تا دیروز میگفت خوب کردن اینترنت و ماهواره و اساماس رو قطع کردن. میگفت این طوری مردم کمتر تحریک میشن.
دیشب ساعت 11 با نگرانی زنگ زده بود. شوهرش نیومده بود خونه و با موبایلشم نتونسته بود تماس بگیره و نگرانش بود. میگفت شما که به اینترنت دسترسی دارین، توی شهر چه خبره؟
بهش گفتیم نگران نباش شهر دیگه آروم شده.
ولی بهش نگفتیم مگه تا حالا همهی خبراتون رو از تلویزیون نمیگرفتین؟ حالا هم تلویزیون و روشن کن تا ببینی چه خبره.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی چه جوری موسوی رو با بنیصدر مقایسه میکنن و مردم رو با منافقها.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی تنها اتفاقی که امروز توی خیابون انقلاب افتاده این بوده که یه دختر گردن یکی از سربازها رو گرفته بود و فشار میداد و چند دقیقه بعد هم سربازه از جاش بلند شد.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی هیچ اتفاقی توی شهر نیفتاده و همهجا امن و امانه و هیچکس هم کشته نشده.
...
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه میگویند:میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران
قاصد روزان ابری، داروگ، کی میرسد باران؟خانه نیما در یوش
راستی مگه دیروز خبری هم بوده؟؟؟!!!!
بابا ۴تا خس و خاشاک که دیگه این حرفا رو ندارن...
بعضیها دوست دارن کور باشن
کی می رسد باران؟؟
تمام انسان بودنم این روزها درد میکند...میگرید...
از ماست که بر ماست...
با داشتن چنین مردمانی چه نتظاری داریم؟!
خودتر فته بودی و عکس انداختی از خونه نیما؟
آره. خودم رفته بودم.
دیگه برای حرف زدن هم نایی ندارم
کم آوردم در برابر اینهمه دروغ و فریبکاری!
خدایا به تو پناه می بریم
کاش جوابش رو میدادی... نه به این تندی! اما جوری که متوجه شه...
ازشون متنفرم، متنفرم با همه ی هست و نیست و وجودم...
چه خونه خوشکلی داشته !!


از نوع قدیمکی ش !!
مارو نمیبینی خوشی
راستی اون داستانا رو من ۳ قسمت خوندم بقیشم نوشتی ؟
آره نوشتم.
اینجا
http://baadbadak.blogsky.com/1388/03/page/4/
و اینجا می تونی پیداشون کنی
http://baadbadak.blogsky.com/1388/03/page/3/