X
تبلیغات
رایتل
شنبه 26 بهمن 1387 15:17
کی تموم میشه؟


هی ساعت رو نگاه می‌کنم. اما نمی‌دونم باید منتظر چه ساعتی باشم. نمی‌دونم کنکورش کی تموم می‌شه. دلم شور می‌زنه. دلم می‌خواد اولین نفری باشم که بعد کنکور باهاش حرف می‌زنه.


دلم می‌خواد همین امروز یه برنامه‌ای بذارم و ببرمش بیرون. توی این مدت خیلی خسته شده. دلم می خواد دو سه روز ببرمش این ور و اون ور تا کلی بهش خوش بگذره.


کاش بشه امروز با هم بریم تئاتر. فردا هم استخر. پنجشنبه هم بازار...


خیلی وقته حس می‌کنم مریم خیلی تنهاست.


از همون روزی که من از اون خونه اومدم بیرون.

از همون روزی که وقتی مامان خونه نبود تلفن رو برداشته بود تا باهام حرف بزنه.

از همون روزی که یواشکی توی بغل من گریه کرد.

از همون روزی که با شوق زنگ زد تا خوشحالیش رو با من قسمت کنه.



من و مریم توی بچه‌گیمون مثل هر دوتا خواهر دیگه‌ای خیلی با هم دعوا مرافعه داشتیم. اونقدر که مامان همیشه می‌گفت یعنی می‌شه من زنده باشم و ببینم شما دو تا یه روز با هم مهربونین؟


اما یواش یواش با هم خوب شدیم.


از همون موقعی که فهمیدیم به هم دیگه نیاز داریم.

از همون موقعی که فهمیدیم یه حرفهایی هست که باید برای یه نفر گفت.

از همون موقعی که فهمیدیم مامان شنونده و دوست خوبی نیست.

از همون موقعی که فهمیدیم رازنگهدار خوبی برای همدیگه هستیم.


حالا خیلی از اون سالها می‌گذره. من و مریم حالا دوستهای خیلی خوبی برای هم هستیم و با تمام اختلافهایی که با هم داریم همدیگه رو خوب درک می‌کنیم.  


خیلی دلم می‌خواد مریم یه شریک خیلی خیلی خوب برای زندگیش پیدا کنه و تنهاییش رو با یکی قسمت کنه. و البته خیلی دلم می‌خواد توی کنکورش موفق باشه.


کاش می‌دونستم کنکور کی تموم می‌شه...


نظرات (31)
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:27
به زودی در کنارش باش به صورت تفننی
برم پست قبلی رو بخونم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:28
اول!
برای اولین بار
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:28
فک میکنم بهتر از نبودنه
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:29
برای موفقیتش دعا می کنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من می دونم که شوخی کردی ولی شوخی خوبی نبود. پاکش کردم.
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:36
جاااااااانم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:37
امیدوارم موفق بشه
در هر 2 مورد ذکر شده
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:38


i no


خب چی بگم الان مستانه من ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به بزرگی خودت ببخش نارنجدونه. شوخی کرده
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:39
فک کنم من باید بابت یه چیزی هم معذرت خواهی کنم استغفرالله دنیا برعکس شده مستانه جان ترجیح میدم نظر اول رو از من پاک کنی ...
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:42
نمیدونم ماها چرا وبلاگ میخونیم شاید واسه بالاتر رفتنه ادب روزانمون حتی یه کمی توی حرف زدن اما... کو که اثری بکنه ؟
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:43
عذر میخوام که اینجا اینا رو نوشتم مستانه جانم من وبت رو خیلی دوست دارم خیلی زیاد ، در عوض خیلی ناراحت شدم بابت این توهین . ببخش منو عزیزم ... یاعلی
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:47
اینجا چه خبره؟ ... بی خیال
مستانه جان میدونم که مریم با وجود خواهر گلی مثل تو هیچوقت احساس تنهایی نمیکنه و همیشه موفق خواهد بود
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 12:48
راستی اوللللللللللللللللللللللل
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:))
می خوای همه نظر قبلیها رو پاک کنم؟
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:06
سلام.
رسیدم به خیر خانوم. خوش گذشت؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهوم. خیلی خوش گذشت.
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:07
کنکور تمومی نداره
اگر قصد آدم شدنمان
هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:) خیلی قشنگ بود.
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:27
دقیقا می فهمم چی میگی!
من و خواهر با وجود ده سال اختلاف سنی دوستهای خیلی خوبی برا هم هستیم. خیلی خوب همدیگرو می فهمیم.
و من همیشه خدا رو بخاطرش شکر می کنم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:28
فکر می کردم مریم و میثم ازدواج کردن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه!
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:32
سلام
من امتحانمو خیلی خوب ندادم.
نخونده بودم
امیدوارم مریم شما قبول بشه..
درس خوندن خیلی قشنگه..
خیلی عزیزه..
باید یه کم ازش دور بشی تا بدونی از چی دور شدی..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من دلم برای درس خوندن تنگ شده ولی برای کنکور دادن نه!
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:46
منم یه مریم دارم خیلیم با هم خوبیم.مریم سنش بیشتره.اون بعضی حرفاشو به من میکه ولی من نه.حرفای من مال خودمه با اینکه بعضی وقتا دلم میخواد با یکی حرف بضنم.دنیای من بیشتر سکوته.
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 13:50
آخ که چقدر خواهر داشتن نعمت خوبیه . مستانه منم همیشه از حمایتهای خواهر بزرگترم و دوستیش استفاده کردم . پس بشتاب که وقتشه .
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 14:08
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 14:09
سلامممممممممم
من یکی از خوانده های وبلاگت هستم و دوست دارم
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 14:56
تموم نشد آیا‌؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تموم که شده! ولی فعلا در دسترس نمی باشد.
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 16:11
همیشه تو حسرت داشتن یه خواهر بودم و هستم.
امتیاز: 1 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 19:09
ای بابا من می شناسمش! لحن من و سبکمو می دونه به هیچ وجه ناراحت نمی شد!
اما اینجا مملکت توست! خود دانی!
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 19:32
چه خواهر های خوبی.من خوشحالم که خواهر دارم و دلم برای پسرهام می سوزه که از همچین نعمت خوبی محرومند.خدا برای هم نگهتون داره.
امتیاز: 0 0
شنبه 26 بهمن 1387 ساعت 22:06
اکه بسری باید خواهر داشته باشی اکه دختری باید خواهر داشته باشی.اکه ىختری داداش نداشته باشی مهم نیست.
امتیاز: 1 0
یکشنبه 27 بهمن 1387 ساعت 09:27
خوشبحال مریم و تو
شاد باشید
منم میخوام یکی که به حرفام گوش کنه
یکی که برام دعا کنه شریک خوبی پیدا کنم
یکی که واسه موفقیتم دعا کنه
..............
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 بهمن 1387 ساعت 11:00
سلام خانومی
خوبی؟
امیدوارم مریم موفق بشه هم تو کنکور هم تو انتخاب شریک زندگی
خیلی وقت بود که خبری ازت نداشتم
دلم برای نوشته هات تنگ شده بود
امتیاز: 0 0
یکشنبه 27 بهمن 1387 ساعت 11:23
راستی یه وقتی خواهرت داشت به ازدواج فکر میکرد . چی شد پس ؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 29 بهمن 1387 ساعت 14:59
میگم من اشتباه می کنم که فکر می کنم نوشته بودی مریم نامزد کرده؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره اشتباه می کنی
سه‌شنبه 29 بهمن 1387 ساعت 15:15
نه دیگه منم منظورم همینآقا میثم بود دوست و همکار متین که تویجشن شما با مریم آشنا شده بود اینطوری نیس؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه! فقط تا یه حدی صحبت کرده بودن.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی