X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 10:18
چی می شد اگر...

   

راستش این مدت خیلی بهش فکر کردم. هزار بار به خودم گفتم اگر مرداد اون سال اون اتفاقها نمی افتاد... اگر ندیده بودمش... اگر به همون خواستگاری که همه چیزش ظاهرا خوب بود جواب مثبت داده بودم... اگر... اگر... اگر... الان کجا بودم؟ متین الان کجا بود؟ هرکدوممون داشتیم چی کار می‌کردیم؟ خوشبخت‌تر نبودم؟ خوشبخت‌تر نبود؟ خوب مسلما جوابی برای این سوالها پیدا نمی‌کنم. همین جوریش هم نمی‌شه آینده رو پیش‌بینی کرد...چه برسه به آینده‌ای که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیفته...


دیروز بعد از مدتها یه قسمت از Greys anatomy رو دانلود کردم و گذاشتم که ببینم. در کمال شگفتی دیدم که این جوری شروع شد؟ "What if؟ چی می شد اگر؟"


و تموم اون فکرهایی که من هزار بار توی ذهنم مرورشون کرده بودم توی ذهن "مردیت" هم چرخ می‌خورد. مردیت خوابش برد. خوابش برد و توی خواب دید اون چه رو که فکر می‌کرد اگه رخ می‌داد شاید بهتر بود ولی در واقع بهتر نبود. دید که اگه سرنوشت دیگه‌ای داشت چقدر تلخ بود و در نهایت توی اون سرنوشت هم یه جورایی برگشت به همون جایی که الان هست.


بعد از دیدن این قسمت خیلی بیشتر بهش فکر کردم و خیلی خیلی مطمئن‌تر شدم که سرنوشتی که الان دارم بهترین سرنوشتیه که می‌شد داشته باشم و متین بهترین کسی‌ه که می‌تونست توی زندگیم همراهیم کنه. من متین رو دوست دارم. خیلی خیلی دوست دارم. خیلی بیشتر از اون روزهای اولی که شاید عشق عقلم رو کور کرده بود.


و اون چیزی هم که تمام این مدت آزارم داده نه خود متین که حجم بی‌نهایت دوست داشتنشه...


 

  

نظرات (23)
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 10:33
وای مستانه تک تک جملات پارگراف آخرتو می فهممو درک میکنم..حجم بینهایت دوست داشتن همیشه مشکل سازه و توقعی که از این دوست داشتنه برای ادم ایجاد میشه بیشتر مشکل سازتر میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کلا توقع همیشه مشکل سازه...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 10:46

امان از این دوست داشتنمون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 11:27
لحظه ای که این پستت رو توی گودر دیدم و بازش کردم دقیقا لحظه ای بود که آهنگ "خدا جون" سیاوش قمیشی رو داشتم گوش میدادم و دقیقااااااا لحظه ای بود که داشت میگفت : "چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی !"
واقعا عجب تفاهمی شد ها
همیشه شاید ها و اگرها و کاش ها توی زندگیمون هست. دروغه اگه بگیم هیچ کدوم تا حالا فکر نکردیم به اینکه "اگه انتخاب دیگه ای میکردم، اگه اونطوری نمیشد، اگه ..." . حالا واسه عشق یا درس یا ازدواج یا کار یا ........ (این یا به بلندی همه انتخاب ها و تصمیم های کوچیک و بزرگ زندگیمونه)
اما میدونی چی خوبه ؟ اینکه آخرش خوشحال باشین از انتخابی که کردیم و راضی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به این می گن همزمانی!!!

هیچ وقت و از هیچ انتخابیم انقدر راضی نبوده بودم...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 11:36
وای آی گفتی منم بارها و بارها به این چیزا فکر میکنم و هی میگم فلانی کجاست به نظرت و اون چی شد ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هرچی این فکرها کمتر بشن بهتره ولی...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 12:01
آفرین مستانه....آفرین.لذت بردیم:)
میگم وبلاگت داره بر می
رده به روزای اوج:)خوشحالم:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 12:01
از صمیم قلب می فهمم چی می گی
حجم زیاد دوست داشتن...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 13:34
مستانه کاش میگفتی چی شده آخه، دل و فکرمون هزار راه رفته تا حالا.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چیزهایی هست برای نگفتن...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 13:50
یه چیزی بگم و برم
اولین باره که می بینم اینقدر رک می نویسی. همیشه انگار از چیزهایی می گفتی که نماد بودن نه خود خود چیزی که می خواستی بگی.
من اینجوریشو بیشتر دوست دارم.
دلت صافه. حتمن باید بهترینها رو ببینی. فقط کمی صبر.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصلا روزها شاید تمرینی بودن برای صبوری کردن، برای روزهایی که پس از این میان و احتمالا به صبر بیشتری نیاز دارن
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 13:55
جالبه. تا حالا هیچ وقت به این موضوع فک نکرده بودم..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینکه فکر نکردی نشونه خیلی خوبیه...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 14:18
آره خیلی از بلاهایی که سر آدم میاد از دوست داشتن زیاد. دوست داشتن زیاد یه وقتهایی آدم رو خودخواه میکنه و باعث میشه آدما چشاشون رو به روی خیلی از واقعیتها ببندن...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متاسفانه...
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 14:51
واییییییی مستانه گری،ز آناتومی رو شروع کردی؟؟؟؟؟ من معتادشمممممممممم..کلی چیز ازش یاد گرفتم :)

مطمئن باش که بهترین انتخاب رو داشتی :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شروع که چه عرض کنم. من مرحله اعتیاد رو پشت سر گذاشتم. الان دیگه مجبورم هر هفته که جدید پخش می کنه یه قسمتش رو دانلود کنم.
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 15:39
مثل همیشه از مطلبهایی که می نویسی و نوع قلمت لذت بردم مستانه جون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی مامان خانوم خوشگل
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 16:27
درسته... اکثرمون به این فکر میکنیم که بهترین تصمیم چیه... گاهی هم به این فکر میکنیم که آیا تصمیممون درست بوده یا نه! اگه تصمیم دیگه ای گرفته بودیم چی میشد و این ما رو نگران میکنه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی نباید وقتی تصمیمی گرفته شد دیگه برگشت و به پشت سر نگاه کرد....
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 16:28
میشه لیتک دانلود بدی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لینک دانلود همین یه قسمت رو؟ یا لینک دانلود کل سریال رو؟
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 17:55
عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1391 ساعت 20:53
و خوش به حال پسر طلا که مامانی داره که عاشق باباشه ایشالا که آقا متین هم همین احساس رو داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالا
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 09:15
خوشحالم به نتیجه رسیدی عزیزم ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی قاصدک جانم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 10:33
کدوم سیزنش بود؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سیزن 8 - قسمت 12 یا 13
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 12:03
سلام مادر عزیز .
خوبی؟
حالا تو بارداری میخواهی یه سریال ببینی که قشنگه اما سوانح و حوادث و خون و خونریزی هم زیاد داره :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چیز بهتری داری معرفی کن! به قسمتهای خون آلودش که می رسم چشمام رو می بندم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 13:12
خدا همیشه بهترین رو برامون انتخاب میکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از این بابت همیشه مطمئن بودم و هستم...
پنج‌شنبه 21 اردیبهشت 1391 ساعت 09:45
من همیشه دوس داشتم با کسی ازدواج کنم که زیاد دوستش نداشته باشم تا اذیت نشم همینکارم کردم اماااااااااااا باز همونی شد که ازش میترسیدم اما خداروشکر فک کنم زندگی کردن با کسی که دوستش نداری خیلی سخته خیلیییییییییییی ...
ولی من هیچ وقت نشده فکر کنم با کس دیگه خوشبخت تر بودم اصلاااااااا هر کی دیگه بود تو این سه سال صد بار طلاقم داده بود بس که زود رنجم ... خودم از خودم حرصم در میاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه ایده عجیبی.
خوشحالم که اونی که باید می شده و برات بهترین بوده اتفاق افتاده...
شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 08:31
مستانه جان اولین روز مادرت مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون گلم
شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 19:46
میگن گاهی به عشق زیاد هم باید مرخصی داد
میگن عشق نباید خیلی راه نفس کشیدن رو بگیره چون اونجوری جان از بدن در میاد
یا اینکه عشق هم مثل نفس میمونه که تو دم باز دم اگه یه کیشون نصمیم بگیره بت بچسبه ونره بیرون بتعث خفه شدنت میشه
خوب فکر کنم میشه نتیجه گیری کرد که این دلخوریهای کوچیک که گاهی ایجاد میشه واسه همینه که عشقه مایه خفگی نشه
انشالله همیشه عاشق باشین وآتش عشقتون شعلش خاموش نشه
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی