هی ساعت رو نگاه میکنم. اما نمیدونم باید منتظر چه ساعتی باشم. نمیدونم کنکورش کی تموم میشه. دلم شور میزنه. دلم میخواد اولین نفری باشم که بعد کنکور باهاش حرف میزنه.
دلم میخواد همین امروز یه برنامهای بذارم و ببرمش بیرون. توی این مدت خیلی خسته شده. دلم می خواد دو سه روز ببرمش این ور و اون ور تا کلی بهش خوش بگذره.
کاش بشه امروز با هم بریم تئاتر. فردا هم استخر. پنجشنبه هم بازار...
خیلی وقته حس میکنم مریم خیلی تنهاست.
از همون روزی که من از اون خونه اومدم بیرون.
از همون روزی که وقتی مامان خونه نبود تلفن رو برداشته بود تا باهام حرف بزنه.
از همون روزی که یواشکی توی بغل من گریه کرد.
از همون روزی که با شوق زنگ زد تا خوشحالیش رو با من قسمت کنه.
من و مریم توی بچهگیمون مثل هر دوتا خواهر دیگهای خیلی با هم دعوا مرافعه داشتیم. اونقدر که مامان همیشه میگفت یعنی میشه من زنده باشم و ببینم شما دو تا یه روز با هم مهربونین؟
اما یواش یواش با هم خوب شدیم.
از همون موقعی که فهمیدیم به هم دیگه نیاز داریم.
از همون موقعی که فهمیدیم یه حرفهایی هست که باید برای یه نفر گفت.
از همون موقعی که فهمیدیم مامان شنونده و دوست خوبی نیست.
از همون موقعی که فهمیدیم رازنگهدار خوبی برای همدیگه هستیم.
حالا خیلی از اون سالها میگذره. من و مریم حالا دوستهای خیلی خوبی برای هم هستیم و با تمام اختلافهایی که با هم داریم همدیگه رو خوب درک میکنیم.
خیلی دلم میخواد مریم یه شریک خیلی خیلی خوب برای زندگیش پیدا کنه و تنهاییش رو با یکی قسمت کنه. و البته خیلی دلم میخواد توی کنکورش موفق باشه.
کاش میدونستم کنکور کی تموم میشه...
به زودی در کنارش باش به صورت تفننی
برم پست قبلی رو بخونم
اول!
برای اولین بار
فک میکنم بهتر از نبودنه
برای موفقیتش دعا می کنم!
من می دونم که شوخی کردی ولی شوخی خوبی نبود. پاکش کردم.
امیدوارم موفق بشه
در هر 2 مورد ذکر شده
i no
خب چی بگم الان مستانه من ؟
به بزرگی خودت ببخش نارنجدونه. شوخی کرده
فک کنم من باید بابت یه چیزی هم معذرت خواهی کنم استغفرالله دنیا برعکس شده مستانه جان ترجیح میدم نظر اول رو از من پاک کنی ...
نمیدونم ماها چرا وبلاگ میخونیم شاید واسه بالاتر رفتنه ادب روزانمون حتی یه کمی توی حرف زدن اما... کو که اثری بکنه ؟
عذر میخوام که اینجا اینا رو نوشتم مستانه جانم من وبت رو خیلی دوست دارم خیلی زیاد ، در عوض خیلی ناراحت شدم بابت این توهین . ببخش منو عزیزم ... یاعلی
اینجا چه خبره؟ ... بی خیال
مستانه جان میدونم که مریم با وجود خواهر گلی مثل تو هیچوقت احساس تنهایی نمیکنه و همیشه موفق خواهد بود
راستی اوللللللللللللللللللللللل
:))
می خوای همه نظر قبلیها رو پاک کنم؟
سلام.
رسیدم به خیر خانوم. خوش گذشت؟
اوهوم. خیلی خوش گذشت.
کنکور تمومی نداره
اگر قصد آدم شدنمان
هست
:) خیلی قشنگ بود.
دقیقا می فهمم چی میگی!
من و خواهر با وجود ده سال اختلاف سنی دوستهای خیلی خوبی برا هم هستیم. خیلی خوب همدیگرو می فهمیم.
و من همیشه خدا رو بخاطرش شکر می کنم
فکر می کردم مریم و میثم ازدواج کردن
نه!
سلام
من امتحانمو خیلی خوب ندادم.
نخونده بودم
امیدوارم مریم شما قبول بشه..
درس خوندن خیلی قشنگه..
خیلی عزیزه..
باید یه کم ازش دور بشی تا بدونی از چی دور شدی..
من دلم برای درس خوندن تنگ شده ولی برای کنکور دادن نه!
منم یه مریم دارم خیلیم با هم خوبیم.مریم سنش بیشتره.اون بعضی حرفاشو به من میکه ولی من نه.حرفای من مال خودمه با اینکه بعضی وقتا دلم میخواد با یکی حرف بضنم.دنیای من بیشتر سکوته.
آخ که چقدر خواهر داشتن نعمت خوبیه . مستانه منم همیشه از حمایتهای خواهر بزرگترم و دوستیش استفاده کردم . پس بشتاب که وقتشه .
سلامممممممممم
من یکی از خوانده های وبلاگت هستم و دوست دارم
تموم نشد آیا؟
تموم که شده! ولی فعلا در دسترس نمی باشد.
همیشه تو حسرت داشتن یه خواهر بودم و هستم.
ای بابا من می شناسمش! لحن من و سبکمو می دونه به هیچ وجه ناراحت نمی شد!
اما اینجا مملکت توست! خود دانی!
چه خواهر های خوبی.من خوشحالم که خواهر دارم و دلم برای پسرهام می سوزه که از همچین نعمت خوبی محرومند.خدا برای هم نگهتون داره.
اکه بسری باید خواهر داشته باشی اکه دختری باید خواهر داشته باشی.اکه ىختری داداش نداشته باشی مهم نیست.
خوشبحال مریم و تو
شاد باشید
منم میخوام یکی که به حرفام گوش کنه
یکی که برام دعا کنه شریک خوبی پیدا کنم
یکی که واسه موفقیتم دعا کنه
..............
سلام خانومی
خوبی؟
امیدوارم مریم موفق بشه هم تو کنکور هم تو انتخاب شریک زندگی
خیلی وقت بود که خبری ازت نداشتم
دلم برای نوشته هات تنگ شده بود
راستی یه وقتی خواهرت داشت به ازدواج فکر میکرد . چی شد پس ؟
میگم من اشتباه می کنم که فکر می کنم نوشته بودی مریم نامزد کرده؟
آره اشتباه می کنی
نه دیگه منم منظورم همینآقا میثم بود دوست و همکار متین که تویجشن شما با مریم آشنا شده بود اینطوری نیس؟
نه! فقط تا یه حدی صحبت کرده بودن.