X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 10:56
کتلت تلخ


پیاز رو که رنده می‌کنم، اشکهام هم جاری می‌شن. رنده می‌کنم و اشک می‌ریزم. پیاز تموم می‌شه. شروع می‌کنم به رنده کردن سیب زمینی ولی باز هم اشکهام بند نمیاد. دلم گرفته. بی‌خود و بی‌جهت. یه بغض بی‌موقع اومده توی گلوم گیر کرده و ولم نمی‌کنه.

 

سیب زمینی و پیاز رنده شده رو با گوشت چرخ کرده و نمک و زردچوبه مخلوط می‌کنم و ورز می‌دم. متین بُق کرده نشسته جلوی تلویزیون. نگاهش می‌کنم. تحمل اشکهام رو نداره. اما آخه چی کار کنم با این بغض لعنتی.

  

ماهیتابه رو می‌ذارم روی گاز و روغن رو می‌ریزم توش. متین ازم می‌پرسه نمی‌خوای بگی چی شده؟ چی بگم وقتی چیزی نشده؟

می‌گم دلم گرفته. قانع نمی‌شه. اصرار می‌کنه دلیلش رو بدونه و نمی‌دونه که خودمم دلیلش رو نمی‌دونم.

 

گوشتها رو شکل می‌دم و می‌ذارم توی ماهیتابه. به متین می‌گم دوست دارم وقتی دلم می‌گیره به جای اینکه تلخ بشی و بری توی خودت، بیای پیشم و ناز و نوازشم کنی. این طوری زودتر آروم می‌شم.
می‌گه منم دلم می‌خواد باهام حرف بزنی و برام دردودل کنی.

 

گوشتها توی ماهیتابه جلز و ولز می‌کنن. پشت و روشون می‌کنم. متین اومده توی آشپزخونه کنارم. سرم رو می‌ذاره روی سینه‌اش و می‌گه آخه نمی‌تونم باور کنم توی این شرایط، توی این شرایطی که همه چیز عالیه، دلت بگیره.

 

کتلتهای سرخ شده رو می‌ذارم توی بشقاب. شاید حق با متین باشه.  شاید خیلی منطقی نباشه دل گرفتگی اونم موقعی که با کلی شور و هیجان بار سفرمون رو بستیم و داریم آماده می‌شیم بریم همدان.

 

یه تیکه کتلت رو برمی‌داره و داغ داغ می‌ذاره توی دهنش. می‌گه خوشمزه شده . خوشمزه است ولی حیف که پر از انرژی منفی شده.

 

نظرات (37)
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 11:11
سلام ... خوبی؟ ...
امیدوارم که هیچ وقت دلت نگیره و همیشه شاد و سرحال و پر انرژی باشی
سفر به سلامت ... خوش بگذره بهتون مستانه
واااااااااااااای دلم کبلت خواااااااااست
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 11:13
آدم گاهی بی دلیل اینجوری می شه...خب منم تجربه اش و دارم...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 11:13
نمی دونم چی بگم... اما حال خیلی وقتای منه این حالی که گفتی... مستانه ... گاهی بی دلیل و گاهی به هزاران دلیلی که به زبون آوردنی نیست... مثل حالا
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 11:34
چی بگم... گاهی منم این جوری می شم.... شاید این مسافرت حال و هواتو عوض کنه دوست جونم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 11:41
زندگی زیباست ای نازنین تو زیباترین را ببین
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 12:33
میفهمم ... بعضی وقتها بدون هیچ دلیلی دل آدم میگیره ... شاید تو اون لحظه دل خدا برات تنگ شده و دوست داشته چشمای قشنگت پر اشک بشه و صداش کنی ...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 12:38
اخی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 12:42
وا! تا وقتی اینطوری فکر کنی خب اونام پر از منفی میشن! تو دلت گرفته بوده و این به معنی انرژی منفی نیست فکر کنم...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 12:58
سفر به خیر خانمی..
چه خوب که بالاخره یه سفر می رید...
گاهی آدما بی بهونه دلشون واسه خاطر هیچی می گیره..منم اینجوری می شم..

امیدوارم این دلگرفتگی هات کوتاه و گذرا باشه...
همدان و غار علیصدر با همه جاذبه هاش خوش بگذره...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 12:59
سلام چقدر صمیمی و دوستانه می نویسی کمتر وبلاگی رو دیدم که اینجوری جذبم کنه کلی لذت بردم. امیدوارم در کنار متین خوشبخت باشی.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 13:06
اومممممممممممممم عجب کتلتی شدههههههههههه. مستانه منم خیلی وقتا بی خود و بی جهت دلم می گیره ولی آخه چرا؟ نمیدونم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 15:32
وایــــــــــــــــــی ! عجب کتلتای خوشمزه ای! ...مممممممممم...هام هام هام.......! منم می خوام!
واقعا" هااااااااااا1 چرا مردا وقتی آدم ناراحته می رن تو خودشون و به جای ناز کشیدن قیافه می گیرن؟؟؟
من فک کردم فقط ابو خان اینطوریه!
سفر خوش بگذره مستانه جون! من لینکت کردم!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 16:13
بغض بی دلیل برای خیلی ها پیش میاد
شاید ارزی منفی داشته,ولی از یه دید هم نگاه کنی همش انرزی منفی نیست
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 16:18
منم دلم گرفت
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 17:20
سلام دوست من
خوب می نویسی .. خوب متوجه می شی .. خوب به دل ماجرا می ری ..
خلاصه نگاه جالبی داری..
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 17:25
سلام مستانه جون خوب بعضی موقع ها پیش میاد که ادم بی دلیل دلش میگیره مخصوصا خانومها با تغییرات هورمونی این اتفاقات بیشتر براشون میوفته راستی ما هم فردا میریم همدان امیدوارم بهتون خوش بگذره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 18:15
احتمالا یا در دوران پر-یود بسر میبرید یا بهش نزدیک هستین . خانما این جور وقتا یا افسرده میشن یا دور از جون شما دنبال یکی میگردن واسه پاچه گیری !
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 5 شهریور 1387 ساعت 23:45
سلامممممممممممم:)
میدونی.. کاملن درکت میکنم.. منم خیلی وقتا اینجوری میشم.. و گاهیم به این نتیجه میرسم که اینجور دل گرفتنا مخصوص ما خانوماس.. چون هرچی به این آقایونا میگی باورشون نمیشه که واقعن چیزی نیست!
همدان خوش بگذره بچه‌ها
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 09:04
طبیعیه برای ما خانما که گاهی اینطوری بشیم بیشتر بر میگرده به هرمون های لعنتی زنانگی
میفهمی که کیو میگم
راستی ببینم شما تو کتلتتون تخم مرغ نمی زنین !
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 12:51
سلام
سومین جمع خوانی دوست کاغذی.

"یک عاشقانه آرام"

اگه شیفته ی کتابی
و وقت کتاب خوندن داری
و نقد کردن
و حرف زدن
و بحث کردن
بیا .
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 13:45
ببینم حالا واقعا دلت گرفته بود یا به خاطر پیازا گریه کردی شیطونک؟!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 16:40
مستانه جانم امیدوارم سفر زندگیتون رو سرشار از انرژی مثبت کنه... سفر به خیر.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 16:47
خوش بگذره مستانه خانومییییییییی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 6 شهریور 1387 ساعت 16:54
اتفاقا گاهی تو اوج لذت و خوشی آدم پر میشه از اشک و بغض راه گلوش و می بنده ...
تو اینجور وقتا فقط وجود یه همراه و همدل مهربونه که میتونه برت گردونه به همون سرخوشی و آرامش قبلی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 03:44
عزیزم وبلاگت فوق الادست.فکر های منفی رو از خودت دور کن و با انرژی ادامه بده.من لینکت کردم تو هم لینکم کن گلم.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 09:43
دل گرفتن گاهی پیش میاد...چندان هم به شرایط بستگی نداره....گاهی توی اوج خوشی آدم بغض میکنه و دلش میگیره گاهی هم تو اوج اندوه اما دلش آرومه....
چقدر خوبه که شما میتونید راحت با هم حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید.... خیلی ها این توان رو ندارن تا خواسته هاشون رو بیان کنن....برای همین هیچ وقت به آرامش نمیرسن...
از شکل کتلت هات معلومه خوشمزه بودناااااااا.... دلم خواست
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 13:09
هنوز بر نگشتی از سفر خانمی؟؟؟

ایشالا هر جا که هستی سلامت باشی..
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 13:36
مسی خوب یو ؟
چته دخمل ؟
نکنه بچت رو گازه وا کن اون اخما رو میام گازت میزنما
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 14:35
منم شده که بی دلیل دلم بگیره و ناپی هم همیشه دلش می خواسته اون موقع ها باهاش حرف بزنم

مسافرت خوش بگذره عزیزم به سلامت برگردین :*
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 14:37
قسمت گفتگو را بازبینی کن.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 16:59
دقیقا این حس رو درک میکنم این حس همینجوری دل آدم گرفتن و بی تابی کردن
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 7 شهریور 1387 ساعت 18:26
سلام مستانه جان
درکت می کنم بعضی وقتا منم همینجوریم بدون اینکه اتفاقی افتاده باشه گریه میکنم بعدشم کلی تخلیه میشم.
حالا یه چیزی بهت بگم خوشحال باش اون روز تو تله تکست خوندم که راز طولانیتر بودن عمر خانوما اینه که گریه میکنن! چون انرژی منفی رو با گریه تخلیه میکنن!
همیشه شاد باشی.
امتیاز: 0 0
جمعه 8 شهریور 1387 ساعت 16:04
قیافه ش که خوشمزه ی
امتیاز: 0 0
جمعه 8 شهریور 1387 ساعت 21:09
دله آدم کاراش مشخص نی! یهو تو بهترین شرایط میگیره و تو بدترین شرایط همچین شاد و پر از امید میشه که آدم دهنش وا میمونه...
امتیاز: 0 0
جمعه 8 شهریور 1387 ساعت 23:22
مریم بانوی سابق!!

فعلا لینکم نکن لطفا!![چشمک][قلب]
امتیاز: 0 0
شنبه 9 شهریور 1387 ساعت 02:09
مستانه جون.. از وبلاگ تینا اومدم اینجا.. چند تا پستت رو خوندم.. پس تو هم همدان رو دوست داری؟ من اونجا کلی فامیل دارم..امسال هم بعد از ۶ سال رفتم ایران و رفتم همدان.. گنجنامه... سر استخر.. غار... همه رو رفتم..
امتیاز: 0 0
شنبه 9 شهریور 1387 ساعت 02:46
مستانه جون ؟ کجایی ؟ نظراتو تایید نکردی ؟
دلم برات تنگ شده
بیا
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی