X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 13 مهر 1390 13:17
جوشکاری

 

آقای جوشکار توی حیاط شرکت نشسته و آهنها رو به هم جوش می‌ده و قفسه درست می‌کنه. نه لباس مخصوصی پوشیده و نه ماسک به صورتش زده و از عینک معمولی خودش هم استفاده می‌کنه.

یاد کلاس جوشکاریمون توی دانشگاه میوفتم. چقدر ازش می‌ترسیدم. هر ترم از زیرش در رفتم تا ترم آخر دیگه چاره‌ای برام نموند. با لباس مخصوص و ماسک و عینک و کلاه، بالاخره راضی شدم دستگاه جوشکاری رو دستم بگیرم و دوتا فلز رو بهم جوش بدم. اولین جوشکاریم رو که کردم کلی از این کار خوشم اومد.


چهار سال تموم به این فکر کرده بودم که آخه این درس لعنتی به چه دردمون می‌خوره و چرا حتما باید بگذرونیمش، ولی وقتی جرقه‌های جوشکاری جلوی چشمهام شروع کردن به رقــصیدن، همه اون فکرها دود شد و رفت هوا و من فقط به این فکر می‌کردم که چقدر حیف بود اگر هیچ وقت چنین چیزی رو تجربه نمی‌کردم.


 

توی زندگی هم خیلی چیزا هست که وقتی از دور بهشون نگاه می‌کنیم ترس برمون می‌داره و خدا خدا می‌کنیم هیچ‌وفت تجربه شون نکنیم. ولی وقتی برامون اتفاق میوفته می‌فهمیم چقدر درس و چقدر لذت توی اون اتفاق برامون نهفته شده بوده...

  

نظرات (6)
چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 14:27
موافقم
من امروز دارم میرم یکی از اونا رو تجربه کنم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 19:07
واقعا لذت بخشه؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 مهر 1390 ساعت 20:22
جوشکاری؟ رشته‌ت چی بود مگه؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 مهر 1390 ساعت 01:36
واقعا؟ این تجربست یا پیشامده؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 14 مهر 1390 ساعت 11:34
مستانه تو جوشکاری کردی؟
امتیاز: 0 0
شنبه 16 مهر 1390 ساعت 10:31
واییییییییی یادم نبود اینجا تاییدی نیست
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی