تلویزیون رو میذارم رو شبکهی saudiQuran و زل می زنم توی چشمهای آدمها. به چشمهایی که بیشترشون خیسند. به تک تک این آدمها، به تک تک این چشمها حسودیم می شه...
پ.ن.2: این عکس رو یه جور خاصی دوست دارم. باورم نمی شه که یه روزی اینجا وایساده بودم و عکس انداختم...
سلام
چه عنوان قشنگی مستانه جان!دقیقا مطابق با حس و حال این پست و عکسشه
چقدر جالب من و همسری هم تو همون حول و حوشی که شما اونجا بودید اونجا بودیم.ما هم چند وقتی هست این شبکه را کشف کردیم و فکر می کنیم یادش بخیر ما هم دقیقا اونجا وایستاده بودیم.تازه ساعتهای مختلف راجع بهش حرف می زنیم که شلوغی و خلوتیش طبیعیه یا نه و .....یادش بخیر ....
وای دقیقا منم امروز دلم هوای کعبه رو کرده بود مثل یه رویای شیرین بود کاش هیچ وقت بیدار نمیشدم هر وقت میبینمش اشک تو چشمام پر میشه انگار یاد عزیزی میکنی که کیلومترها ازت دوره
]منم اکثرا که تو خونه تنهام این شبکه رو می بینم و التماسش می کنم که منو هم دعوت کنه..
دلم می لرزه برای دیدن تک تک جاهایی که شبکه نشون می ده دلم می لرزه برا رسیدن به اون حس نابی که مکه رفته ها تعریف می کنن
خدایا یه نیم نگاهی ....
امیدوارم این خانه دوست داشتنی نصیب تمامه عاشقانش بشه.
الان دلم مکه و مدینه خواست.یعنی میشه ماهم یه روزی بریم
باور کنی یا نه مستانه تو دعوت شدی .... دعوت شدی با دعوتنامه ای رسمی با مهر و موم خود خود شاه.... و حالا در ازای تک تک لحظه هایی که آنجا اوج خوشی سرمستی و عشق را تجربه کردی مسئولی ... در ازای تک تک آن آه ها که کشیدی و جواب گرفتی .... حالا نوبت توست که همکاری آگاهانه با خداوند را تجربه کنی ... دوست من ....
محشره
با وجود اینکه نسبت به چند سال اخیر خیلی از اعتقادات قلبیم فاصله گرفتم و از عاشقانه هایی که با خدای خودم داشتم دیگه خبری نیست..اما هر وقت از کعبه و اون ملکوت دلنشین حرفی می زنی تمام بدنم مور مور می شه و می لرزه و یه درد عجیبی زیر پوستم حس می کنم!
هی روزگار نا مراد
ان شا الله بازم قسمت میشه میری
خوش به حالت که حداقل یه بار اونجا بودی مستانه جان