دیشب اون ته تههای شب اون موقع که همه چراغها خاموش بود و هیچ نوری از هیچ روزنهای توی خونه نمیتابید دست کشیدم روی صورتت. روی چشمهات. دستم خیس شد. چشمهات خیس بود. با انگشت اشکهات رو پاک کردم. با لبهات انگشتم رو بوسیدی. چیزی ازت نپرسیدم. چیزی بهم نگفتی.
چشمهام رو بستم و آرزو کردم که مشکلت زود حل شه. چشمهام رو بستم و آرزو کردم که فردا شب وقتی دست کشیدم روی صورتت چشمهات خشک باشه و روی لبت لبخند نشسته باشه.
الهی که مشکلش حل بشه


دلمو بد جوری لزروندی عزیزم
امیدارم که همیشه بخنده
همیشه ی همیشه
برای منم تو دعا کن
امیدوارم اگه روزی و روزگاری چشمای تو و چشماش خیس شد این خیس شدن به خاطر شوق باشه و نه هیچ چیزه دیگه ای.
امیدوارم به زودی لبات و لباش پراز خنده باشه
الهی همه لحظه های زندگیتون پر از احساس سعادت باشه.
به آرزوت یه آمین از ته دل می گم مستانه ی دوست داشتنی ....
ایشالا
از ته دل امیدوارم خنده مهمون لباتون باشه
منم از ته ته دلم میخوام که امشب چشماش خشک باشه
انشاا....گریه هاتون از سر شوق
مام دعا می کنیم /
چقدر سخته آدم چشمهای مرد زندگیش خیس باشه
از خدا می خوام هیچوقت چشم هیچ کدو متون رو خیس نبینم.زودتر مشکل حل بشه
امیدوارم هیچوقت هیچ چشمی خیس نشه
اگرم قراه بشه فقط اشک شوق باشه
ایشالا که اشک بعدی اشک شوق باشه با یه لبخند شیرین ...
منم تقلب میکنم همه آرزوهای خوب تو نظرات قبلی رو یکجا برات آرزومندم
عزیزم چه رابطه ایده الی دارید..من اگه بودم انقدر اصرار میکردم بگو چی شده بگو چی شده که یه غم و یه مشکل رو دوشش اضافه میکردم اما تو داری براش یه عالمه ارزوی خوب میکنی..عزیزم انشالله مشکل هر چی باشه حل بشه که حتما با وجود همسر مهربون وفهمیده ای مثل تو تحملش اسونتره و زوده زود حل میشه
چه شیرین و چه تلخ..
من طاقت دیدن اشک عزیزام رو ندارم!