X
تبلیغات
رایتل
شنبه 29 بهمن 1390 07:47
اصلا یه وضعی

 

راستش حالم اصلا خوب نیست. نه می‌تونم درست حسابی بخوابم و نه می‌تونم نخوابم. نه می‌تونم درست حسابی چیزی بخورم و نه می‌تونم گرسنه بمونم. نه می‌تونم کتاب بخونم، نه می‌تونم کارهای اسباب‌کشی رو بکنم. نه حوصله دارم از خونه برم بیرون و نه حوصله‌ی خونه رو دارم. نه حتی حوصله‌ی اینترنت بازی رو دارم ... اصلا یه وضعی!


راستش من فکر می‌کردم بیشتر این چیزایی که توی فیلم‌ها از بارداری نشون می‌دن، ادا اصوله و اگر هم واقعی باشه فقط آدمهای نازنازی دچارش می‌شن! ولی حالا می‌بینم نه بابا، همه چیز واقعیه. حتی بدتر از واقعی... اصلا یه وضعی!

  

نظرات (25)
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 08:57
کم کم ادا و اصولهای دیگه هم در تو پدیدار میشه ...غصه نخور
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه جور ادا اصولی یعنی؟
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:00
خدا قوت مامان جان بیام کمک :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:26
متاسفانه نمی تونم درکت بکنم اما امیدوارم زود ِ زود خوب بشی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:31
بیام کمکت برای اسباب کشی؟! ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان این جمله ات رو باور کنم یا اون خنده آخرش رو؟؟؟
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:40
آخیییییییییییییییی منم فک میکردم همه ی این اداها مال تو فیلماست:دی آخه خواهرم وقتی باردار شد کوچیکترین تغییری در حال و روزش ندیدم جــز اضافه وزن چشمگیرش..

امیدوارم که به زودی خوبه خوب بشی عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا ایشالا قسمت خودت بشه از نزدیک تجربه اش کنی!
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:46
ببین من تو اثاث کشی حرفه ایم ها! باور کن .... سابقه دارم .... فقط بگو کی اکیه بیام یه روزه ببندیم همه چیو...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم. حالا بذار ببینم تا اونجایی که شد خودم می بندم. نشد خبرت می کنم
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 09:56
جدی بارداری این طوریه؟منم فکر می کردم این کارا مال آدمای نازنازیه:)
خوب میشی ایشالا به زودی:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می خوای تو هم امتحانش کن!
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 11:32
حالت رو می فهمممممم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحال نیستم که حالم رو می فهمی. امیدوارم هرچه زودتر خوب شی.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 11:53
اوخییییی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 12:16
وای مستانه تو بارداریییییییییییییییییی؟عزیزممممممممممم
تبریک میگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی شیده جونم.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 12:46
آخی. من تجربه اش نکردم. اما این جور که تو میگی باید خیلی بد باشه. امیدوارم زودتر خوب بشی. فکر کنم خونه جدید که برین خیلی خوب باشه برات.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودمم همین فکر رو می‌کنم.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 13:01
نی نی دید مدام میگی حسی نداری .. داره کاری می کنه کلی حس پیدا کنی ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوه اوه چه نی نی بدجنسیه پس!
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 13:46
خوبیش اینه که موقته و اکثرا فقط ۳ ماهه اول.
فرصتی بسیار مناسب واسه ناز کردن برای همسر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم زودتر تموم شه.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 14:22
عزیزم میگن که دو سه ماهه اول اینطوریه البته بعدش مدلش عوض میشه دیگه حالت تهوع و اینا نیست ولی یه جور خستگیه دیگست
خیلی مواظب خودت باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم شنیدم. به هر حال این حالتها هم تموم بشه خودش خیلیه.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 18:29
سلام
ممنونم که آدرس اینجا رو بهم دادی . بازم تبریک میگم بهت . آره درست حدس زدی . فعلا البته برای من یه تمشک کوچولوه!
درکت می کنم. منم این روزا خیلی داره بهم سخت میگذره. زندگیم تعطیل شده و روز شماری میکنم برای پایان سه ماهه اول که همه چی ان شا ا... به خیر و سلامتی بگذره. من الان هفته 10 هستم ولی هنوز نرفتم سونو این یکم نگرانم می کنه . البته این هفته قراره برم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تمشکت مبارک عزیزم
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 19:52
اگه حالت تهوع داری توی کتاب های ما نوشته چای زنجبیل خوبه براش:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون. امتحانش می کنم.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 21:38
خب پست ِکاملا خانمانه‌ست. ما فقط در جریان قرار می‌گیریم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بالاخره یه روزی لازم میشه شما هم خانومتون رو درک کنین.
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 23:49
سه ماه که بگذره این حس تنبلی و بی قراری برطرف میشه صبر داشته باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم و مرسی از امیدواری دادنت
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 00:08
عزیزم.سه ماه اول سخت تره.بقیش نمیگم آسونه ولی بهتره.مخصوصا 3 ماه دوم.2 ماه آخر هم که اصلا یه وضعی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس کلا خلاصه اش می شه اصلا یه وضعی
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 00:33
الکی که که نمیگن مامان. تو که به داروی تلقین باور داشتی؟ یادته پستشو؟ تجربه نداشتم اما میدونم سخته خب یکم از همین تلقین استفاده کن.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باور که دارم. ولی یادم نیست پستشو. ممنون از یادآوریت. سعی می کنم ازش استفاده کنم.
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 00:40
بهشت را به بها دهند نه به بهانه..واسه همینه که بهشت زیر پای مادران هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم...
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 08:55
مستانه دیشب خواب تو با نی نی تو دیدم انگاری اومده بودین مشهد، یه جشنی بود اسم نی نی ت یادم نیست فقط انگاری دختر بود اول اسمش ب بود ولی یادم نیست چی بودش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخی. چقدر دلم تنگ شده برای مشهد... امیدوارم به زودی قسمتمون بشه. دختر؟ با ب؟ فکر نکنم!
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 10:43
مستانه اون خنده نیست که! ... شکلکه ذوق مرتیدگیه مثلاْ ... از گرفتن جواب مثبتت برای کمک کردن و بودن در کنارت ُ با حضور سایر رفقا مثل تینا و خانوم سین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالا یه روز دعوتتون می‌کنم خونه جدید دور هم باشیم.
یکشنبه 30 بهمن 1390 ساعت 14:20
به ضربان قلبش خندیدی همین شد!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره واقعا!
دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت 19:28
منم تو سه ماه اولم همین حس رو داشتم. از بی حوصلگی و خستگی می خواستم بمیرم. واسه همین با تمام وجود درکت می کنم عزیزم. اما من الان که تو سه ماه دومم حالم خیلی بهتر شده. ایشالا که تو هم خوب شی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا رو شکر که بهتر شدی و می تونی از این دوران زیبا لذت ببری
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی