X
تبلیغات
رایتل
شنبه 30 بهمن 1389 15:52
...


امیدوارم به مناسبت ۱۷ ربیع و تولد پیامبر، "عفو همایونی"  شامل حال این وبلاگ بشه و آزادش کنن! خیلی حس بدیه حس اینکه نیستین و اینجا رو نمی بینین، اینجوری اصلا نوشتنم نمیاد...


امیدوارم آقای زیـ ـپ هم زودتر آزاد شه. دل نگران خانم زیگزاگم...




پ.ن: بادبادک فیلتر نشده baadbadak.blogsky.com

 

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 28 بهمن 1389 09:12
زندگی به مثابه یک رنده!

 

بعضی وقتها زندگی شبیه یه رنده عمل می‌کنه و آدم رو رنده می‌کنه... اونم با رنده‌ی ریز!‌  ریز ریزت می‌کنه. لهت می‌کنه. نمی‌ذاره هیچی ازت باقی بمونه.


 

بعد تو می‌مونی و ذرات رنده شده‌ات که هر کدوم یه طرفی پخش شده! دیگه میل خودته این ذرات رو چی کار کنی... به هر سختی هست دوباره بچسبونیشون بهم و سرپا بشی... یا اینکه همه چی رو رها کنی و بذاری ذره‌هات هر کدوم یه طرفی گم بشن و یواش یواش تموم بشی...


من که دارم سعی می‌کنم بهم بچسبونمشون...



بادبادک فیلتر نشده baadbadak.blogsky.com

 

سه‌شنبه 26 بهمن 1389 19:27
قانون مزخرف


یکی از قانونهای زندگی ما اینه که پولت رو یا خودت خرج می‌کنی یا یه خرج الکی براش درست می‌شه! البته که خیلی قانون مزخرفیه!


رونوشت به مامان خانوم که می‌گه شما دوتا خیلی ولخرجین.




اینجا از فیلــ ـتر دراومده انگار. آره؟

 

سه‌شنبه 26 بهمن 1389 10:31
فال حافظ با طعم شیرخرما


خانمه توی مترو داد می زد: "دستمال کاغذی با فال حافظ خانوما! سه تا هزار"


یادم اومد که چندوقت پیش سه تا از این دستمالا از یه پسربچه خریده بودم. یکیش رو همون موقع باز کرده بودم و فالش رو خونده بودم و دوتای دیگه اش رو نگه داشته بودم تا یه روز دیگه باز کنم و چه روزی بهتر از امروز که خاص ترین روز زندگی من و متینه!


بین دوتا بسته باقیمونده واسه خودم فال گرفتم و یکیش رو انتخاب کردم. اومدم بازش کنم که مترو رسید امام حسین و پیاده شدم. از یکی از مغازه های کثیف دور میدون یه لیوان شیرخرما خریدم و سوار اتوبوس خراسون شدم.


توی ماشین که نشستم اول شیرخرمام رو مزه کردم. خیلی خوشمزه بود. همون طور که یواش یواش و با لذت می خوردمش، فالم رو از توی جیبم درآوردم و خوندم.


راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست

آن‌جا، جز آن که جان بسپارند، چاره نیست

هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

ما را ز منع عقل مترسان و مِی بیار

کآن شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد

جانا! گناهِ طالع و جُرمِ ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال

هر دیده جای جِلوهٔ آن ماه‌پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان

چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو

حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست


عالی بود. این شعر توی یه همچین روزی عالی بود. اتوبوس نگه داشت. بیشتر مسافرا پیاده شدن. به خودم اومدم. میدون خراسون بود، پیاده شدم...

 

دوشنبه 25 بهمن 1389 19:44
فیلــ ــتر


دلم براش سوخت. دخترک تازه سه سالش شده بود، گناه داشت اول زندگی با یه همچین تجربه ای روبه رو بشه. ولی عیبی نداره، تجربه است که آدم (یا حتی وبلاگ) رو بزرگ می کنه، محکم می کنه، می سازه! (دارم از فیلــ ـتر شدن الکی الکی بادبادک حرف می زنم.)


فعلا یه چندروزی صبر می کنم ببینم چی میشه، امیدوارم که بدون نیاز به پر کردن فرم و احرازهویت خود به خود درست بشه. از توی گودر که هنوز قابل خوندنه! ولی اگه یه وقت دلتون برای قیافه دخترک تنگ شد، یا حتی دلتون برای من تنگ شد و خواستین برام کامنت بذارین این آدرس هنوز سالمه:

http://baadbadak.blogsky.com

 

شنبه 23 بهمن 1389 10:18
دست بالای دست...


چند شب پیش با متین دعوام شده بود و خب چون توی دعوا کاری جز گریه کردن از دستم برنمیاد و همیشه هم همین روش جواب می‌ده، داشتم هق هق گریه می‌کردم!  یه ذره که گریه کردم دیدم دیگه گریه‌م نمیاد و چون هنوز زود بود که گریه‌م بند بیاد، سرم رو کردم زیر پتو و اون زیر ادای گریه کردن رو درمی‌آوردم. بعد اون زیر هم از وضعیتی که داشتم خنده‌م گرفته بود و هم موضوعی که سرش دعوا کرده بودیم به نظرم خیلی بی‌مزه بود و هم دلم برای متین می‌سوخت!

برای همین هی یواشکی از زیر پتو نگاه می‌کردم یه وقت متین اون بیرون غصه نخوره! دیگه یه جایی دیدم متین انگار واقعا داره غصه می‌خوره که سرم رو از پتو آوردم بیرون و یک کم حرف زدیم و تمومش کردم!


حالا امروز می خندم و بهش اعتراف می‌کنم که من اون شب ادای گریه کردن رو درمی‌آوردم! متین می‌گه اتفاقا منم ادای غصه خوردن رو درمی آوردم!


خلاصه دست بالای دست بسیار است و دست هردومون رو شده و دفعه بعد باید از یه ترفند بهتر استفاده کنیم.


جمعه 22 بهمن 1389 12:23
پیشنهاد دارویی


اینجا وبلاگ پزشکی نیست، تبلیغاتی هم نیست! منم عادت ندارم از این کارا بکنم، ولی این یه دفعه استثناست، اونم چون زکات علم نشرشه!


به همه خانمها توصیه می‌کنم قرص Zinc+ vitamin C+ vitamin E رو از داروخانه بگیرن و بخورن! البته ممکنه برای آقایون هم خوب باشه، ولی برخی از مشکلاتی رو که خانوما باهاش مواجهن مث آب خوردن حل می‌کنه. (از این واضحتر نمی‌تونم بگم!)


یه بسته قرص جوشان 20تاییه که بیشتر داروخانه‌ها دارن قیمتش هم من از 3 تومن تا 5 تومن دیدم!


خلاصه امتحانش ضرر نداره. اگه مشکلتون حل نشد که هیچی یک کم تقویت شدین! اما اگه مشکلتون حل شد دعاش رو به جون من بکنین!


در ضمن هنوز هم می‌تونین اینجا {+} به بادبادک {http://baadbaadak.com} رای بدین!

 


   1       2       3       4    >>

پشتیبانی