسی که تنها برات فرزندت مهمه و این خیلی سخته
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 11:28
تو مثل مامان منی. بهترین رفتار همینه . اجراش کن و مطمئن باش جواب می ده
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 14:30
کاملا موافقم. هر چی بیشتر برای خواسته ات بجنگی باارزشتر می شه.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 15:13
اگر نتونن از آزمایشت سربلند بیرون بیان ولی همدیگرو واقعا دوست داشته باشن چه کار می کنی ؟؟عذاب وجدان نمی گیری
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 20 آبان 1388 ساعت 19:53
سلام
فکر کنم بیشتر دخترهای این دور و زمونه این نظرو داشته باشن
راستی مستانه جون این پیوندها چجوری براساس به روز شدن مرتب میشن
سرچ کردم ولی چیزی پیدا نکردم
میشه یادم بدی؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 21 آبان 1388 ساعت 01:25
ببین آبجی اگه میخوای عقده های بلایی که پدر مادرت سرت اوردن و سر اون طفل معصوما خالی کنی دیگه ماسمالیش نکن که آره برا خودشون اینکارارو انجام میدی و اینا / ببین بچه های الان میفهمن قضیه از چه قراره چه برسه به بچه های اونموقع/ تجربه به من میگه تا تنور داغه بچسبون که سرد میشه.

****************
نه دیگه
نداشتیم
توهم زدی اونوقت من تبریک هم گفتم بهت بابت بچت !! پسش بده !! زود زود زود
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 21 آبان 1388 ساعت 23:41
همه چیز بلاگ تون خیلی خیلی عالیه!
از خدا می خوام که خانواده تون (در درجه ی اول) و سپس خودتون (در درجه ی دوم) و آخر سر هم بلاگ تون رو نگه داره.
خود بلاگ تون که عالیه.
قالب بندی و نرم افزار بلاگ نویسی تون (بلاگ اسکی) هم عالیه.
و خیلی خیلی قشمگ تر از همه قاب عکستونه که به نظرم نظیر نداره. تا حالا تو عمرم اینقدر عکس زیبا و پر از ایده بغل هم ندیده بودم. فوق العاده فوق العاده است.
از این به بعد من رو جزو خواننده های پر و پا قرص بلاگ و خصوصا قاب عکستون بدونید، چون قاب عکستون واقعا یک تفریح عالی برای منه!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 21 آبان 1388 ساعت 23:46
یکی از ابزار های جالب بلاگ تون اینه که می تونید جواب هر کامنت رو دقیقا زیرش بدید. تا حالا چنین چیزی ندیده بودم.
خوشمان آمد!
باید دستور دهیم که برای بلاگ همایونی مان از فرنگ اینگونه آلات و ادوات بیاورند تا رعیت از بلاگ ما نیز محظوظ شوند!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی