X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 17 تیر 1392 14:39
کوکب خانوم!

پیش نوشت: لطفا اگه روزه هستید یا باردار این نوشته رو نخونید!

  

دیروز بدو بدو رفتم سه کیلو آلبالو خریدم و همون جور که علی بازی می‌کرد تند تند شستمشون و ساقه‌هاشون رو جدا کردم. 

 

یه مقداریش رو ریختم توی یه ظرف شیشه‌ای و مقدار لازم نمک و سرکه ریختم روش و یه گوشه یخچال قایمش کردم که فعلا دیده نشه و تا عمل اومدنش بهش ناخنک نزنیم.


یه مقدار دیگه‌اش رو ریختم توی یه ظرف پلاستیکی و گذاشتم توی فریزر برای آلبالوپلو!


یه مقدار دیگه‌اش رو هم تا علی خوابید، تند تند هسته‌هاش رو در آوردم و ریختم توی یه قابلمه و شکر رو ریختم روش و گذاشتم تا امروز صبح.


یه کمی دیگه‌اش رو هم نگه داشتم توی یخچال برای خوردن و آشامیدن.



امروز صبح قابلمه شکر و آلبالو رو گذاشتم روی گاز و یه ظرف مربای خوشمزه و اندکی شربت خوشمزه‌تر ازش استخراج کردم. البته توقعم از مقدار شربتش بیشتر بود.


حالا هم منتظرم شب بشه و متین بیاد و در آخرین فرصت‌های باقی مونده تا ماه رمضون یه قوری چای آلبالو درست کنم.

 

خوب که چی؟! هیچی خواستم بگم از هر انگشتم یه هنر می‌ریزه!

  

دسته بندی: زندگی جاریست...
نظرات (22)
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 14:53
افرررین هم ترشی هم مربا هم شربت هم فریزری
به به چه مامان هنرمندی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به! به به! :دی
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 14:53
واااااااااااااااااااای چه جالب!!!منم همه ی اینکارارو انجام دادم فقط یادم رف برای چایی کمی نگه دارما!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم تا حالا چایی درست نکردم. اولین باره می خوام امتحان کنم.
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 15:47
باریکلاااااااااااااااااا افرین زرنگ شدیااااااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:))))))))) یعنی یادته چقدر تنبل بودم؟؟؟؟؟
دوشنبه 17 تیر 1392 ساعت 17:08
likeeeeeeeeeeeeeeee
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:******
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 07:07
میگم نمیشه فقط شربت البالو درست کرد و مرباشو درست نکنیماخه هیشکی تو خونه ما مربا خور نیست میمونه حیف میشه
افرین مامان کدبانوو و هنرمند.افرین
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 09:50
اولش نمی گفتی ۳ کیلو تا همه فکر کنیم که خیلی بوده
تجربه ثابت کرده بهم که آلبالو برای آلبالوپلو رو بهتره که دون کرد و بعد فریز کرد چون بعد که یح بزنه دون کردنش خیلی سخت میشه ... با تشکر
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 18 تیر 1392 ساعت 14:01
نوش جان
امتیاز: 0 0
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 14:29
چرا آپ نمیکنی؟
خب جمعه اس حوصله ی آدم سر میره...
امتیاز: 0 0
جمعه 21 تیر 1392 ساعت 17:23
سلام
وای خانمی معلومه که از هر انگشتت یه هنر می ریزه!
با یه میوه کوچولو چه کارا که نکردی!
آفررررین
شاد باشی
روزات یاسمنی
امتیاز: 0 0
شنبه 22 تیر 1392 ساعت 13:54
سلام دوستی...خوفی؟ اگه به وبم بیایو باهم دوس بشیم خوشحال میشم[گل]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 تیر 1392 ساعت 09:43
چرا هیچ کی آپ نمیکنه آخه؟
هنوز چند روز بیشتر روزه نگرفتید بابا... حداقل تو آپ کن. اگه اشتباه نکنم سالگرد ازدباجت بود
سالگردتون مبارک
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 01:06
سلام مستانه جان. خوبی؟ طاعات قبول گلم. با تاخیر مامان شدنت مبارک پسر نازت دیدم خدا بهتون ببخشتش.ببخشید ال سی دی لپ تاپم خراب شده بود تازه درست شده خیلی دلم برای همتون تنگ شده بود.راستی مثل اینکه برام رمز گذاشته بودی البته الان نه چند ماه پیش اگه پیدا کردم میخونم ممنون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم اون چندتا پست چیز خوبی نیست و حالا که دیگه تقریبا حل شده به نظرم بهتره نخونیشون.
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 17:16
آخ دهنم آب افتاد دلم به تاپ تاپ افتاد
امتیاز: 0 0
شنبه 29 تیر 1392 ساعت 14:43
سلام مستانه جون
بعد از مدت ها فرصتی پیش اومد و دوباره افتخار همراهیت رو دارم..
با وجود ۹ ماه و اندی دیرکرد اما باز تبریک...
مادر شدنت رو تبریک می گم..ان شاالله زیر سایه لطف پروردگار جلیل و مادروپدر گلش بزرگشه..
اما امروز عوض این چند ماه رو درآوردم و حسابی خوندمت..
راستی...من رمز می خوام!واسه اون چند تا پستت..البته اگه شخصی نیستا..
حاج علی آقا رو ببوس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم اون چندتا پست چیز خوبی نیست و حالا که دیگه تقریبا حل شده به نظرم بهتره نخونیشون.
شنبه 29 تیر 1392 ساعت 16:35
امتیاز: 0 0
یکشنبه 30 تیر 1392 ساعت 11:48
سلام
وبلاگ من شیر می خوام مامان

http://we-need-neocate.blogfa.com/
امتیاز: 0 0
یکشنبه 30 تیر 1392 ساعت 12:18
به به چه کدبانوووووووووووو
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 تیر 1392 ساعت 00:36
پس کامنت من کو؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 مرداد 1392 ساعت 13:26
مستانه کجاییییی
سرگرم علی داری هستی مامان جون
یه سری هم به اینجا بزن
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 01:59
چرا آپ نمیکنی مستانه جان؟
خب آدم نگران میشه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 08:44
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 مرداد 1392 ساعت 11:34
مستانه خیلی خیلی اتفاقی وبلاگتو پیدا کردم و اومدم خوندم.دلم خواست که بدونمبا متین چطوری اشنا شدی واسه همین تمامه دیروزواز صبح تا شب تمومه ارشیوه وبلگتوخوندم.از عشقتون از پایداریش خوشحال شدم و کلیم توی دلم بهت حسودی کردم.تند تند توی ذهنم تصورکردم که کاش شوهرمنم مث اقا متین برام نامه بنویسه (ز=زندگی)برای تولدم اونطوری سورپرایزم کنه و حتی پایه ی وبلاگ نویسیم باشه و هرازگاهی اینجا یه چیزی بنویسه .درکش بالا باشه.خیلی ازخوشبختیت خوشحالم...اما فک کنم مستانه و متین "یدونه "باشن...روی ماه نینیتو از طرف من ببوس
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی