X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 10 فروردین 1390 11:06
قصه از کجا شروع شد؟


قصه از اونجا شروع شد که یه شب زمستونی آقاوحید و خانوم‌سین اومدن خونه‌‌مون شب‌نشینی. نزدیکای رفتنشون بود که حرف تعطیلات عید و سفر رفتن و ... شد و یه پیشنهاد هیجان‌انگیز مطرح شد...


متین این پیشنهاد رو جدی گرفت ولی من زیاد جدی نگرفتم. متین به هیجان این سفر  فکر می‌کرد و من به پولی که نداشتیم، به پاسپورتی که دست شرکت قبلی بود و به این آسونیا نمی‌شد گرفت و به اسباب‌کشی که پیش رو داشتیم و ...


دوشنبه‌ی قبل از عید بود و ما نه پول داشتیم و نه پاسپورت و نه حتی مرخصی. متین هم دیگه به اون پیشنهاد فکر نمی‌کرد.


سه شنبه‌ی قبل از عید بود و ما هم پول داشتیم و هم پاسپورت و هم مرخصی. حالا من هم به اون پیشنهاد فکر می‌کردم.


جمعه‌ی قبل از عید بود. کوله‌پشتی‌هامون رو گذاشتیم توی ماشین و آقا وحید و خانم سین رو سوار کردیم و زدیم به جاده...


 

 

نظرات (4)
چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 11:26


سلام

خوبید

درود بر بادبادک
امیدوارم در کنار شوهرتون همواره خوش وخرم باشید

با تبادل لینک موافقید اگر هستید خبرم کنید
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 12:52
هـــَـــــی وااااایِ مــــــن....!

اینجا کـــــِـــــی ♥♥♥ صــورتـــی ♥♥♥ شــــد؟؟؟

امتیاز: 0 0
چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 13:01
سلام سال نو مبارک رسیدم به خیر مستانه جان.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 10 فروردین 1390 ساعت 13:05
سلام...عیدت مبارک خانومی...سفرا بی خطر...
خب بعدش؟‌
ارمنستان رفتین؟؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی