- اشتباه کردیم. گول مناظرهها رو خوردیم. فکر نکردیم کسی که قشنگتر حرف میزنه لزوما مدیر بهتری نیست.
پکی به سیگارش زد و سر ماشین رو به سمت یه جاده خاکی کج کرد.
- بذار ببرم نشونتون بدم که چندتا کارخونه تعطیل شده. انبار همهشون پر از جنسه و هیچکس جنسها رو نمیخره. چون تحریممون کردن.
از جلوی چندتا کارخونه رد شدیم. در همهشون بسته بود و دور و برشون پرنده پر نمیزد.
- هشت تا، هشت تا کارخونه تو بندر تعطیل شدن.
خیلی دلم میخواست بدونم خودشم کارگر یکی از این کارخونهها بوده یا نه. که خودش ادامه داد:
- ما یه نوع پلاستیک میساختیم که هر پاکتش رو هشت میلیون ازمون میخریدن. اما حالا اون پاکتها رو فقط چین ازمون میخره. اونم به قیمت یه میلیون.
دستی به موهای جوگندمیش کشید و توی آینه مرتبشون کرد. متین ازش پرسید از اوضاع تهران خبر داره؟
- توی شبکه العربیه یه چیزایی دیدیم. ولی میدونی چیه؟ از سه سال پیش که مردم اینجا اعتراض کردن و هزار نفرشون رو بردن حبس دیگه کسی جرات تکون خوردن نداره. حتی اگه تهران زیر و رو هم بشه مردم اینجا دست از پا خطا نمیکنن.
دیگه جمله هاش رو ادامه نداد. متین هم دیگه چیزی نپرسید. یه نوار نوحه عربی گذاشت و صدای رادیوش رو بلند کرد.
واقعا نمی دونم این مردم قابل ترحمند یا نه؟فکر می کنند اگر یکی که کمی بیشتر مطلعه بهشون راه و چاه رو نشون میده اما پولی نداره که بخردشون به درد نمی خوره.حالا هنوز وقت پادشاهیشونه. بذار عید بشه. ار عیدی و پاداش و حقوق معمولیشونم خبری نباشه اون وقت میفهمن چه بر سر مملکت و مردمش اومده.
خیلی میترسم خیلییییییییی
این اوضاع اینقدر ترسناکه که اصلا نمیشه بهش فکر کرد . آدم فلج میشه حتی با تصورش
هیچی نمیگم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
ماهشهر بودی؟ مردم جنوب رک هستند راحت حرفشون رو می زنند و البته یه ذره زیادی قانع هستند...
بهترین حالتی که تونستم بین این شکلکا پیدا کنم همین بود ..اما خودم هربار که اینجور چیزا رو میخونم یا میبینم پرمیشم از تاسف .. درد و اون ته تها یه امید کوچولو ..یه امیدکوچولو به عوض شدن اوضاع .
متاسفم برای این شرایط...
لایبغی مع الظلم... مطمئنم... مطمئن باش.... رسیدن به خیر عزیزم... نمی دونی چقدر دلم تنگت بود.... دوستت دارم زیاد
بازم اینا به اشتباهشون پی بردن .دلم برای اونایی میسوزه که هنوز تو خوابن . نه ینی هنوز خودشون و به خواب زدن ...
ازاینا گذشته من عاااااشق این عکساتم
امیدوارم روزی همه از خواب بیدار شند
حال و روز همه غمناکه. بعضی ها بدبخت تر از بقیه شده اند. همونهایی که همچنان خوابند
خوک ها پیرهن ِ بی یقه بر تن دارند
گرگهای ده ِ ما چفیه به گردن دارند
یکی نیست بهشون بگه
پس کجا رفت سرافرازی خاکت مومن
حرمت چفیه و پوتین و پلاکت مومن
مسافرت رفته بودین ؟ منم دلم برات تنگ شده بود . بیاین یه روز دیگه همدیگه رو ببینیم باز
آخ جون سوغاتی!
در جواب به کامنتت:
ها؟! مستانه خودتی؟! ... چی شده یعنی؟! ...
من این همه خواستم با مناسبت و بی مناسبت خودم رو خونه تون دعوت کنم که زیر بار نرفتی! حالا من بیخیال شدم داری منو دعوت می کنی؟! ... ها؟! ...
پس لطف کن و یه برنامه دیگه بریز برای دور هم بودن ...
ترجیحا روز باشه ... مثل صبح جمعه با پنجشنبه ...
غروبا زود تاریک میشه هوا ... منم که متاهلللللللللل باید به فکر غذای شب و نهار فردامون باشم!
یعنی ماهشهر به این روز اومده؟
مستانه هم اتاقی من ماهشهری بود می گفت اونجا بیکاری معنا نداره چون همه تو پالایشگاه و کارخونه ها کار می کنن حالا یه مدت اینجا یه مدت اونجا اما بی کار نیستن
من که می گفتم شهر ماه کلی بیکار هست تعجب می کرد می گفت اونجا دیپلم هم که باشی کار هست برات
ببین چه به روزش آوردن
سلاممممم:)
خب.. به نظر میاد مردم همونی سرشون میاد که دنبالش رفتن.. و البته تاوان باید پس بدن.. گیرم سخت و تلخ!
ختم میلیونی سوره فتح
سهم هر سبز یک بار
ma piroozim