هفته پیش چهارشب مهمون داشتم. شنبه و یکشنبه، پنجشنبه و جمعه.
راستش برای اینکه متین یه شب بذاره دوستهام رو دعوت کنم مجبور شدم این همه بهش رشوه بدم و سه شب مهمونهاش رو که شامل دوستها و فامیلاش بود دعوت کنم! (شوخی می کنم البته خیلی وقت بود که باید مهمونی می دادم و از زیرش در می رفتم.)
اینکه شیوه مهمونی دو شب پشت سرهم بود، اتفاقی بود. ولی خوبیهای زیادی داشت. از جمله اینکه خونه تقریبا تمیز می موند و تمیزکاری دوباره لازم نداشت. میوه ها هم یک بار خریده می شد و دوبار استفاده می شد و از همه مهمتر و در کمال شرمندگی این که خورشتها یک بار پخته می شد و دوشب خورده می شد و این برای من تنبل از زیر کار در رو یعنی نهایت آسودگی.
خلاصه تجربه مفیدی بود که حتما بعدها بیشتر ازش استفاده می کنم و گفتم در اختیار شما هم قرار بدمش که امتحانش کنین.
سلام
وای فکرشو بکن
چه هفته ای بوده
من روزایی که مهمون دارم از اول صبح تا همون دم شام دارم کار میکنم
ولی آخرش حتی همه چیم خوب باشه
دپرسم چون فکر میکنم بد بوده
این تجربه رو تو ماه رمضون داشتم بد نیست اما خوب ادم خسته میشه مخصوصا برای شاغلها
پس حسابی خسته نباشی عزیزم
به نظر من که سخته
ولی خیلی خسته کننده میشه
منو بگو فکر کردم یکی از این مهمون جونات برات کادو یه سرهمی نوزادی اورده
دستت درد نکنه..خدایی عجب تجربه ای بود