X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 21 مهر 1387 09:57
سورپرایز


قرار بود از شرکت بریم خونه. حدسم این بود که صبح که متین شرکت رو پیچوند و رفت، رفته خونه رو تزیین کرده و لابد یه چیزی هم برام خریده.

جلوی شرکت متین سوییچ ماشین رو ازم گرفت و خودش نشست و رفت سمت اتوبان امام‌علی.


پس برنامه‌ی دیگه‌ای داره. لابد می‌خواد من رو ببره همون کافی‌شاپ همیشگی، شایدم پارک لویزان. می‌خواد تمام خاطرات قشنگمون رو زنده کنه.
متین همیشه برام قابل پیش بینی بوده.


ساکت می‌شینم توی ماشین و لام تا کام حرف نمی‌زنم. دلم نمیاد سورپرایزش رو خراب کنم. دلم می‌خواد حس کنه نتونستم چیزی رو حدس بزنم.

ترجیح می‌دادم توی خونه برام تولد بگیره. خدا کنه لااقل حالا که داریم می‌ریم بیرون کسی رو دعوت نکرده باشه و یه تولد دوتایی داشته باشیم.

می‌پیچه توی همت. بهت زده نگاهش می‌کنم. همه معادلات ذهنیم رو بهم می‌ریزه. حرفی نمی‌زنم. سعی می‌کنم حدسهای دیگه‌ای رو جایگزین کنم.

بام تهران؟ هویزه؟ خونه‌ی داداشش؟

همت ترافیکه. یه نگاهی بهم می‌کنه و می‌گه به نظرت از مدرس هم راه داره؟ بعد هم بدون اینکه منتظر جوابم بشه مدرس رو به سمت جنوب می‌ره.

شبستان؟ پارک شفق؟ شاید دوستش سعید رو دعوت کرده. مثل اون سال که سعید روز تولد سمانه ما رو دعوت کرده بود.


می‌رسیم هفت تیر و ولیعصر.


پارک لاله؟


یهو ترس برم می‌داره. یهو تمام خاطرات اون سالها زنده می‌شه. متین شماره‌ی علی رو داره. نکنه ...

سعی می‌کنم دیگه به چیزی فکر نکنم. سعی می‌کنم ذهنم رو خالی کنم و چشمام رو ببندم. اما اضطراب یه لحظه هم رهام نمی‌کنه.
از حافظ که می‌ره پایین یه ذره دلم آروم می‌گیره.

همین که قرار نیست از جلوی پارک لاله رد بشیم خودش غنیمته.


حافظ، وحدت اسلامی، سر کوچه‌ی منیره که می‌رسیم راهنما رو روشن می‌کنه.


باورم نمی‌شه بخواد بره اینجا.


متین یه ذره زیر چشمی نگاهم می‌کنه و وقتی عکس‌العملی نمی‌بینه راهنما رو خاموش می‌کنه و مستقیم راهش رو ادامه می‌ده.

دل تو دلم نیست. متین با خیال راحت نشسته و آهنگ گوش می‌ده. گاه‌گاهی یه نگاهی به ساعت می‌ندازه.

شاید جایی با کسی قرار گذاشته و داره من رو تو خیابونا می چرخونه تا زمان بگذره.


راجع به سعیده حرف می‌زنه. ولی نمی شنوم چی می‌گه.


پس با سعیده قرار گذاشته. هفته‌ی پیش سعیده توی وبلاگ یه کامنتی گذاشته بودا.

 

میدون رازی، خیابون گمرک، تابلوی نواب.

با تینا قرار گذاشته؟

و تابلویی که می‌ره به سمت میدون قزوین. با دیدن اسم میدون قزوین دوباره دلم آشوب می‌شه. ترس از دیدن آدمهایی که سالها تلاش کردم که خاطره‌شون رو کمرنگ کنم. می‌دونم متین هیچ جوری بهشون دسترسی نداره. اما ...

متین داره دنبال جای پارک می‌گرده.


نمی‌فهمم. هیچی نمی‌فهمم.


گیج و منگ و مات و مبهوت دور و برم رو نگاه می‌کنم.متین نگاهم می‌کنه. مستانه یعنی واقعا هنوز نفهمیدی؟


با تمام وجودش خوشحاله. از اینکه واقعا تونسته غافلگیرم کنه خوشحاله و از آشوبی که توی دل منه خبر نداره.


از ماشین پیاده می‌شیم و از لابه‌لای ماشینا و موتورها می‌ریم به سمت یه مقصد نامعلوم.

حتی نمی دونم کجا رو باید نگاه کنم. نمی‌دونم دنبال چی باید بگردم. کاش می‌فهمیدم وسط این همه موتور و دوچرخه چی کار می‌کنیم.


آها! دوچررررررررررررررررررخه!



دلم می‌خواست همون‌جا توی همون شلوغی بپرم بغل متین .



و البته متین خونه رو هم تزیین کرده بود. با سی چهل تا بادکنک و صد و پنجاه تا شمع روشن و یه کیک خوشمزه و ...


 

 

 

همه چیز به طرز وحشتناکی عالی بود!

نظرات (43)
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 10:08
خیلی لذت بخش بود...خیلی...بازم تبریک میگم عزیزم...هم برای تولدت هم برای داشتن همسری به این خوبی...خدا برای هم حفظتون کنه...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:12
مستانه جون تولدت مبارک عزیزم
الهی که ۱۲۰ ساله بشی و همیشه کادوهای خوب خوب بگیری
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:14
چی میشه گفت... من هم میخکوب شدم و لحظه به لحظه با تو استرس داشتم و آخرش از خوشی قهقهه زدم.... الهی شکر... الهی شکر.... خیلی زیاد
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:16

دیوونه ترین... شادترین... پر انگیزه ترین... با مزه ترین... و عجیب ترین زوجی که می شناسم
بازم تولدت مبارک
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:22
سلام مستانه جون مبارک باشه یعنی برات دوچرخه خریده.... چه رمانتیک خونه رو تزیین کرده اللی همیشه خوش باشی با شوهرت و قدرتو بدونه .
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:23
درمورد من چی میگفت متین خان؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گفتم که نمی شنیدم چی می گه.
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 11:39
آخی، یادش بخیر...
تولدتان مجددا مبارک، به امید روزیکه قهرمانی تان در تور "دو فرانس" شاهد باشیم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 12:49
بازم بارکههههههههههه.ولی من قضیه دوچرخه رو نفهمیدم واست دوچرخه خرید؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 13:16
از امروز باید ورزشکار بشی هاااااااااااااااا
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 13:24
تولدت مبارک عزیزم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 13:39
مبارکت باشه ... یعنی قراره تو سوار بر دوچرخه باشی و متین کنارت راه بیاد؟!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 14:15
سلام عالی بود. خانمی من که کلی به وجد اومدم مبارکت باشه . همسریم تاحالا نتونسته من رو سورپرایز کنه. بعدش خودش می گه تو نمی ذاری سورپرایزت کنم یک ماه قبل شمارش معکوس رو هر روز اعلام می کنی.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 14:37
تولدت خیلی مبارک .
دوچرخه هم خیلی مبارک
همینجوری دوست دارم از این شکلکها هم استفاده کنم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 14:46
جونم بالا اومد تا برسم به آخرش

جالب بود
همیشه شاد باشین الهی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 15:26
آخی چه قشنگ تعریف کردی منم استرس گرفتم !
مبارکت بااااااااااااااااااشه
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 21:08
اییییییی وللللللللللل ... عجب سورپرایزی ... منم کلی باهات ذوقیدم

تولدتم مبارک ... معلومه که خیلی خوش گذشته !!!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 22:17
چه سورپرایز خوشگلی. خوش به حالت . بازم تبریک فراووننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 22:51
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 23:30
سلامممممممممممم:)
خب مستانه از فردا باید با دوچرخه بری شرکت!

پ.ن: هرکی نره ها! با دوچرخه اونم اونجا!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 21 مهر 1387 ساعت 23:33
مستانه! ۱۵۰ تا شمع! لابد همه‌ش رو هم تو فوت کردی؟ چن ساله شدی مگه دختر! بهت نمیاد ها! خوب موندی!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 01:21
آقا متین فوق العاده ای
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 10:11
دستش درد نکنه که دل دوست ما رو این همه شاد کرده
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 13:12
خوش به حالتون که این همه خوشبختینایشالا همه خوشبخت باشننه مثه من توی سن 18سالگی بار دنیا رو دوشم باشه فقط خدا رو شکر که از بابت شوهر نیس
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 13:48
سلام عزیزمممممممممم
تولدت مبارک مستامه جونم. منم عاشق دوچرخه سواری مخصوصا تو ساحلم!!! مثل ساحل کیش :)
اون عکس بالای بادکنک ها رو نفهمیدم عکس چیه؟! :( خنگم زیاد نه؟! :(
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 23 مهر 1387 ساعت 14:43
سلام دوباره عزیزم
نمیدونم کامنت قبلی اومد یا نه! کامپیوترم ارور داد آخرش:(
ولی بازم میگم تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارم خانومی..
یه چیز برام جالب بود ولی
تو تا لحظه آخر خودتو از تک و تا ننداختی و یک ریز مشغول حدس بودی... نمیتونستی یه لحظه بیخیال شی تکیه بدی به صندلی و از پنجره بیرون رو نگاه کنی!؟

دوباره مبارک باشه
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 23 مهر 1387 ساعت 17:03
تولدت مبارکککککککککککککککککک
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 23 مهر 1387 ساعت 19:12
تولدت مبارک!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 23 مهر 1387 ساعت 22:38
سلام
صمیمانه ترین تبریکات تقدیم شما باد
ایشالله سالهای سال زنده باشی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 08:09
خوشا به حال همه اونایی که دلیلی واسه ادامه دارند
راستی سلام
من خوبم خدا ر و شکر
تو خوبی
منو یادت هست همسفر؟
التماس دعا
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 08:55
اینقدر دیر به دیر می نویسی (جدیداْ ها) نمی گی دلمون تنگ میشه برات؟!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 10:37
عزیزم تو هنوز د سورپرایز به سر می‌بری؟ :)
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 11:34
تولدت مبارک
من واقعا از تو و طرز برخوردت با زندگی خوشم می اد
ایشالله همیشه سالم و خوشبخت باشی.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 12:51
با مزه بود دوچرخه
میگم یه سوال ۱۵۰ تا شمع رو چطوری روشن کرد؟
تا آخری روشن بشه که اولی ها آب شدن
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 13:15
کجایی تو کودک تازه متولد شده؟!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 24 مهر 1387 ساعت 18:31
اییییییییی ول!
تولدت هزارررررررررررر تا مبارک باشه!
دست متین هم درد نکنه!
امیدوارم ۱۵۰ سال در کنار هم شاد و سلامت و موفق زندگی کنید...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 مهر 1387 ساعت 01:15

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند، اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
movafagh bashi
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 مهر 1387 ساعت 10:44
واییییییییییییییییییییی تولدت مبارک مسانه جونمممممممممممممم
اصلا باورم نمیشه . امروز رفتم کامنتتوخوندم و بدو بدو اومدم اینجا ببینم تولد کی ه
اما شرمنده که دیر بهت تبریک گفتم
همین امروز دیدمش
ولی هوارتا مبارکککک
وای مستانه باورم نمیشه تولدامون انقدر به هم نزدیکه
چه غافلگیری فوق العاده ای
واقعا دست متین خان درد نکنه وای تصور اون همه شمع ... چه جشن قشنگی بوده
هورااااااااااااااااااااااااااا
چه هدیه فق العاده ای
معلومه که دوست دارم بیام خونتون
ولی فکر می کردم پر روییه بگم
کلی هم دوست دارم ببینمت
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 مهر 1387 ساعت 15:48
سلام مستانه جان
خوبی عزیزم واقعا شرمنده با چند روز تاخیر تولدت مبارک عزیزم چه سورپرایزی واقعا عالییییییییییییییی بود من اگر جای تو بودم با این تزیین و این جشن به این قشنگی غش می کردم ایشالله که 120 ساله شی عزیزم و با همیشه با متین زندگی خوبی رو در کنار هم بگذرونین
خوب عزیزم اومدم بهت بگم من آپم خوشحال میسم عزیزم که بیای و به من سر بزنی مرسی گلم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 25 مهر 1387 ساعت 21:40
یعنی برات دوچرخه خرید؟
تولدت مبارک! کی این همه بادکنک باد کرده بود حالا؟
امتیاز: 0 0
شنبه 27 مهر 1387 ساعت 08:38
مستانه جونم؟ نکنه با دوچرخت رفتی سفر دور دنیا ؟ کجاییییییی؟
امتیاز: 0 0
شنبه 27 مهر 1387 ساعت 10:16
یک هفته گذشت...

مستانه خاک گرفت اینجا!! بتکون بابا!! پستی چیزی... شعری... چیزی بگو حرفی بزن وگرنه می میره دلم...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 28 مهر 1387 ساعت 13:06
سلام عزیزم
با تاخیر
تولدت مبارک
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 1 آبان 1387 ساعت 14:39
میگما شمع ها آب نشده بود ؟
آخه نوشتی شمع های روشن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی