آخرشب بود. بعد از دو شب و دو روز مهمونی برگشته بودیم خونه و لاست رو دیده بودیم و من چند صفحه از "آتش بدون دود" رو بلند بلند برای متین خونده بودم و مسواکمون رو زده بودیم و آماده خوابیدن بودیم که یهو یادم افتاد فردا باید برم مهمونی خونهی دوستم.
ظاهرا مشکلی نبود. کادو رو که شریکی خریده بودیم و لباسام هم تمیز و اتو کرده بود.
سعی کردم همون جور که خوابیدم از قوه تخیلم استفاده کنم و لباسهای توی کمد رو پرو کنم ببینم کدومش رو بپوشم بهتره. البته مثل همیشه اولین لباسی که پوشیدم خوب بود. اما همین که خودم رو جلوی آینه تصور کردم تا از خوب بودنش مطمئن بشم، چشمم افتاد به موهام. پشت موهام و کنار گوشهام خیلی نامرتب شده بود که البته
این اتفاق هم در این امر، بیتاثیر نبود.
اولش فک کردم خوب فردا قبل مهمونی یه سر میرم آرایشگاه و خیالم راحت شد و چشمهام رو بستم. ولی بعد یادم افتاد که فردا یکسره کلاس دارم و فرصت نمیکنم. پس به ناچار چشمهام رو باز کردم.
چشمهام رو که باز کردم چشمم افتاد به متین که کنارم خوابیده بود و آروم نفس میکشید. بیدارش کردم. چارهی دیگهای نداشتم.
یه قیچی برداشتم و دادم دستش و بردمش توی حموم. پشت موهام رو شونه کردم و بهش گفتم از اینجا ببر. متین هم با تصور اینکه داره خواب میبینه بدون اینکه چیزی بگه قیچی رو برد لای موهام و اونا رو از همون جایی که گفته بودم، کوتاه کرد.
صبح که بیدار شد و هنرش رو دید باورش نمیشد. حتی یادش نمیومد که دیشب چنین خوابی دیده.
به هر حال کار من رو که راه انداخت و من هم که از کارش راضیم. ایشالا خدا کارش رو راه بندازه.
چه بامزه
ایشالا همیشه کاراتون بر وفق مرادتون باشه
واااااای چه جرعتی!!!
آدم شب مهمونی موهاشو بسپره به دست یه نفر که تازه از خوا پاشده!!!
چه جسارتی کردی نصفه شبی . نگفتی یهو از مهمونی محروم میشی
اخ ببخشید متنه بالا من بیدم یادم رفت اسممو و ادرسه ایمیلمو بتایپم
:) الهی...
یاده آقایی افتادم گاهی زنگ میزنم بیدارش کنم بیدار نمیشه بعد که بهش می گم کار داشتم میگه خوب زنگ میدی می گم زنگ زدم بیدار نشدی....یادش نمیاد که....
چه جراتی داری . بیچاره این اقایون شوهر چه کارها که نمیکنن
از دست تو و فکرای بکرت مستانه

موهات مبارک!
لاست دیدی؟! ... مگه قسمت جدید اومده؟!
salam bar mastane va matine honar mand
belekhare ehtiaj madare ekhtera hast va ehtiaje shoma be honar mandi matin komak karde
شانس آوردی هنوز به پادشاه هفتم نرسیده بودم؛ وگرنه برات "پله پله ای" درستش می کردم... یه مدل بود قبلنا می گفتن "پله پله ای". نمی دونم الان اسم خاصی داره یا همونه...
چقدر جرئتت زیاده دختر موهات سپردی به شوهرت اونم تو خواب و بیداری
از دست تو مستانه ...
عجب ریسکی کردی
پس متین خان میتونن یه آرایشگاه بزنن البته شبانه
خیلییییییییییییییییییی با حال بوددددددددددددد
به این می گن یک همسر هنرمند!
آتش بدون دود .. خیلی دوستش می دارم. مهمونی خوش بگذره...
وای چه جراتی! خدا کار همه رو را بندازه ایشالله!
ماشالا آقا متین کلی تجربه داره تو مو کوتاه کردن ولی من موندم پله پله یعنی همون تیکه تیکه یا فارا
وای که چه حوصله ای داری تو خواب ؟؟
امان از دست شما زنا
چه دلی داری مستانه جانننننننننننن




خدا رو شکر که خراب نکرده موهاتو و همسر هنرمندی بودن آقا متین