دلم خونه تکونی می خواد و بوی تمیزی. دلم فرشهای شسته شده و خوشرنگ می خواد. دلم شیشه های اونورش پیدا می خواد. دلم میزهای بدون جای دست می خواد. دلم کشوها و کمدهای مرتب می خواد...
اصلا اینها رو ولش کن، دلم خونه یه ذره مرتب می خواد. انقدر که وقتی متین شب اومد خونه بفهمه من صبح همه جا رو مرتب کرده بودم و حتی جارو هم کرده بودم.
ولی نمی شه. کلا خونه مون قابلیت اینکه بیشتر از یه ساعت تمیز بمونه رو از دست داده.
هی روزگار...
امان از این بمب های شیرین و دوست داشتنی .من که گاهی مجبورم روزی چندبار جارو بکشم دلم برا جارو برقیم می سوزه
آخه من جارو هم نمی تونم بکشم به این آسونی! آخه علی خودش می خواد جارو کنه
کاملا درکت میکنم.خونه های ما بچه دارها انگار همیشه بمب توش منفجر شده.
بمب شادی!
اشکال نداره عزیزم
مهم اینه که علی با وجودش صد برابر مرتب بودن خونه داره به خونه گرمی و نشاط میده
وجودش سلامت باشه همیشه :)))
سلامت باشی عزیزم
عزیزم از سعیده خبر داری ؟ خوبه؟ چرا وبلاگش اینطوری شده؟
خوبه. چیزی نیست. رمزی کرده وبش رو. میام رمزش رو می دم بهت