یک تصمیم جدید شوقآور گرفتم. (در زمینهی کاری - تحصیلی!)
تصمیمی که مطمئنم بعدها بارها و بارها به خاطرش خودم رو ملامت میکنم. ولی در انتها، اون روزی که به نتیجه برسه به خاطر یه همچین تصمیمی توی یه همچین روزی خوشحال خواهم بود.
این تصمیم کلی انگیزه جدید بهم میده برای زندگی کردن، برای جلو رفتن، برای جنگیدن با سختیها...
خلاصه که الان کلی ذوقزده و شوقزدهام.
پ.ن: فعلا قصد ندارم در مورد این تصمیم به کسی چیزی بگم. حتی شما دوست عزیز
از اصفهان برای خودمون چندتا برگ آلوئه ورا سوغاتی آوردم. صبح هنوز از راه نرسیده مواد داخل برگها رو درآوردم و با آب و شکر ریختم داخل قابلمه. حالا منتظرم ببینم از توی قابلمه شربت درمیاد یا کمپوت یا مربا یا هیچ کدام!؟

راستش نه من، نه متین یادمون نیست نامزدیمون چه روزی بود. من می گم هفتم تیر بود و متین هم بین چهاردهم و پونزدهم دوبه شکه!
به هرحال من به نظر متین احترام می ذارم و از همین تریبون چندمین* سالگرد نامزدیمون رو به متین نازنین و مهربون و دوست داشتنی تبریک می گم.

* من حتی سالش رو هم درست حسابی یادم نیست و باید بشینم حساب کتاب کنم، ببینم 85 بوده یا 86 یا حتی 87! بعد باید بشمرم که چندسال گذشته و می شه چندمین سالگرد! ولی از صبح انقدر مسائل پیچیده حل کردم که الان مغزم واقعا کار نمی کنه!
وقتی روز تولد شمسی و روز تولد قمریت برای دومین بار برهم منطبق می شن، یا به هم خیلی نزدیک می شن، یعنی دوره ی جوونیت رو به پایانه.
وقتی برای سومین بار به هم منطبق می شن، یعنی دیگه پیر شدی و فرصت زیادی نداری.
وقتی برای چهارمین بار روی هم می افتن... اوووه! تو هنوز زنده ای؟
هفته پیش قرار بود به بسته با پست پیشتاز حداکثر ظرف 48 ساعت به دستم برسه. دو روز موندم توی خونه منتظر، خبری نشد. در واقع چندتا سیدی بود که بعد از اینکه خبری از پست نشد دانلودش کردم و دیگه از خیر پست و پستچی گذشتم. دیروز رفتم توی سایت پست چک کنم ببینم چه خبر! دیدم نوشته بسته تحویل داده شد و عکس امضای تحویل گیرنده رو هم گذاشته.
حالا این آقا یا خانوم نیکویی کی هست و چرا بستهی من رو تحویل گرفته و پستچی چرا بهش تحویل داده، سوالاتیه که احتمالا توی این مملکت هیچوقت به جواب نمیرسه.

از پنجشنبه منتظر یه بستهی دیگهام. اینم قراره با پست پیشتاز و ظرف همون 48 ساعت به دستم برسه. امروز یکشنبه است ولی ظاهرا هنوز 48 ساعت نشده! امیدوارم واسه این یکی دیگه اتفاقی نیوفته و سالم به مقصد برسه. چون برعکس اون یکی، این یکی خیلی برام مهمه و اصلا و ابدا دلم نمیخواد قبل از خودم، خانوم یا آقای نیکویی بازش کنه!
تنها راه نوشتن حقیقت تصور هیچ وقت خوانده نشدن نوشته هایت است. نه توسط کسی و نه حتی، مدتی بعد توسط خودت.
آدمکش کور - مارگارت آتوود
شلوار لی مادهایست توهمزا که بر اثر مرور زمان گشاد میشود و شما را دچار توهم "خودلاغرپنداری" می کند.
برای رهایی از توهم ایجاد شده توسط این ماده کافی است آن را بشویید و پس از اینکه خشک شد برای پوشیدنش تلاش کنید. آن چنان ضایع میشوید که نگو!
