X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 14 شهریور 1389 07:39
همین نزدیکیها...


بعضی از همسفرامون رو خیلی دوست داشتم. علی و لیلا رو که همسن و سال خودمون بودن و بیست روز شده بودن همسایه دیوار به دیوارمون. خانوم هاشمی و دخترش رو، خانوم و آقای مخلصی رو...


بیست روز با هم سحری و افطاری خورده بودیم، با هم این‌ور و اون‌ور رفته بودیم. با هم مُحرم شده بودیم، با هم طواف کرده بودیم... شاید حرف زیادی با هم نداشتیم اما به لبخندهای هم، به التماس دعا گفتنهای هم، به دیدن هم خوشحال بودیم.


نمی‌دونم لحظه‌ی آخر پیش خودمون چی فکر کردیم که از هم شماره تلفن نگرفتیم. شاید دلمون نمی‌خواست باور کنیم که از فردا صبح دیگه همدیگه رو نمی بینیم. دلمون نمی‌خواست باور کنیم که همه چی تموم شده...



من توی این یه هفته هروقت توی ماشین می‌شینم، با چشم توی ماشینها دنبالشون می‌گردم. دنبال همسفرام. خیالم راحته که توی همین شهر، یه جایی همین نزدیکیهان، خیالم راحته که دنیا کوچیکه، خیالم راحته که یه روزی دیر یا زود، دوباره همدیگه رو می‌بینیم و بهم لبخند می‌زنیم. حتی اگه اون روز اونقدر دور باشه که همدیگه رو به یاد نیاریم و فقط با خودمون بگیم چقدر چهره‌اش آشناست...قبلا یه جایی دیدمش...

  

عکس:‌ فرودگاه جده


نظرات (7)
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 09:06
مستانه عزیزم خیلی خوب میشه درک کرد که هنوز هم تو همون حالو هوای خوب مکه هستی.خانومی اگه شماره های همو داشتین می تونستین دوستای خوبی واسه هم باشین
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 10:06
سلام دوستم
زیارت قبول
التماس دعا
نمی دونم چرا فکر میکردم قبلا هم رفتی و دفعه دومته ؟؟؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 11:11
سلام حاجی بابا تو که منو سوزوندی خاکسترمم دادی به باد با این پستات تو رو خدا دعا کن دلم لک زده تو رو خدا مستانه دلم داره اتیش میگیره خوشا به سعادتت
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 12:24
کار خوبی کردی راست ش. حال ت رو می فههم ها ولی توی زندگی عادی اونا آدم های عادی ن. خراب نکردی خاطرات ناب سفر ت رو. خوب کردی (-:
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 13:06
سحر امروز داشتم حرفت رو با حمید می زدم و از حس و حالی که نگفتی و توصیف نکردی حرف می زدم..بدجوری همه رو هوایی کردی دختر..
ای کاش بابای حمید به جای عروسی ما رو می فرستاد مکه..خیلی خوب می شد..
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 16:15
پیش میاد!
دعا کن قسمت همه بشه!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 14 شهریور 1389 ساعت 21:45
خیلیا رو میشناسم که دوستایی که تو مکه پیدا کردن به صمیمی ترین دوستان خانوادگیشون تبدیل شدن...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی