ساعت ده بود و من و زهرا تا ساعت سه دیگه کلاس نداشتیم. ستاره اما ساعت یک هم کلاس داشت.
هرچی فکر کردیم چی کار کنیم و کجا بریم چیزی به ذهنمون نمیرسید. بدیش این بود که دانشگاه ما از تمامی مناطق فرهنگی و هنری و تفریحی دور افتاده بود.
خلاصه تصمیم گرفتیم که بریم ده تا بلیط اتوبوس بخریم و اولین اتوبوسی که اومد سوار شیم و بعد چندتا ایستگاه بعد پیاده شیم و سوار یه اتوبوس دیگه بشیم و اونقدر بریم تا یه جای جدید پیدا کنیم.
زهرا مثل همیشه پایه بود. ولی ستاره اصلا اهل این دیوونهبازیا نبود و کلاسش رو بهانه کرد و باهامون نیومد.
اتوبوس اول ما رو برد تا آرژانتین. اتوبوس بعدی تقریباً مسیری که رفته بودیم رو برگشت و بعد از اینکه از جلوی دانشگاه رد شد تا یه منطقهای به اسم 'رشید' که فکر کنم نزدیکیهای تهرانپارس بود، رفت.
یه منطقهی مسکونی تقریباً خلوت که جای زیادی هم برای پرسه زدن نداشت.
اما ما دنبال یه جای جدید میگشتیم و اونجا هم یه جای جدید بود. و ما سرمست از کشف جدیدمون داشتیم قدم میزدیم که یه خانوم از روبرو اومد و ازمون ساعت پرسید و بعد هم یک کمی پرس و جو کرد که دنبال جایی میگردیم و گم شدیم یا نه.
ما هم به خیال خودمون پیچوندیمش و به قدم زدنمون ادامه دادیم.
یک کمی جلوتر دوباره خودش رو بهمون رسوند و ازمون پرسید از خونه فرار کردیم یا از مدرسه!
خیلی ترسیدیم و براش توضیح دادیم که دانشجوییم و فرار نکردیم و اونم به ظاهر قانع شد و یک کمی ازمون فاصله گرفت و من و زهرا که هنوز از ترس داشتیم میلرزیدیم تا ایستگاه اتوبوس دویدیم و سوار همون اتوبوسی شدیم که باهاش اومده بودیم.
روی صندلی که نشستیم و نفسمون که جا اومدم شروع کردیم به نظریه دادن. زهرا عقیده داشت که خانوم محترمی بوده و میخواسته ما رو نجات بده و برمون گردونه خونه. ولی برعکس من فکر میکردم که اصلاً هم خانوم محترمی نبوده و قصدش دزدیدن و احتمالا معتاد کردن ما بوده!
به هر حال چند لحظه بعد اون خانوم هم سوار همون اتوبوس شد و بعد از اینکه مطمئن شد ما اونجاییم روی صندلی جلو نشست و جلوی دانشگاه همراه ما از اتوبوس پیاده شد و وقتی که مطمئن شد ما از نگهبانی رد شدیم و رفتیم توی دانشگاه راهش رو کشید و رفت.
و این طوری بود که ماجراجویی ما نیمه کاره موند...
* * *
حالا قضیه مسافرت رفتن ما هم تقریباً توی همین مایههاست. ساکمون رو بستیم و خداحافظیهامون رو هم کردیم ولی هنوزم مطمئن نیستیم کجا میخوایم بریم.
البته به احتمال ۵۰ درصد میریم اصفهان. ولی خوب به احتمال ۵۰ درصد هم ممکنه از هر شهر دیگهای سردربیاریم.
فقط خدا کنه این دفعه کسی از وسط راه برمون نگردونه.
* * *
امیدوارم هرجا هستین و هرکاری میکنین، شاد و آروم باشین.
مواظب خودتون باشین.
دلم براتون تنگ میشه.
خوش بگذره بهتون عزیزم
خانومه میخواسته به راه راست هدایتتون کنه
آفریییییییییییییییییین امروز بین دوازده و یک اومدی
نه بابا قولت قوله تو یه چیزی میشی
اینا رو گفتم که از فردا اگه هم دلم خواست روت نشه تو ساعت کاری بیای وبلاگ بازی
خوش بگذره مواظب خودتون باشین
اون جوجه عینکیه زهرسا این جوجه کلاه داره متین
مستانه اونجا لباس دانشگاه تنش بوده(قهوه ای )
اما الان اون روسری رنگی خوشگلا
وای که چه قدهههههههههههههه نازن این جوجه ها
ببینم تو اصلا ارشد شرکت نمی کنی؟
چه طوری میری سفر؟
شایدم شنبه امتحان داری؟
عزیزم گمونم من و تو هم دانشگاهی بودیم
خوبه که از این ایده ها به ذهنتون می رسیده ما که نه ایده داشتیم نا دوست پایه
وای جه عکسای باحالی
مخصوصا اون اولی.کاملا دو تا جوجه دانشجو رو نشون میده
بیاین مشهد
من تقریبا همون جاهام

مرزها رو که بلدین؟ یه وقت نرید پاکستان و افغانستان!!
خوش بگذره...
مستانه جان همین روش رو رفتم . اما همه اش اسم ها رو تکراری نشون میده . مشکلم اینه .
خانمه وبلاگت باز نمیشه.
کدی رو که گذاشتی توی وبلاگت برام بفرست تا برات درستش کنم.
سفر به سلامت.
خانوم جان شما میری صفا سیتی من چجوری تو تعطیلات سه قسمت بنویسم ؟! حالا ببینم سوغاتی چی میاری شاید یهو انرژی گرفتم تا آخرش نوشتم.. هان؟
عجب خانومی...یعنی واقعا چیکاره بوده!!
مزه سفرای اینجوری بیشتره...خوش باشید عزیزم..
هرجا که میری خوش بگذره
خوش بگذره
خوش بگذره عزیز.منم دلم برات تنگ میشه
چه ترسناک ! احتمالا خانمه بیکار بوده و گفته بگذار برم اینا رو به راه راست هدایت کنم !
خوش بگذره
سفر خوش بگذره
ببینید چه نیروهای خدومی تو این نظام کار میکنند واسه اینکه شما ییهو خوشتون نیاد و دختر فراری نشید تا دم دانشگاه همراهیتون کرده.
انشالله هر جا رفتین خوش بگذره بهتون
مستانه جان برات میل زدم . ممنون از کمکت
امیدوارم حسابی بهت خوش بگذره مستانه جونم! جاش که مهم نیس دلت باد شاد باشه
پس همچنان احتمال وجود داره که یکی معتادتون کنه! مواظب باشید.
مستانه جون ...

من خیلی دوست ابجی
خوشگلم ای دیتو بده
دلتنگتم................
چه خانوم فضولی
می خواستین بگین به تو چه اصلا...!
خوش به حالتون دارین میرین سفر...
خوش بگذره عزیـــــــــــــزم....
سلام دوست عزیز
به منم سر بزن
قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
موفق باشید
به ما هم سر بزنید