X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 6 مرداد 1390 09:48
غیرممکن...

 

این چند روزه خیلی سخت، زحمت کشیدم. هر روز از پنج صبح بیدار بودم و تا یک و دوی شب! یه کاری داشتم که می‌خواستم تمومش کنم. خیلی عجله‌ای نبود، هنوز برای انجامش فرصت داشتم، ولی دلم می‌خواست زودتر تموم شه و خلاص شم.


روزی اولی که قرار شد این کار رو انجام بدم، بهش به چشم یه کار غیرممکن نگاه می‌کردم. دیشب اما کار غیرممکنم، ممکن شد. حدود ساعت سه بود که تموم شد. از ذوقم نمی‌دونستم چی کار کنم. شروع کردم به تمیز کردن خونه! صبح هم از سر ذوق ساعت پنج بیدار شدم و به ادامه‌ی خونه‌تکونی پرداختم.


الان یه کار ممکن شده دارم و یه خونه تمیز و یه دلی که دلتنگ متینه و کلی حس رهایی و آرامش، همراه با لحظه‌شماری برای رسیدن متین از سفر ...

  

  

نظرات (7)
پنج‌شنبه 6 مرداد 1390 ساعت 11:31
خانومی رسیدنشون بخیر
جزء بیست و جهارم هنوز خالیه؟ اگر اینطوره من میتونم بخونمش
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 6 مرداد 1390 ساعت 12:26
مبارک باشه.... خسته نباشی با کارا
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 6 مرداد 1390 ساعت 13:08
چه خوبه که حس های خوب داری :)
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 6 مرداد 1390 ساعت 15:44
خونه رو کثیف کن دوباره پاشو تمیزش کن
اینطوری مشغول هستی تا بیاد
امتیاز: 0 0
جمعه 7 مرداد 1390 ساعت 18:02
چرا نوشته هات منو آروم میکنه آخه!
امتیاز: 0 0
شنبه 8 مرداد 1390 ساعت 23:36
خسته نباشی خانومی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 10 مرداد 1390 ساعت 15:43
نوشته هاتون قشنگ و روان هستند ... خوشحالم از آشنایی با شما ... اون لبخند زیبا توی یک آینه ی شکسته هم زیباست ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی