X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 مهر 1393 22:13
آمپول


با ترسوندن و تهدید کردن و حتی وعده و وعید برای اینکه بچه یه کاری رو انجام بده خیلی موافق نیستم. ولی دیروز از سر استیصال بهش گفتم اگه فلان کار رو نکنی مجبوریم بریم آمپول بزنیم. حرفم دور از واقعیت هم نبود البته. 

بماند که کلا علی وقعی به حرفم نذاشت.


حالا امروز برده بودم یه آزمایش چکاپ ازش بگیرم. کلا محو بندی که خانومه بست دور دستش و لوله ای که توش پر از خون می شد بود و انگار نه انگار که سوزن توی دستشه.


بعد هم که اومدیم بیرون با خوشحالی می گه: آمپول خوب بود!!!  تازه خانومه چسب هم به دستم زد!


دسته بندی: پسرک قصه‌ی ما...
نظرات (8)
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 00:05
الهی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 10:14
آخی
امپول خوب بود :))
ماشااله شجاعه برای خودش :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گاهی خیلی شجاعه و گاهی هم ...
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 10:26
جالب بود
خدا رو شکر که درد نداشت
دست خانوم پرستار درد نکنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت نیلی جون.
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 11:13
چه پسر شجاعی معمولا اکثر بچه ها از آمپول زدن میترسن
خوبه که خوشش اومده علی کوچولو
مستانه جان من که همیشه به اینجا سرمیزنم به امید اینکه مثل سابق بیای و بنویسی
گمونم مادر شدن آدمو از دلبستگی های قدیم دور و جدا میکنه
خوب باشین همیشه دوست عزیز قدیمی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کلا از روز اول تا حالا یه بارم برای آمپول و واکسن و اینا گریه نکرده...

مادر شدن خیلی وقت گیره هیما... ایشالا یه روزی قسمتت بشه گلم...
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 11:16
:))) عاااالی بود.. اصلاً بوس مضاعف برای پسرکت :***
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربون شما... چه خوشحالم که اینجایی...
دوشنبه 28 مهر 1393 ساعت 12:24
چی میشه باشی همیشه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
و دلتنگی....
شنبه 3 آبان 1393 ساعت 10:59
از خوندن خاطرات و کودکانه هات لذت میبرم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 2 آذر 1393 ساعت 15:36
عزیـــــــــــــــــــــزم! آخی! :) خدا حفظش کنه.
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی