X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 11 دی 1387 07:05
هرگز دوباره نمیر...


مستانه جان،


می‌گویی که قبلاً هم برایت اتفاق افتاده و چیز مهمی نیست...

می‌گویی که این بار بهتر بود که روی صندلی نشسته بودی و دفعه‌های قبل ایستاده بودی...
می­‌گویی که شاید به خاطر غذای دیشب بوده و سردیت شده...
می­‌گویی...

و من به خاطر می‌آورم؛

یک هفته تنهایی...
24 ساعت گریه...
یک همراهِ ناهمراه...
...

و من به خاطر می­‌آورم؛
بوسه‌ی نیمه شبت را با آن همه ناملایمتها...
صدایی شبیه خروج روحی خسته از بدنی خسته‌تر ...
جسد بی­جان رهاشده‌­ات را روی صندلی...

و من به خاطر می‌­آورم؛
جیغهایم را چونان که تو را "از دست رفته" دیدم.
تلاشهایم را برای برگرداندن تو، شاید از دنیایی دیگر...
سنگینی جسم بی­‌روحت را در آغوش مضطرب و وحشت زده‌­ام.
سیلی‌­هایی که به صورت گرامیت زدم تا مگر دوباره بیابمت...

و من به خاطر می‌­سپرم؛
در حقت جفا کردم، سخت و سنگین و ناروا و تلخ.

به خاطر می‌­سپرم؛
پشت هر قطره اشکی هزار سال تنهایی و دلتنگی نهفته است؛ آدمها را که تنها بگذاری، دلشان می­‌شکند و گریه می­‌کنند...

 به خاطر می‌­سپرم؛
تو می گویی‌ مهم نبوده و تکراریست، اما من می‌دانم که خدا تو را دوباره به من هدیه داد...


فراموش نمی‌کنم؛

اگر برای 3 ثانیه حضورت را  در زندگی­‌ام حس نکنم.... فراموش کن، نوشتن ندارد...




پ.ن: فکر می‌کردم نوشته‌ی متین اونقدر واضح هست که نیازی به توضیح بیشتر وجود نداره. اما...

اتفاقی که افتاده بود این بود که من برای چند ثانیه بیهوش شده بودم!


نظرات (19)
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 07:27
برای دوتاتون آرزوی سعادت و سلامت میکنم..... امیدوارم که این عشق همیشه به همین گرمی باشه....
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 08:14
نگران شدم.... چی شده بود مستانه؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 08:18
متین! سه بار خوندم و اشکهام بالاخره شکست داد این بغض لعنتی رو.... متین! مواظب دوست من... مواظب عشق خودت... مواظب نازنین یار ما باش!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 08:56
چقدر این نوشته جذاب بود و به خاطر موندنی . مستانه جان میبینی متین چقدر داره خودشو سرزنش میکنه و این خیلی عالیه وقتی که یه نفر پی به اشتباهش میبره و میتونه بهش اعتراف کنه . نمیدونم چه اتفاقی بینتون افتاده بوده ولی مطمئنم که الان و در این لحظه عاشقانه هاتون پایدارتر و جاودانی تر شده
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 10:51
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 10:59
چقدر قلم روونی داری آقامتین...
خدا مستانه رو هم برای شما هم ما دوستاش حفظ کنه...
نمیدونم چی شده بوده اما همیشه این موارد زمانی اتفاق می افته که طرف مقابلمون نیاز به تلنگر داره...
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 11:10
مستانه چش ده بود؟ خوبی الان؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبم الان
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 11:14
* چی شده بود
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 11:28
مستانه جون خوندن پستهاتون بد جوری بهم آرامش داد.من لینکتون کردم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 14:41
اتفاقی افتاده بود؟ خوشحالم که ظاهرا به خیر گذشته.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 15:18
امیدوارم دیگه این اتفاقا تکرار نشن آخی چقدر به این آقا متین سخت گذشته. خوب و خوش باشین همیشه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 16:29
نمی دونم چی بگم/ انشااله روزهای شادی در انتظارتون باشه. آمین.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 21:31
چی شده بود؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 21:38
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 21:40
سلام گلی خانوم.طوری شده بود؟ لطف می کنی جواب این عزیزان رو بدی که چی شده بود.؟ البته اگه فضولی نباشه. چون واقعا من یکی یه احساس بدی بهم دست داد.نگرانتون شدم.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 12 دی 1387 ساعت 02:27
مستانه تو برای چند لحظه چه اتفاقی برات افتاده
وای من یه فکر بد اومد تو ذهنم خدا کنه اون نبوده باشه
وای نههه
مستانه جونم مواظب خودت باش
امیدوارم دیگه همچین روی مثه اون روز رو تجربه نکنید هیچ وقت
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 12 دی 1387 ساعت 09:45
خوشالم که فقط چند ثانیه بوده... بیشتر مراقب باشین... امیدوارم دیگه پیش نیاد :)
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 12 دی 1387 ساعت 14:03
خدا رو شکر که بخیر گذشته
بعضی وقتها چه زود دیر می شود ...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 12 دی 1387 ساعت 23:22
سلامممممممممممم:)
بابا کشتین همه رو شما دو تا! خب گناه داره یه ملت رو میذارین تو کف!!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی