X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 4 اسفند 1389 08:02
بی سلیقه


من آدم بی سلیقه‌ایم! البته بی سلیقه، نه بد سلیقه!

قضیه اینه که دیروز یهو به سرم زد برم سپهسالار کیف و کفش بخرم! حالا از صبح بیرون بودم و اول یه سر رفته بودم دانشگاه و بعد هم رفته بودم میدون خراسون سر پروژه و خلاصه حسابی خسته بودم و نا نداشتم ولی ویرم گرفته بود برم خرید.

متین هم که می‌دونستم از من بیشتر خسته است بهش پیشنهاد هم ندادم که همراهم بیاد.


رفتم سپهسالار و اولین مغازه رو نگاه کردم، دومین مغازه رو نگاه کردم، سومی رو ...! نه، یه چیزی مثل همیشه نبود. اونم این بود که هیچ کس همراهم نبود و خودم تنهایی باید یکی از این کفشها رو انتخاب می کردم.

نمی تونستم انتخاب کنم. از نظر من همشون یه جور بودن. مشکی، رویه کوتاه و ...

هیچ کدوم به هیچ کدوم برتری نداشت و من نمی‌تونستم تشخیص بدم کدوم رو باید بخرم.


مغازه چهارم رو که داشتم نگاه می‌کردم یه دختر همراه مامانش کنارم وایساد: "مامان این قشنگتره یا اون؟"  و مامانش با انگشت یکیش رو نشون داد! دیدم مامانه بد هم نمی‌گه!


خلاصه از سلیقه‌شون خوشم اومد و یه چندتا مغازه‌ای همراهیشون کردم و نظرشون رو در مورد کفشها گوش دادم. ولی چند تا مغازه که رفتم حوصله‌ام سررفت! به نظرم خیلی سختگیری می‌کردن. یکیش رو انتخاب کن دیگه دختر!


دیگه بی خیال شدم و مستقیم رفتم کفش وحید که چندباری ازش کفش خریده بودم و معمولا مدلها و جنسهاش خوب بود و یکی از کفشهای توی ویترین رو انتخاب کردم و خریدم و برگشتم. تازه موقع برگشت توی یه کیف فروشی هم رفتم و یه کیف هم خریدم.


رفت و برگشتم روی هم نیم ساعت بیشتر طول نکشید...

 



پ.ن:‌ بادبادک فیلتر نشده baadbadak.blogsky.com

 
نظرات (19)
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 08:23
ای ول مستانه رکورد زدی توی خرید . مبارکه کیف و کفش نو
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 08:29
در کل وحید کارش درسته.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 09:10
من دو روز پیش دم یک مغازه پیاده شدم ! رفتم تو ! یک کفش رو امتحان کردم و همون رو خریدم ! فکر کنم کل داستان یک ربع طول کشید ... چون 10 دقیقه داشتم چونه میزدم ....
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 09:21
کیف و کفش نو مبارک ایشالا به شادی بپوشیشون...86
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 09:51
مبارک باشه خریدهات ... به شادی استفاده کنی ازشون مستانه جان
منم خیلی زود و راحت خرید می کنم و سخت گیر نیستم هیچ وقت ... معمولا هم از همون مغازه اول!!!
مستانه نمیخوای این تینا رو دعوا کنی؟! ... اصلا معلوم نیست مجاست چی کار می کنه! ... می ترسم دچار رفیق ناباب شده باشه!!!!!
کلا دلم براتون تنگ شده حسابی ... مستانه ، تینا ، سایه ، خانوم سین ...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 09:55
از فیروزه به خانوم سین! :
آدرست رو توی Favotites داشتم که بعد از تعویض ویندوز ندارمش دیگه ... لطفا یه نشونی از خودت بهم بده ... مرسی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:06
سلام عزیز دلم... بله اس ام است که رسید اما از قرار معلوم جواب من نرسیده به تو.... خوبم عزیزم... البته خوب خوب که نه ... اما هی.... نفسی میاد و میره.... دلم گرفته مستانه جان جان... دعام کن با دل پاکت.... همیشه می خونمت .... همیشه به یادتم....
به فیروزه: خانوم ما خودمون دوست ناباب محسوب میشیم... برامون افت داره با ناباب تر از خودمون حشر و نشر کنیم...
به خانوم سین.... فیلتری همچنان؟؟ کجا بخونمت پَ؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:11
این که خیلی خوبه
بد سلیقه گی نیست
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:12
سلام دوست جون چی کار کردی وبلاگت آزاد شد وبلاگ منو بستن
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:22
سلام
مبارک باشه
چرا تنها ؟
ندا میدی خودمو سه سوت میرسوندم
منم که خوره خرید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:26
نیم ساعته خرید کردی ایول داره مستانه

من هفته پیش رفتم سپهسالار کل خیابونو بالا پایین کردم و نخریدم یه بوت چرم بی پاشنه و لژ میخواستم که یافت نشد همه شاسی بلند بود


به تو میگن خوش خرید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:49
حالا این قصه چه ربطی داشت به بی سلیقگی؟

چه خوب که گیر نمی دی و سخت پسند نیستی شوهرت باید روزی هزار بار به خاطر داشتنت شکر کنه...
شوهر منم همینطور چون اصلا خرید نمی کنم که بخوام هی بگردم و حرصش بدم..
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 10:50
راستی مبارکت باشه...
به سلامتی و دلخوشی ازشون استفاده کنی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 11:49
مبارکهههههههههههه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 13:31
دوستان سلام. ینی خسته نباشم من که تا حالا توهم داشتم که فکر میکردم شماها منو می خونید!!!

بعدشم خوبه دوباره یه قراری چیزی بذاریم باهم قبل از سال جدید

دیگه اینکه من فیلترم اما فکر میکردم شماها منو از تو گوگل ریدر دارید و می خونید. حالا چه کنیم به نظرتون؟ ینی تا وقتی اختشاشه و من فیلترم، منو نمی خونین؟
من برای کی بنویسم پس؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 13:31
خب پس چرا میگی بد سلیقه !!!!!!!!!!!!!؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 14:51
سلام بالاخره وبت باز شد فکر کردم فیلتر شده ولی از وب سوسن جعفری بالاخره باز شد. راستی خریدات مبارک باشه.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 اسفند 1389 ساعت 15:54
واقعا؟ فقط نیم ساعت؟ رفتی و تازه دنبال اون مادر ودختره هم چندتا مغازه رفتی و خرید هم کردی. شد نیم ساعت؟
چه جالب
امتیاز: 0 0
جمعه 6 اسفند 1389 ساعت 00:20
واااااااااااااااااا
شاید من و تو از کنار هم رد شدیم و متوجه نشدیم. آخه من هم اون جا بودم
به خدا سختگیر نیستم ولی نشد هیچی بخرم.
کیف هاش که من خوشم می اومد خیلی خیلی گرون بود
ارزوناش هم بی ریخت بودن
هی ی ی ی
داغ دلمو تازه کردی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی