X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 31 فروردین 1388 09:41
خداحافظ ای همنشین همیشه!


یه چندوقتیه حس می‌کنم، اینجا اون‌جوری که باید باشه، نیست. حس می‌کنم اونقدر که من دلم می‌خواد انرژی مثبت نداره و به خواننده‌هاش آرامش و حس‌های خوب منتقل نمی‌کنه.


راستش همیشه یکی از هدفهام توی زندگیم همین بوده. اینکه یه نقش هرچند کوچیک توی شاد کردن آدمها یا حتی فراموش کردن لحظه‌ای غم و غصه‌هاشون داشته باشم.


ولی این روزا شاید به خاطر مشکلاتی که خودم داشتم، انرژیم تحلیل رفته و از اونجایی که ارتباطم با منبع انرژی هم چندان قوی نبوده، انرژی از دست‌رفته‌ام جبران نشده.


به یه بازسازی اساسی نیاز دارم. باید دوباره خودم رو بهش وصل کنم و ارتباطم  رو اونقدر قوی کنم که به این راحتی‌ها گسسته نشه...



شاید یکی دو هفته‌ای ننویسم و از زمان وبلاگ نوشتن و وبلاگ خوندنم برای بازسازی خودم استفاده کنم.



و اما چندتا پیشنهاد براتون دارم.


1- حتماً به باغچه‌ی کوچیکمون فکر کنین و اگه پیشنهادی دارین همون‌جا برام بنویسین. بهاره و وقتشه که گلهای تازه‌ای توی اون بکاریم.


2- بهم بگین که بادبادک اون توقعی رو که من ازش داشتم براورده می‌کنه یا نه.  یا اصلا بهم بگین کدوم نوشته یا نوشته‌ها رو دوست دارین و کدومش رو دوست ندارین.


3- اگه تا حالا لینک بادبادک رو عوض نکردین، عوضش کنین: http://baadbaadak.com  و فیدتون رو هم تغییر بدین:‌ http://feeds2.feedburner.com/baadbaadak


4- اگه جز اون آشناهایی که من می‌دونم اینجا رو می‌خونن نیستین، ولی مستانه رو توی دنیای واقعی می‌شناسین، الان وقت خوبیه که اعتراف کنین!


6- سهراب بخونین!


5- یادتون نره که خیلی دوستتون دارم.


نظرات (41)
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 10:02
امیدوارم این دوره زودتر از اونی که فکرشو میکنی تموم شه و به همون مستانه ای که میخوای برسی...

راستش چون خودت فقط میدونی جریان چیه وقتی متنی رو می نویسی قطعا تاثیر بیشتری رو خودت داره. یعنی اگه رو من اندازه دوتا منفی تاثیر داره رو خودت پنج تا منفی تاثیر داره(نمی دونم منظورمو می فهمی یانه) و تو دوسه تا پست بیشتر بروز نکرد...
بعدش دوباره شدی همون مستانه قبلیه...

اما اگه فکر میکنی لازمه، قطعا لازمه! برو تعطیلات و حسابی خودتو بساز...
در امان خدا مستانه ی مستانه...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 10:06
منتظر حضور دوبارت هستم هر چند که دلم خیلی برات تنگ میشه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 10:48
بعضی اوقات برای این کار لازمه که از همه چی دور بشی...
ولی انتظارتو زیاد از دفترچه خاطراتت بالا نبر!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 10:51
امیدوارم رفرش و پرنشاط برگردی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 11:30
فقط خواهشا برا همیشه نرو
زودی برگرد
من هیچ انرژیه منفی توو نوشته هات ندیدم
اتفاقا من وقتایی که میام اینجا واقعا آروم می شم ؛ انگار که اینجا بالاش پر از رنگه آبیه آسمون باشه ؛ پایینش یه دشته گنده ی سبز ؛ برا همین یه جور خاطر جمعی بهم دست می ده
اما بی زحمت برا همیشه نرو
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 11:37
من هیچوقت از خوندن اینجا غمگین نشدم و انرژی منفی هم نگرفتم. به هرحال امیدوارم که هرچه زودتر روی فرم بیای و بشی همونی که می خواستی.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 11:52
من نمی شناسمت اگه اسمت واقعا مستانه باشه من فقط یه نفر به این اسم می شناختم که کرد بود... ولی امیدوارم زود برگردی...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 12:02
خودت بهتر می‌دانی ولی من نوشته‌هایت را دوست داشتم. زود برگرد.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 12:03
دلم تنگ میشه
این از اولین صفحاتی بود که من همیشه باز میکردم..
زودی مثله اولت شو و بیا..همیشه شادمون کردی خانومی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 13:32
همیشه اولین صفحه ایی که پیش روم باز می کردم وبلاگ بادبادک بود چقدر هم با خوندن نوشته هات آروم می شدم.
مستانه زود برگرد ما منتظرتیم.
دلم برا تو و نوشته هات تنگ می شه
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 13:53
ما هم دلمون به ان مستانه ای که ۲ سال ژیش با بلاگش اشنا شدم تنگ شده ..زود بیا ...دوست دارم ....راستی این ادرس را چه جوری این جوری کردی؟
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 16:37

خیلی هم شما به ما انرژی میدادید
خیلی هم دلمان برایتان تنگ میشود
خیلی هم نوشته های شما را دوست میداریم
خیلی هم داستان عشق وبه هم رسیدنتان را دوست میداشتیم
خیلی هم زود بیا دیگر
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 16:38

بازسازی خوبه ..البته نه این که بری حاجی حاجی مکه .

دات کام شدن هم مبارک..لینک هم عوض میشه

امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 19:15
دو هفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته ؟!
یکم زیاد نیست ؟!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 31 فروردین 1388 ساعت 19:41
مستانه جونم بعضی وقتا خلوت تنهایی لازمه .وقت بهت میگم : خداحافظ ای داغ بر دل نشسته......تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته .
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 06:37
آره آدما گاهی اوقات به خلوت نیاز دارن
منتظرتیم عزیزم.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 07:40
منتظریم زود بازسازی تموم بشه برگردی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 08:08
سلام شاید بد موقعی اومدم یعنی اولین اومدن من مساوی شده با رفتنت اما به هر حال من از وبلاگت خوشم اومده حرفای ساده و صمیمی که همیشه از خوندنشون لذت می برم.
من شما رو لینک کردم امیدوارم زود برگردی و باب یه دوستی تازه رو با هم بازکنیم مستانه جان.
راستی اسمت من رو یاد فیلم کیف انگلیسی می اندازه اون فیلم رو هم خیلی دوست داشتم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 09:04
سلام مستانه جون. من همیشه خواننده وبلاگتم و بیشتر آرشیوتم خونده بودم. اتفاقا منم میخواستم بهت بگم و بپرسم چرا اینطوری شدی. تو انرژی منفی نمیدی ولی چند وقتی هست که نوشته های رنگ گذشته رو نداره. از اون دختر پر شور و حال و شیطون همیشگی خبری نیست. من عاشق اون نوشته هات بودم. عاشق شیطونی هات که آقا متین میومد و تعریف میکرد. خلاصه که فکر کنم تصمیم خوبی گرفتی. باید به خود همیشگیت برگردی عزیزم.. ما هم اینجا منتظرتیم خانومی. راستی اون منبع انرژی که گفتی همون خدای مهربونه؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 09:56
خیلی وقتهکه اینجا رو میخونم اما ساکت و خاموش
یه وقتایی یه نشونی از خودم گذاشتم اما همیش هاز نوشته هات لذت بردم...
امیدوارم زودتر دوباره بنویسی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 10:34
تو هم یادت نره که ما دوستت داریم و منتظرتیم!
بعدش چرا شماره ۵ و ۶ جابه جا بود؟
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 10:36
من که همیشه عاشق نوشته هات بودم
و اگه ننویسی نمی دونم چقدر غصه میخورم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 11:12
کمی فرصت بده به خودت دوباره بیا بنویسم دوستت داریم :*
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 11:50
امیدوارم زودتر انرژی از دست رفته‌ت رو به دست بیاری. به خاطر خودت می‌گم البته نه به خاطر وبلاگ. در مورد این‌جا هم حالا که گفتی نظرمون رو بدیم باید بگم که به نظر من یه کم روزمرگی نوشته‌هات زیاد بود. یعنی لااقل در حد یه وبلاگ، به‌خصوص یه وبلاگ وزین زیاد بود. امیدوارم زودتر دوباره ببینمت مستانه جون
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 13:23
زودی بیلا خواهش میکنم مسی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 14:13
مستانه دلم برات تنگ شده
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 14:14
همه ی نوشته هات خوبن و جذاب و خواندنی. امیدوارم هر چه زودتر برگردی. دوست دارم زیاد.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 23:23
منتظریم ...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 ساعت 23:41
همه ی آدم ها به تجدید قوا احتیاج دارند و گاهی هم به زمان برای اینکه دوباره با خودشون آشتی کنند. ما مطالبت را دوست داریم و با غم هایت غمگین می شویم و با شادی هایت خوشحال! امیدوارم زودتر با اون روحیه ای که دوست داری بنویسی.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 08:30
لطفا دوباره بنویس
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 09:05
مستانه عزیز اینجا همونجوریه که باید باشه
پر از احساس خوب پراز عشق تو به متین و دوستاته
پر از حس زندگیه و به همه ما انرژی و حس بودن
میده
استراحت کن و با فکر باز دوباره برامون بنویس
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 11:25
سلام مستانه جون
به باغچه کوچیکتون هم سر زدم خیلی جالب بود.
وبت هم از اون دسته وبهایی کخ من خیلی دوستش دارم وسریع تا خوندمش لینکش کردم.
موفق باشی.
بدرود.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 12:13
مستانه خانوم! من تازه رسیده بودم
حیف نیست؟ ... نمیدونم چه توقعی از یه وبلاگ داری ولی من حس خیلی خوبی دارم از اینکه اینجا رو شناختم. نه فقط انرژی مثبت که آرامش هم ازت گرفتم. و نکته هایی که آدم رو به خودش میاره بخصوص با پست ابری نیست بادی نیست ...
امیدوارم انرژی از دست رفته سریعا از منبع انرژی بازیابی بشه و این حس من هم از دست بره که عقب موندم!
در هر صورت سعی میکنم پستهای قبلیت رو جیره بندی کنم برای خودم تا این یکی دو هفته تموم بشه. ولی باید خوش قول باشی
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 12:31
یادمه از اولین روزایی که اینجا ساخته شد باهات آشنا شدم و از اون روز تا امروز همیشه اولین وبلاگی که باز میکرد بادبادک بود....
فقط میخوام بهت بگم که یه وبلاگ نباید فقط برای شاد کردن آدما باشه...
همیشه توی متنات موضوعی واسه فکر کردن بود... این برای من مهم ترین دلیل خوندن و دنبال کردن بود....واسه شاد شدن میشه خیلی کارا کرد... اما واسه فکر کردن هر چیزی رو نمیشه خوند...
امیدوارم سکوت بادبادک خیلی طولانی نشه....
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 13:15
من با بی حالیت هم حال میکردم!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 19:03
از تینا خبری نداری؟
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 23:19
سلامممممممممممم:)
خب میدونی که من نمیشناسمت!!!
عالیه که به خودت فرصت میدی یه ذره بازسازی کنی.. گیرم من همیشه نوشته هاتو دوست داشتم.. کاش منم یه ذره به خودم فرصت بدم!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 ساعت 23:20
زود بازسازی کن و زود برگرد.. خب؟
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1388 ساعت 07:26
مستانه بدو دیگه... بازسازی که اینقدر طول نمی کشه... شدی دیگه... تازه مهم مائیم که با نوشته هات کلی کیف می کردیم... چی چی رو انرژی مثبت نداشت؟ انرژی مثبت مگه این نیست که هر بار با رسیدن به انتهای پستت رو لبامون لبخند بود؟
بدووووووووووو مسسسسسسسسسسستااااااااااانههههههههههه
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1388 ساعت 10:34
برمیگردی . . .
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1388 ساعت 12:16
الهی چقدر طول کشید تا شمردی حالا ؟

مبارکه ادرس جدید !!

مسثه ما . کامی شدی

تغییرات همیشه خوبه ... اگه خوب باشه !!

من عاشق سهراب و فریدونم !!!

جیگری !!

خوشحالم کردی دوسی

اقا متین خوفن ؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی