X
تبلیغات
رایتل
شنبه 12 اردیبهشت 1394 20:41
سن قشقرق

   

خیلی وقت بود منتظرش بودم. یعنی شنیده بودم که بین یه سال و نیم تا سه سالگی باید منتظرش باشم. منتظر چی؟ منتظر یه مجموعه رفتار که به طور خلاصه بهش می گن قشقرق. مجموعه ای از جیغ، گریه، کوبیدن دست و پا و ... 


وقتی علی یه سال و نیمه شد و هر مخالفتی رو خیلی منطقی پذیرفت، وقتی دو ساله شد و خیلی راحت با مسائلش کنار اومد، وقتی دو سال و نیمه شد در برابر ناملایمات فقط یه اخم و برفرض یه گریه کوچیک کرد. باورم شد که علی یه پارچه آقاست و خلاصه از این حرفها. ولی حالا دقیقا توی دو سال هفت ماهگیش با این پدیده وحشتناک رو به رو شده ایم و تا به حال چندین و چندبار در معرض قشرق به اشکال مختلف قرار گرفته ایم و باید اعتراف کنم که دست و پای خود را هم گم کرده ایم حتی.


باشد که خدا در این روزهای عزیز به ما صبری جزیل و به علی اشکی قلیل عنایت فرماید.


راستی عیدتون مبارک و التماس دعا...

          



دسته بندی: پسرک قصه‌ی ما...
نظرات (3)
شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 22:01
آمین :)
مستانه تو رو خدا دیگه نرو پشت ابرا همینجا بمون و بتاب ، تو آفتاب وبلاگستانی نرو پشت ابر .... :) خوشحالم برگشتی
امتیاز: 1 0
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ساعت 18:48
مستانه جون سلام. ذلم برات تنگ شده. شمارتو گم کردم اگه شمارمو داری یه بیغام بهم بده اگه هم نه شمارتو تو خصوصی برام بذار
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 11:11
کجایی مستانه جان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همینجام عزیزم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی