مرگ شبیه یه غروب پاییزیه.
یه غروب ابری و گرفته که آسمونش پر از ابرهای خاکستریه ولی خورشید با تمام قدرت نور قرمزش رو از لابه لای ابرها هل میده روی زمین. آسمون صورتیه و زمین نارنجی و برگهای زرد و قرمز درختها توی این نور بیشتر از همیشه میدرخشن.
وقتی مرگ این شکلیه عجیب دوستش دارم. حس میکنم زنده است، تازه است، درخشان و پرنوره و و پر از رمز و رازهایی که کشفشون میتونه خیلی لذتبخش باشه.

شما اگه یه روز بخواین مرگ رو نقاشی کنین، چی میکشین؟
راستش من از مرگ میترسم و اگه بخوام نقاشیش کنم حتما فقط از رنگهای سیاه و خاکستری و سفید استفاده میکنم . البته این فقط نقاشی خود مردنه نه دنیای بعدش .
فکر کنم رنگ مرگ واسه هرکس فرق کنه.. از آدمی به آدم دیگه...
مثلا همین دکتر کردان ِ خودمون! به قول سمیه توحید لو کاش می شد بیاد برامون بگه اونجا الان چجوریه و مرگش چه رنگیه؟
یه آسمون پر از ابرهای سیاه و خاکستر که تازه بارونش تموم شده
خب من غروب یه زسمتون رو می کشم با یه عالمه درخت که روش برف نشسته تو یه جای خلوت با صدای اذان (نمیدونم چرا تصورم از مرگ همیشه با فروغ قاطی میشه)
:) این تصویر رو هم دوست دارم
دوسش ندارم مرگ رو
ولی اگر بخوام بکشمش یه لب خند میکشم ...
و زیرش می نویسم
یه بار جستی آدمک
دو بار جستی آدمک
آخر گیرت آوردم آدمک
مرگ از نظر من اگه برای خودم اتفاق بیفته سفیده.
و ساعت چهار بار نواخت....
منم زمستون رو ترسیم میکنم و یه روز سرد بارونی رو...ولی خیلی سرد....شاید دی ماه....تصورم مرگم اینه که تو دی ماه...شاید واسه اینه یه عزیز و تو دی ماه از دست دادم...یه روز سرد زمستونی...
+ولی نظرم باهات موافقه...مرگ پر چیزای تازه اس
سلام
من در مورد مرگ یک بار نوشتم البته به پای نوشته های شما که نمی رسه. اما به نظر من مثل چاله فضایی موج های آبی مومونه
http://roz_e_sokhte.persianblog.ir/1388/2/
سلام:)
کروکی رو برات میل زدم
فکر کنم رنگ مرگ واسه هرکس بستگی به تصورش از مرگ داره.
مال تو که خیلی قشنگ بود یه جورایی آرامش بخش.
به نظر من شکل غروب دریاست.
من از مرگ یه غذا میکشم...
هر چه اعمالت بهتر و پاک تر این غذا خوشمزه تر و لذیذ تر...در ضمن این غذاییه که خودت پختی و باید بخوریش!
وای اگر بدمزه و بد شکل و بو باشه..
ایممممم
یه شمع خاموش
با یه دود خاکستری
اولین چیزی که میاد توی ذهنم، فکر کنم سرد بودن مرگه
سرد
سرد_ سرد
حالا آخه موضوع بهتری نبود دختر جون!!!
ببخشید به خاطر آقای زیپ خیلی به هم ریخته ام...
من با آهنگ madame butterfly!
اگر نشنیده ای آدرس میلت را بده برایت بفرستم.
نور و نور و نور...........با سفیدی
سفید، درخشان ... نورانی ... با ته مایهای آبی یا سبز.


در مورد اونی که پرسیدی والله فک کنم من خیلی پیاده میباشم! آخه من ران میکنم برنامه را و اون قفل طلایی میافته گوشه سمت راست دسک تابم ولی نمیتونم وارد فیسبوک بشم! این IE منظورت چیه؟
لطف میکنی توضیح بدی به من
تصویر یه دریای آرام شاید حتی توی یه روز آفتابی...بایه جفت کفشی که کنار ساحل باقی مونده.....!
به تو چه آخه؟!
یه صفحه ی خالی و سفید ...
یه آسمونه کبود با یه صندلیه خالی رو زمین با یه بادکنک رها شده بالای صندلی
آژم !!
مرگ تصویر مبهمی از زندگی در ذهنم می کارد
همیشه وقتی به مرگ می اندیشم زندگی دوباره ای به خاطرم مراجعه میکند
تصویر ذهن من از مرگ سبز است
نه اینکه فرد نا امیدی هستم
نمیدانم چرا احساس میکنم اگه بخوام یه نقاشی از مرگ بکشم باید یک صفحه کاغذ رااز بالا تا پایین به رنگ سبز رنگ آمیزی کنم
به وبلاگ تازه ژای من هم سری بزنید خوشحال میشم
منتظر نظرات سبز شما هستم
حالا که تو به این خوبی توصیفش کردی.... شاید منم شکلی بکشم شبیه شکلی که تو گذاشتی اینجا... شایدم یه دریا بکش به رنگ آبی روشن و کنارش ساحلی بکشم پر از شنهای کرم رنگ
نمیدون واقعا مرگ چه شکلیه ولی چیزی که الان تو ذهنمه اینه که یه دره پر از مه میکشم که شاید زیر دره یه دشک ابری کلفت باشه و وقتی افتادم توش چیزیم نشه شادیم صخره و تمساح و اینها
خدا میدونه!!!!!!!!!!
سلام
راستش من زیاد اهل پارک و.. این جورجاها نیستم چون خیلی از جاهایی که مردم زیاد رفت و آمد میکنن خوشم نمیاد ولی به نظر میاد پارکی که تو پست قبلی معرفی کردی جای دنج وخلوتی باشه (البته دیگه فکر نمیکنم)
به هر حال ...
میشه آدرسشو هم بدید
مرگ رو چه شکلی بکشم؟...فکر میکنم آبشاره!یه آبشار خیــــــــــــــیل بزرگه
سلام.
۳سال دیر اما تبریک میگم.
وب قشنگی دارید.
خوشحال میشم به ماهم سر بزنید.
اگه میتونم لینکتون کنم بگید با چه اسمی.
ممنون
من مرگ رو تقریبا مثل هلیا می بینم ..
منتها فرقی که برام داره اینه که من مرگ رو یه جاده پاییزی که توش پر از برگای رنگارنگه می بینم با یه صدای اذان و یه عالمه آرامش