X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 09:44
پرم شکست تو این قفس...


صبح که داشتم میومدم توی اتاقم دیدیم یه پرنده روی درخت پشت پنجره نشسته و با کلی تمرکز دونه دونه پوسته‌های خشک روی درخت رو می‌کنه و می‌ریزه زمین. پرنده خیلی خوشگلی بود. با یه ترکیب رنگی از سفید و سیاه و قرمز. حیف که دوربین همراهم نبود.


الان دوباره رفتم یه سر بهش زدم. تا وسطای درخت اومده بود پایین و پوست بالای درخت کاملا نو و تازه بود. انگاری این پرنده داره لباس کهنه درخت رو از تنش درمیاره و لباس نو تنش می‌کنه.


بعد فکر کن همین یه صحنه کلی حال من رو خوب کرده و بهم انرژی داده. حیف که توی این شهر کمتر پرنده‌ای باقی مونده و کمتر درختی و حتی کمتر هوایی برای نفس کشیدن... واقعا ما توی این شهر دنبال چی می گردیم که به هیچ قیمتی حاضر نیستیم رهاش کنیم به امان خدا و بریم یه جایی که هر روز صبح به جای زنگ موبایل با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار شیم...



دلم گرفت ای همنفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار، تو این سکوت

چه بی صدا، نفس نفس...


نظرات (22)
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 09:46
بعد به جای اینکه وبلاگت یه ربعه به روز شه، یک ساعتی باید منتظر لود شدن ِ صفحه ی مدیریت ِ بلاگ اسکای بمونی

امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا! وایمکس ایرانسل می گیریم
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 09:47
کاش میشد مستانه . منم عاشق طبیعتم .
ببینم پرندهه دارکوب نبود ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه سایه دارکوب نبود
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 10:29
منم خیلی دلم میخواد دور شم از این جا! ... قایقی خواهم ساخت ... خواهم انداخت به آب ... دور خواهم شد از این خاک غریب ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هیچ وقت همت نمی کنیم این قایق رو بسازیم...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 11:04
ولی من این شهر رو دوست دارم. دیوانه ام دیگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه مون دوستش داریم... اگه دوستش نداشتیم که نمی موندیم
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 11:33
شعر "رهاوی" دکتر شفیعی کدکنی را خواندی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه نخوندم...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 13:24
چی بگم والاااااااااااااا اینهمه هم مریضی و خستگی داریم ولی هنوز چسبیدیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رها کردن هیچ وقت آسون نبوده و نیست
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 13:25
اطراف خونه ما که غوغای کبوترا شده. هیچ سالی اینطوری نبود.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
احتمالا فکر کردن بهاره
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 13:43
چه قشنگ.
منم خیلی دوست دارم برم همچین جایی که گفتی زندگی کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا قسمتتون کنه
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 13:50
اینجا شعر را نوشته:
http://niloofarebarani.blogfa.com/post-23.aspx
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم. خیلی قشنگ بود...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 14:15
سلام
این شهر پر دود دم خوبه ولی به شرطی که گاهی بشه یه طبیعت زیارو توش دید...مثل اونچه تو امروز دیدی...اگه بخوایم خوب نگاه کنیم این شهر دوست داشتنیه چون باعث میشه قدر اتفاقای طبیعت رو بیشتر بدونیم مثل آواز پرنده ها یا همون پرنده که رخت نو به تن درخت می پوشونه.هوم؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی این صحنه ها خیلی کم پیش میاد... خیلی کم...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 14:24
سلامممممم:)
چه صحنه خوشگل ماهی دیدی! :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره. جات خالی
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 14:24
با همه اینا من این شهرو دوس دارم. همین خراب شده رو ها!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه مون دوستش داریم
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 14:27
تحصن سمپادی ها در اعتراض به پیوستن اجباری سمپاد به آموزش و پرورش و تغییر نام آن. زمان یکشنبه یازده بهمن ساعت ده صبح آموزش و پرورش کل. دوستان فرزانگانی و علامه اطلاع رسانی کنند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تحصن؟ کی؟ کجا؟
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 16:13
شهر من ، من به تو می اندیشم نه به تنهایی خویش!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اسمایلی تفکر
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 18:17
ولی من این شهر رو دوست ندارم و دلم میخواد برم ازش ولی نمیشه که
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو حق داری اینجا رو دوست نداشته باشی... واقعا حق داری...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 19:24
در مورد پست قبل که مطمئن باش خوبم اونم ربط داره به همین پست امروزت فرق اساسی اینجا و اونجا تنفس و پرنده و صبح و تمیزی هوامون واقعا دلم برای کلان شهر نشینا میسوزه .. من که گاهی واسه دله خودم در مقایسه با روستاهای اطراف اینجا میسوزه چه برسه به شما

حالا دیدی خوبم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش به حالت...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 21:35
اگه یه شهر باحال پیدا کردی خبرمون کن
ولی باور کن شهرت گاهی ادمای خوبی داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می دونم که آدمهای خوبی داره... گاهی اونقدر دوست داشتنی که هیچ جوری نمیشه ازشون دل کند...
سه‌شنبه 6 بهمن 1388 ساعت 23:27
اوهوم
خیلی موافقم باهات ولی من که تو آمل زندگی میکنم اونجور که باید نمیتونم درکت کنم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای آمل! من خیلی این شهر رو دوست دارم.
چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 03:22
پرنده؟ درخت؟
به قول خودت هوا... هوا برای نفس....
نفس نمیشه کشید....
نفس نفس...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتی آسمون...
چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 05:40
واقعا حیف
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره...
چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 06:29
منم عاشق اینم ک صبحا با صدای جیک جیک گنجشکا بیدار شم.چی بهتر از این!
راستی ببخشد بی اجازه وارد شدم!
اجازه هست منم جز دوستاتون باشم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما عزیزم. از دوستی باهات خوشحال می شم...
چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 09:07
باید بریم روستای دور از شهر. تازه اگه اونجا هم پرنده ای مونده باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونجا پرنده هست... درخت هست... آسمون هست...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی