خودِ خودِ زندگی


* از وقتی که فهمیدم زندگی به همه چیز ارجحیت داره کلی از دغدغه‌هام کم شده.

دیگه به جای اینکه صبح تند تند لباسهام رو بپوشم و برم شرکت که یه وقت ۵ دقیقه دیر نرسم، بیدار که می‌شم صبحونه رو آماده می‌کنم و متین رو بیدار می‌کنم و بی‌خیال اینکه دیرمون شده می‌شینیم و با هم صبحونه می‌خوریم و خوابای دیشبمون رو برای همدیگه تعریف می‌کنیم.


این نیم ساعت خودِ خودِ زندگیه.



* از وقتی که نشونه‌ها بهم نشون می‌داد باید شبهای روشن رو ببینم، کلی دنبالش گشته بودم. چهارشنبه هم تمام سی‌دی‌فروشی‌های تجریش رو گشتیم ولی پیداش نکردیم و خودمون فتوا صادر کردیم که در این حالت دانلودش از نظر شرعی و اخلاقی مشکلی نداره.


خیلی خوشحالم که دیدمش و خیلی خوشحالم که کنار متین دیدمش. دیالوگها و مونولوگهای خیلی قشنگی داشت:

روشنی زیادم چیز جالبی نیست. آدم همه چیزو می‌بینه و همه اونو می‌بینن. توی تاریکی آدم می‌تونه خیال کنه چیزی، جایی، کسی منتظر شه. اما تو روشنایی اصلاً خبری نیست … معلومه که خبری نیست …


این‌جا نمی‌شه به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست‌داشتنی‌ترند.

شبهای روشن رو می‌تونین اینجا بخونین. شبهای روشن خودٍ خودٍ زندگیه.



* از وقتی قاب عکس رو درست کردم و این ور و اونور دنبال عکس گشتم، کلی انگیزه پیدا کردم که برم دنبال عکاسی حرفه‌ای. عکاسی یکی از کارایی که واقعا حس خوبی به من می‌ده چون باعث می‌شه به زیباییهای دور و برم بیشتر توجه کنم.


تازگیا دوربینم همیشه همراهمه ولی خوب هنوز توی این شهر که هم هواش خاکستریه و هم زمینش، نتونستم سوژه‌ی خاصی برای عکسهام پیدا کنم.


دلم می‌خواد فوتوشاپ رو هم درست و حسابی یاد بگیرم، تا عکسهام متفاوت و استثنایی باشه!


امیدوارم قاب عکس خیلی زود از عکسهایی پر بشه که خودِ خودِ زندگیه.




* از وقتی که عسل - دختر طوطیا - اولین رمانش رو داده من بخونم، یاد اولین رمان خودم افتادم. رمانی که توی سالهای دانشگاه شروع به نوشتنش کردم، اما نتونستم ادامه‌ش بدم. نتونستم چون قرار بود توی رمانم از تجربه‌هایی بنویسم که خودم هنوز تجربه‌شون نکرده بودم.


شاید حالا وقتشه که ادامه‌ش بدم. مطمئنم که رمان قشنگی می‌شه. چون یه قصه از خودِ خودِ زندگیه.



نظرات 25 + ارسال نظر
باتو یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 11:56 http://www.batotaeshgh.blogfa.com

رمانو حتما ادامه بده . اگه تونستی بگو که داستانش بطور خلاصه درمورد چیه ؟

باشه هر وقت ادامه ش دادم بیشتر درباره اش می نویسم.

زهرا یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 11:59 http://sookootez.blogsky.com

می بینی خود خود زندگی چقدر شیرینه...عاشقشم!!

اوهوم...

وحیده یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 12:32

اینجا اسمایل بووووووووووووس نداره!!

نه. ولی می تونی به جاش از اسمایلی قلب استفاده کنی :دی

نینا یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 12:54 http://taleghantaleghan@yahoo.com

سلام مستانه عزیز
من این فیلم و بیش از 20 بار دیدم و هر بار چیز تازه ای ازش یاد گرفتم . بعضی از فیلمها با احساس آدم بازی میکنن و ناگفته های درونیت را میگن
تو این روزا خیلی خسته و تنهام برام دعا کن
راستی خیلی دوست دارم وبلاگی از ناگفته ها و نانوشته های خودم داشته باشم ولی.....
شاد باشید و سلامت

حتما برات دعا می کنم.
اگه جایی نوشتی حتما خبرم کن.

خانوم خونه یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 12:57 http://www.tarhi-no.blogfa.com

و جالب اینکه خود خود زندگی لذت های ساده ای هست که چه آسون و بی توجه از کنارشون رد میشیم و می چسبیم به چیزای گنده گنده و اونوقت هی میگیم زندگی چقددددددددددر سخته!

آره. دقیقاً. لذتهای ساده ولی عمیق.

تینا یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 13:02

خود خود زندگی.... مثل وبلاگ تو... مثل بادبادک... جدی میگم... هرچند جدیت گاهی کمی با خود خود زندگی فاصله داشته باشه

ممنونم تینا جان.

سیندخت یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 13:42 http://sindokhtane.blogfa.com

من روزی که شبهای روشن رو دیدم عاشق دیالوگای فیلم شدم...چقدر دلم خواست دوباره ببینمش...مرسی که به یادم انداختی!

:)
منم باید دوباره ببینمش

گ یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 14:37

سلام / خانومی یه مدته میخونمت ...
اجازه هست لینکتون کنم ؟
www.0guppiterr0.blogsky.com
گیتی !

حتما! خوشحال می شم.

غزل یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 14:44 http://www.ghazal777.blogfa.com

چند وقتی میشه .بلاگتو میخونم وخیلی خوشحالم احساساتت فرق کرده
من عاشقه این فیلم هستم یاداوریه به جایی بود

فرق کرده؟ چرا؟

الهام یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 15:00 http://www.blackpencil.blogfa.com

من هم همان سال کلی با شب های روشن زندگی کردم. هم من هم امیر...ه قدر خوب است از جنس هم بودن...

:)

شمع سحر یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 15:02 http://bahareomr-2.blogfa.com

هم قاب عکست زیبا بود و هم خود خود زندگیه(شبهای روشن) دیالوگای جالبی داشت٬ پس منم برم ببینم.

آره. حتما ببین.

ندا یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 22:10 http://dedaee.blogfa.com

مستانه جان
من میتونم بعضی موقع از این عکسای ؛قاب عکس شما استفاده کنم؟

آره عزیزم. فعلا که عکسها مال من نیست.

نارنجدونه دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 00:30

کلاه گیسو لو ندادی آخرش؟؟؟
شبهای روشن رو فک کنم دیدم قبلا کی ها توش بازی میکردن؟هدیه تهرانی آیا؟!

نه بابا برای چی لو بدم؟

هانیه توسلی توش بازی می کنه.

نوشا دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 08:38 http://www.7farvardin.blogsky.com

سلام
من از فرندفید به اینجا اومدم عکسای قاب عکست خیلی خوشگلن در ضمن عکاسی رو سعی کن رها نکنی تو همین دود و سیاهی هم کلی سوژه های ناب پیدا می کنی
برات آرزو می کنم زندگی کنی خود خود زندگی

ممنون به خاطر آرزوی خوبت

سلام. خوش‌حال‌ام که فیلم رو دوست داشتی. امیدوارم شاد و عاشق باشی مادامِ عمر

سعید دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 12:52

سلام.
از اینکه شاهد این شادی درونی و آرامشتان هستم، خوشحالم و برای هر دوی شما آرزوی موفقیت روزافزون در عشق و زندگی مشترکتان دارم.
در مورد شبهای روشن، یادمه سی دی این فیلم رو که متین حدود چهار سال پیش داشت! حتی به خود من هم داده بود ببینم؛ شاید گمش کرده که به فکر دانلود و دیدن مجددش افتاده بودید. حالا به متین بگید نگهش داره بده من هم یه بار دیگه ببینمش. فیلم با محتوا و خاصی بود....

چشم

مجی دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 13:48 http://albumezendegi.blogfa.com/

سلام/ من هم این فیلم رو خیل خیلی دوست دارم مخصوصا دیالوگی که دختره می پرسه به نظرت من سبک شدم ..........

روزانه های ما دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 14:18

در مورد رمان به همون نتیجه ای رسیدی که جودی ابوت رسیده بود!

کاش بلاگفایی بودی می شد فهمید کی آپی!

حتما بقیه رمانت رو بنویس خانومی

مریم دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 15:37 http://aseman584.blogfa.com

امیدوارم همیشه موفق باشی . وقت داشتی یه سری به ما بزن من لینکت کردم

خانمه دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 15:38 http://he-and-she.blogfa.com/

چی شد که فهمیدی زندگی به همه چیز ارجحیت داره ؟

ماری دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 16:49 http://miryaam.blogfa.com


حتما رمانت رو تموم کن ...

به امید اون روز که ما پز دوست رمان نویس مون رو بدیم

ساره دوشنبه 9 دی 1387 ساعت 20:55 http://sareheh.persianblog.ir

چقدر خوبه که تو زندگی رو می فهمی، کمن آدمایی که زندگی کنن و نه فقط زنده گی...
عکسهای قاب عکست خیلی زیبان...
ممنونم به خاطر همراهیت.

یک عدد سارا سه‌شنبه 10 دی 1387 ساعت 02:12 http://sarasadr.blogfa.com/

ممنون به من سر زدی

دزی پنج‌شنبه 12 دی 1387 ساعت 13:53

هر وقت از همه جا خسته میشم
می دونم اگه بیام اینجا
یه چیزی هست واسه خوندن که منو به تمام خوبی ها و قشنگی ها پیوند بده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد