X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 10:14
ادوات سورپرایز!


* خیلی دلم می‌خواد توی این چند روز یه سفر دو سه روزه یا حتی اگه نشد، یک روزه بریم. دلم یه جای کشف‌نشده می‌خواد. خیلی دلم می‌خواد یکی دو شب رو توی یه خونه‌ی کاهگلی توی یه روستای کوچیک و سرسبز بگذرونم و شب با صدای رودخونه آروم بگیرم و صبح با صدای پرنده‌ها هیجان‌زده از خواب بیدار شم.


البته می‌دونم شرایطم اونم توی این روزای سرد، یک کم زیادی رویاییه. ولی آدمه دیگه. با رویاها و خیال‌بافی‌هاش زنده است.


احیاناً یه همچین جایی رو سراغ ندارین؟



*  دیشب توی یه مراسم سورپرایز شرکت داشتیم! گلدونه خانوم می‌خواست آقا وحید رو به مناسبت تولدش سورپرایز کنه و من و متین و چهارتا زوج دیگه که از دوستای دبیرستان آقا وحید بودن، ادوات سورپرایز بودیم!

 

آشنایی با دوستای متین و خانوم‌هاشون واقعا خوشایند بود و به ما خیلی خوش گذشت. ولی نمی‌دونم به خونواده‌ی آقا وحید که ساعت دوازده و نیم شب بالاخره تونستن برگردن خونه و با اون همه ظرف نشسته روبرو شن، چی گذشته!


خلاصه من از همین تریبون رسماً از گلدونه‌ی عزیز، آقا وحید و و خانواده‌ی محترمشون تشکر می‌کنم.


نظرات (20)
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 10:20
به به حسابی خوش گذشته بهتون .
منم میخوام برم شمال و تا میتونم بگردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوش بگذره عزیزم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 10:47
من برای پست قبل نظر گذاشته بودم
۶۰۰ خط ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
والا من که نمی دونم شما کی هستی. ولی به هر حال کامنت 600 خطی ندیدم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 10:48
ممنون عزیزم...ولی این دل لامصب همیشه همینه....
ابیانه رفتی؟خوبه!
ولی الان سرده!
دیشب خیلی خوش گذشت....حسودیم شد به همسرامون....من هیچ دوستی از دوران دبیرستان ندارم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ابیانه رفتیم. البته شب نموندیم...
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:00
والا ما اسم نذاریم رو خودمون بهتره انگار!!! کل اینترنت منو میشناسه ولی هرکی با یه اسم

در هر صورت نمی دونم فهمیدی یا نه ساعت حدود دوازده شام بردیم با میلاد پائین اما بیچاره ها خواب بودن!!

شماها که رفتین یه ربع بعدش مامان وحید اومد بالا و ما رفتیم که بخوابیم...
برای اولین بار وقتی وحید داشت از خاطره هاش میگفته یه هو دیده صدای خُر خُر ِ من دراومده و بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــله! من خوابم برده بوده!!! ینی در واقع بیهوش شده بودم اصلا هرچی هم فکر میکنم که وحید داشت چی میگفت یادم نمیاد! جالبی ِ قضیه اینه که ساعت هفت و نیم که بیدار شدم، مامان ِ وحید همه ظرفها رو شسته بود و گذاشته بود خشک بشن... تازه امروز میخواست کم وکاست های لباسم رو هم برطرف کنه...
اینجوری خلاصه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خسته نباشین واقعا! ساعت 12 تازه یادتون افتاد که پایینیا شام نخوردن؟؟؟
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:02
راستی شما اداوت نبودین شما جزو بانی های ِ مهمونی بودین و ممنونم از تو و متین...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف داری عزیزم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:10
الان همه جا سرد شده انگاری ... فکر کنم یه همچین جایی الان موجود نباشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره الان همه جا یخبندونه
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:12
چه خوب که خوش گذشته... دعا میکنم بری سفر ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی لطف می کنی عزیزم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 11:47
ننه قربون رویاهات شم ما که از این جاهای باحال با حال سراغ نداریم دی: بیچاره گلدونه واقعا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا بیچاره؟
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 13:31
مستانه جووووون!!!

اینجا خوزستان است با هوای عالی... تو همچین فصلی.. اینجا... باغ های مرکبات سرسبز... زمینهای گندم سبز... و طبیعت محشره...

یه جایی هم هست.. خارج از شهرمون... سردشت و شهیون... اینجا مردم شب های جمعه میرن اونجا چادر میزنن... معرکه است... پارک های جنگلی...

بیاید شهر ما!!!... شهر ما دزفول!!!
فقط ۱۰ ساعت راهشه تا تهران!!!... ولی اگه بیاید لذت میبرید....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ما یه ماه پیش اومدیم خوزستان و خیلی هم بهمون خوش گذشت. البته متاسفانه نتونستیم بیایم دزفول. ایشالا در اولین فرصت خدمتشون می رسیم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 14:21
از ادوات سورپرایز بودن هم صفائی داره در نوع خود بی همتا
هر جا رفتی خوش بگذره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا خیلی جذاب بود
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 14:33
خدا کنه که همیشه بهتون خوش بگذره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 15:16
اگه چنین جایی سراغ داشتی منم خبر کن باشه ولی سرد نباشه ها من یخ می زنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعید می دونم این دور و اطراف جای گرمی پیدا بشه
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 15:20
الان بیشتر جنوب می چسبه تا شمال.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره. ولی فعلا امکان اینکه بریم جنوب رو نداریم
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 15:48
چه چیزای خوبی دلت می خواد!
پس آدم ادوات سورپرایز باشه هم بهش خوش می گذره آره؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره. خیلی هم بهش خوش می گذره
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 15:50
منم گاهی وقتا دلم یه جای خلوت و رودخونه و ........میخواد...خیلیم میخواد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی کار کنیم حالا؟
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 18:10
سلام مستانه خانوم،امیدوارم یه مسافرت هر چند کوتاه جور شه!و حال و هوایی تازه کنید،اگر دوست داشتید به وبلاگ من هم سر بزنید.میتونم لینک کنم شما رو؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نسیم جان از آشنایی باهات خوشحالم. البته که می تونی
سه‌شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 18:46
خصوصی داری عزیزم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عالی بود! عالی.
الان میام برات کامنت می ذارم
چهارشنبه 21 بهمن 1388 ساعت 01:10
احتمال داره بیای خوزستان ؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه. یک ماه پیش خوزستان بودیم.
چهارشنبه 21 بهمن 1388 ساعت 03:56
آدرس جدید نوشته های زنجبیلی
www.gingerbanooo.persianblog.ir
امتیاز: 0 0
پاسخ:
;)
چهارشنبه 21 بهمن 1388 ساعت 20:35
ممنون عزیزم،گاهی به وبلاگ ما هم سری بزنید خوشحال میشم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی