آدمیزاده دیگه. همین جوری داره برای خودش خوش خوشان زندگی میکنه. قدم میزنه، خرید میکنه، حرف میزنه، میخنده، میره دانشگاه، میره دکتر، میخوابه روی تخت، زل میزنه به مانیتور روبهرو، چشمهاش رو ریز میکنه، دقیق نگاه میکنه، بعد یهو میبینه قلبش انگار یه جور دیگه میزنه، تندتر، ملتهبتر، هیجانزدهتر، بعد یهو میبینه انگار همه وجودش چشم شده و زل زده به اون موجود شناور توی مانیتور. موجودی که حالا دیگه خیلی شبیه انسانه...
آدمیزاده دیگه. داره همینجوری زندگیش رو میکنه که یهو میفهمه عاشق شده... دوباره عاشق شده...
بالاخره از مانیتور دل میکنه. از روی تخت بلند میشه. لباسهاش رو مرتب میکنه. میدونه خانومی که اون بیرون پشت در نشسته غم بزرگی توی دلش داره. سعی میکنه خوشحالیش رو توی دلش مخفی کنه و لبخند رو از روی لبش پاک کنه. در رو باز میکنه. یهو دکتر داد میزنه: "احتمالا دختره." دیگه نمیتونه با لبخند روی لبش کاری کنه. خانوم پشت در هم بهش لبخند میزنه و غمش رو توی دلش پنهان می کنه...
ای جاااااااااااااانم... بوس
دیدی مستانه عزیزم .. دیدی میگفتی چرا حسی ندارم ..
.
من دلیل غم همراهت رو نفهمیدم عزیزم ..
دوباره عاشق شذنت رو تبریک میگم... مبارکه دختر کوچولوی نازت...
هرکدومش یه جور ذوق داره یادمه دکتر به من گفت پسره از تخت که پایین اومدم با سر رفتم تو دیوار از ذوق!!!
ووووووییی دخملم یه ذوق قشنگ دیگه داره
نمی دونم دقیقا چند دقیقه است که دارم آرشیوتون رو بالا و پایین می کنم و می خونم ولی می خوام بگم می دونم که چند دقیقه ای هست که دارم از خوندنتون لذت می برم .
لینکتون می کنم که همیشه بخونمتون .
و یه تبریک از صمیم قلب ...برای مادر شدنتون.
دیگه باید براش بخونی
یه دختر دارم شاه نداره
صورتی داره ماه نداره
از خوشگلی تا نداره
مبارکه مستانه جون
اسمشو چی میذاری مستانه جون؟ انتخاب کردی ... دختر شد بذار مستانه پسر شد متین:دی