- هی پسر، دستت درد نکنه اون پیچ گوشتی بزرگتره رو بده.
ای بابا! با این هم بازم نمی شه که!
- اصلا کل جعبه ابزار رو بده این ور. قربون دستت.
یکی دوتا پیچ گوشتی دیگه رو هم امتحان می کنه، اما فایده نداره.
- انگاری اول یه تیوب چسب دوقلو ریختن توی سوراخ بعد پیچ رو پیچوندن توش!
با انبردست امتحان میکنه، با گاز انبر، با هرچی که دستش بهش میرسه. اما باز نمیشه که نمیشه.
- بیا این رو هم ببر بنداز توی انبار کنار اون چند میلیاردتا قلب در بستهی دیگه. کاریش نمیشه کرد.

یعنی یک آدم مزخرفیم من که دومی نداره!
همه پا میشن میرن آمریکا، کانادا، اروپا و ... اونوقت من از این طرف شهر که میرم اون طرف شهر یه کوه غربت میریزه روی دلم! انگار که آدمهای اون طرف شهر رو نمیشناسم، نمیتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم... اصلا غروب غرب یک غربتی داشت که نگو و نپرس!

حالا هرچی هم که آقای رئیس برام دلیل بیاره که غرب خیلی بهتر از شرقه! ما به گشت زدن در همین شرق خودمون ادامه میدیم!
عکاس: مهدی صیرفی
خیلی وقتها یه متن مینویسم و تموم که میشه یهو به یه دلیلی میپره و ارسال نمیشه. معمولا این جور مواقع از خیر نوشتن میگذرم و میگم قسمت نبوده این نوشتهها رو ارسال کنم.
حالا هم همین اتفاق افتاد و من به این نتیجه رسیدم که بهتر. چیزایی که نوشته بودم ارزش این رو نداشت که وقت و حوصله شما رو باهاش درگیر کنم.
به هر حال اگه از اوضاع و احوال این روزهامون بخوام بنویسم اینه که تمام وقتهای اضافه رو توی خیابونها و بنگاهها میگذرونیم و چیز دندونگیری هم پیدا نمیکنیم. حالا امروز میخوایم بریم سمت غرب و اونطرفها رو بگردیم. اگر راهنمایی و پیشنهادی برامون دارین دریغ نکنین.
امروز سالگرد تولد بادبادک هم هست. اگه دوست داشتین به این مناسبت یه کامنتی چیزی بذارین تا دیداری تازه کنیم.
امکان نداره برم اینجا (+) و از دیدن نقاشیهای بینظیر و تاملبرانگیزش و نوشتههای زیباش غرق لذت نشم...

خیلی خوشحالم که پیدات کردم ساره...
میدونی؟ یک از ترسهای زندگیم اینه که صبح که پنجره رو باز میکنم، به جای یه همچین منظرهای یه دیوار بلند رو بهروم ببینم...
و ترس بزرگترم اینه که فراموش کنم چنین چیزهایی هم قابل دیدن بود و به دیدن همون دیوار خو بگیرم...

هرچی بیشتر دنبال خونه میگردیم از این شهر و از خونههای این شهر بیشتر متنفر میشم...
پ.ن: عکس هنگام طلوع آفتاب امروز است و رنگها دستکاری نشدهاند.
شبکه discovery سال 2007 یه مجموعه مستند ساخته به نام هزار مکانی که پیش از مرگ باید دید. سیزده قسمت یک ساعته از سیزدهتا کشور مختلف. حالا نمیدونم همه این هزار تا مکان توی همین سیزده تا کشورن یا بقیهاش هنوز ساخته نشده.
راستش من از مستندهای این مدلی که توش کشورها و مکانهای مختلف رو معرفی میکنن زیاد که نه ولی یه چندتایی دیده بودم. ولی این مستندها خیلی جذابتر و واقعیترند. واقعا این حس رو به آدم میده که خودت اونجایی و داری این مکانها رو از نزدیک میبینی. یعنی یه جوری توی اون محیط و توی فضای شهرها قرار میگیری.
ایشالا که قسمت میشه همه رو از نزدیک میبینیم ولی اگه شما هم مثل ما خیلی امیدوار نیستین که همهی این کشورها رو قبل از مرگ ببینین می تونین حداقل فیلمش رو دیده باشین!

لینک دانلود +