چند وقتی بود تصمیم گرفته بودیم صبحها بعد از نماز نخوابیم و بریم پیادهروی و این جوری یک کمی از نیازمون به تحرک و ورزش رو جواب بدیم.
تا اینکه بالاخره امروز قسمت شد. البته پیادهروی که چه عرض کنم. از اونجایی که خونهی ما توی دامنهی کوهه برای خریدن یه دونه نون هم باید کلی کوهنوردی کنیم چه برسه به امروز که میخواستیم یه ورزشی هم بکنیم.
هوای تمیز و خنک پاییزی حسابی سرحالمون آورده بود و وادارامون میکرد که تا آخرین جای ممکن بالا بریم. از وسطهای راه آثار یه جاده مشخص بود و حس کنجکاوی تحریکمون میکرد که این جادهی مخفی وسط کوه رو کشف کنیم و بفهمیم از کجا میاد و به کجا میرسه. برای رسیدن به جاده مجبور شدیم هم از روی سیم خاردار رد بشیم و هم از روی یه دیوار کوتاه بپریم.
جاده به طرف پایین میرفت و ما هم همراهش شدیم. دور و بر جاده ویلاهای خوشگل و باغچههای گلکاری شدهی قشنگی بود. تعجب کرده بودیم. این چیزا رو اصلاً از اون پایین نمیشد دید. یه منطقه مخفی وسط کوهها.
هنوز خیلی از این منطقه رویایی دور نشده بودیم که سر و کلهی چند تا سرباز با اسلحه پیدا شد و تابلوهای "عکسبرداری ممنوع" و "منطقه نظامی" و " ورود ممنوع" و ما که مجبور شدیم از زیر نگاههای خشن و از تیررس اسلحههای سربازا فرار کنیم...
* * *
من بعضی از نوشتههام رو بیشتر از نوشتههای دیگهام دوست دارم. هم از نوشتنشون و هم از خوندنشون لذت بیشتری میبرم. اما معمولاً این نوشتههام با استقبال زیادی روبرو نمیشه. دلیلش رو نمیفهمم. یعنی سلیقهی من و شما انقدر با هم متفاوته؟
سلام مستانه جون...
اولن که من همه مطالبت رو دوس دارم... اما گاهی فقط نظرم لبخند و رضایت از خوشبختی و آرامشته...
نمی دونم این احساس رو چه جوری باید بنویسم اگه اصلن باید بنویسم
دوم اینکه یه اتفاقاتی افتاده
دوس داشتی بهم سر بزن...
شاد باشی گلم
سلاممممممممممم:)
احتمالن بحث تفاوت سلیقه نیست.. معمولن ما خودمون اون دسته از نوشتههامونو بیشترتر دوست داریم که به دلیل یه حس شخصی برامون مهم و عزیزن.. و خب بدیهیه که حس شخصی تو مستانه جون لزومن برای من خواننده تعریف شده نیست!
سلام خسته نباشید
چرا اینطور فکر میکنید؟
من یکی از طرفدارهای پروپاقرص وبلاگتون هستم ولی موفق نشدم که کامنت بذارم
در خصوص ادامه این پست اگر امکان داره ادامه بده اگر نه هم با ایمیل برام توضیح بده منم کنجکاو شدم لطفا اقدام کن.
خوش به حالتون که یه همچین جای خوش آب و هوایی زندگی میکنید.
جای ما خالی.
چقدر جالب...اونجا حالا کجا بود مگه که نظامی هم بوده با کلی ویلا و گل و منگولی! خوش به حال نظامیا والا!تو همه ی مطالبت قشنگه خانومی من همیشه دوستشون دارم...اما بعضی اوقات نشده نظر بذارم...
سلام مستانه جونم.میدونم فردا تولدته.چون فردا سر کار نیستم و به اینترنتم دسترسی ندارم از امروز تولدت مبارک البته با یه روز تعجیل.
الهی ۱۰۰ سال در کنار شوهر مهربونت زندگی خوبی داشته باشی.کماکان وبلاگتو می خونم.
اما هنوز وبلاگ ندارم.من همونم که وجه تشابه زیادی باهم داریم.تولد من ۲۶ مهره.دوستت دارم.
ولی تولد من که فردا نیست!
اختلاف سلیقه همه جا هست؟
چرا اس ام اسهای من بهت نمیرسه تازگیا؟! سه روزه دارم برات میزنم که ۴ تا دی وی دی آخر لاست رو گرفتم... میخوای برات رایت کنم؟
بعضی وقتها آدم همچین از روی حس و دلش مینویسه که ارتباط بقیه با نوشته هاش سخت میشه ولی بعکس هر وقت خودش میخونه اون نوشته رو همون حس تازه میشه براش .
به دل نگیر
سلام / خانمی شما خیلی هم خوب می نویسید. مطمئن باشید اونایی باید بخونن جذب این همه صفا خواهند شد و می یان.
ورزشکاااااااااارااااااااااااان ... دلااااااااااوران نام آوران ...
منطقه نظامی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟








هیچی بهتون نگفتن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه حس و حالی آفرین
دوستان شنبه تولد مستانه است....






بترکونییییییییییییییییییییییییییییییییییییین
مستانه جون کاش تو کم کردن روی این "داش ابرام" یه کمکی بکنی!! به کامنت دونیم یه سر میزنی؟