"هوا هنوز تاریک بود که راه افتادیم. سرد بود و گاهگداری یه دونهی برف روی صورتمون مینشست. آروم و بیسروصدا بالا میرفتیم. انگار میترسیدیم که ذرهای از آرامشی رو که توی فضا جریان داشت بهم بزنیم.
شالم رو جلوی بینیم بسته بودم که سرما باعث نشه نفس کم بیارم. اما هنوز هیچی نشده به نفس نفس افتاده بودم. متین اما راحت و سبک بالا میرفت و توی سربالاییهای تند توی بالا رفتن به من هم کمک میکرد.
هنوز توی دامنه بودیم و خیلی بالا نرفته بودیم که افق روشن شد. منظرهی فوقالعادهای بود. تا میتونستیم نگاهش کردیم و ازش عکس گرفتیم.
هرچی بالاتر میرفتیم هوا سردتر میشد و برف بیشتر و سکوت و آرامش عمیقتر. دلم میخواست دو تا سنگ کنار هم پیدا میکردیم و ساعتها مینشستیم و نفس میکشیدیم و به سکوت گوش میدادیم و به هم لبخند میزدیم.
اما هوا سرد بود، خیلی سرد."
* * *
- متین دوست داری بدونی این روزا دلم چی میخواد؟ یه ذره از رویام رو اینجا برات نوشتم. همینجا! این بالا!
- مستانه، پاشو عوض خیالبافی و سرکار گذاشتن دوستات یک کمی خونه رو مرنب کن، الان میان.
* * *
صاحبخونهمون قراره بیاد دیدنمون. بعد از شیش ماه یادش افتاده که ما عروسی کردیم!
البته من دلیل اومدنش و الان اومدنش رو حدس میزنم. پول گاز خیلی زیاد اومده و احتمالاً میخواد بیاد و نحوهی مصرفمون رو ارزیابی کنه.
باید شومینه رو کم کنم و خونه رو مرتب کنم و خلاصه هرکاری میتونم بکنم که راضی از این در بره بیرون. آخه من به جز اینجا کجا رو میتونم پیدا کنم که منظرههای به این (+،+،+) خوشگلی داشته باشه؟؟
هیچ جایی تو دنیا آرامش کوهستان رو نداره!! عاشقشم!!
مواظب باش از دستش ندی!! منظره خونتون رو می گم..شومینه رو کم کن!
سلام کدبانو!!
لوس که هستی ! کدبانو هم که نیستی! خیال بافی هم که میکنی! مصرف گازتم که بالاست!!
ولی بادبادک باز خوبی هستی
واقعا کوه و برف و سرما سرکاری بود!؟
خیالبافی بود!؟
یا من اشتباه گرفتم!
سرکاری بود :دی
چه عکسا و منظره های خوشگلی .مخصوصا اون کوه برفی با درختاش چه زیبا و دلنشینه. خوش به حالت واقعا قدرش بدون.
حالا نتیجه رضایت بخش بود؟
آره بد نبود.
حالا سال دیگه که سوبسیدها هم لغو میشه چند برابر میشه پول قبض آب و برق و گاز و ...
چه ترسناک
آقا محسن دستت درد نکنه واقعا که خیلی آدم بی معرفتی هستی خیلی
ببخشیییییییییییید؟؟؟؟؟؟
مستانه می دونی اسم وبلاگت خیلی به نوشته هات می یاد؟
چرا؟ از چه نظر؟
یه لطفی میکنی اون عکس رو که برای پست تلافیت گذاشته بودی رو هم مثل همون عکس لباس زنبوریت برام قابل رویت کنی ؟
دیدیش؟
ملاقات با صاحبخونه به سلامتی طی شد ؟ دسته گلی به آب ندادی :)
نه خدا رو شکر همه چیز خوب بود.
مستانه جان حدس می زنم خونت سمت شرق باشه و نزدیک شیان ( اخه منظره کوه شبیه اونجاست)
هر جا که هستی غرق آرامش باشی
سمت شرق هست. ولی نه نزدیک شیان.
ایمیل من که نمایش داده شد که!!!لطفا شطرنجی کنید!!!!
زندگی جاریست. خانومی تو اینقدر قشنگ از زندگی وحسهای لطیفی که بهت می ده صحبت می کنی که بیشتر وقتها وقتی دارم پنجره تو می بندم یه لبخند هم گوشه لبمه.
سلام مستانه جان..وقتی وبلاگت رو خوندم احساس کردم خیلی خیلی شبیه هم هستیم..میتونی از وبلاگم بفهمی..منم مثل تو..خواستم برات ای میل بزنم و خودمو کامل معرفی کنم و بگم که میخوام باهات دوست بشم که دیدم ایمیلت اینجا نیست..دوست داشتی ایمیلت رو برام بفرست..خیلی دوست دارم باهات بیشتر آشنا بشم و صحبت کنیم..راستی اولین وبلاگی هستی که توش کامنت میذارم!!!
اوهوم... مرسی خانوم ماه
خداییش حیفه
وای مستانه یعنی میخوای بگی از خونه ات یه همچین منظره هایی پیداست ؟

در همین راستا بابام بهم زنگ زده بود از موبایلش. وسط حرفاش یهو میگه : اه من نمیدونم این گوشیمو کجا گذاشتم 


پس پاشو یه شام خوشمزه هم برای صاحبخونه اتون بپز
این نکات خانه داری که گفتی خیلی مفید بود
در مورد پست تلافی ... من خیلی بدجنسم اگه بگم منم دقیقا همین کاری رو میکردم که تو میخواستی بکنی ؟
هنوز برنگشته بازم دلم سفر میخواد. البته این بار تو یه اتاق با یه تخت دو نفره ... بازم هر جا که هس یا دریا داشته باشه یا کوه یا جنگل ... می فهمی حرفمو نه ؟
واقعا اینا نطدیک خونه شماااااااسسسسسسسست؟
