X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 15 مهر 1388 09:44
خوابهای بی تو...


صبح هنوز چشمامون رو باز نکرده بودیم که باهم دعوامون شد. من که فکر می‌کنم حق با من بود. البته متین هم فکر می‌کنه مقصر منم.


قضیه اینه که معلوم نیست این متین شبا کجا می‌ره! یعنی کافیه من چشم بذارم روی هم. دیگه کلا متین نیست و نابود می‌شه. انگار نه انگار که من دو ساله هرروز صبح با متین از خواب بیدار می‌شم، با متین می‌رم سرکار، با متین صبحونه و ناهار و شام می‌خورم و ...


همین که می‌خوابم انگار نه انگار که دیگه متینی توی زندگیم وجود داره. شاید باورتون نشه ولی من تا حالا توی زندگیم خواب متین رو ندیدم. من که فکر می‌کنم متین دیگه از بس از صبح تا شب من رو می‌بینه شبا تا خوابم می‌بره فرار می‌کنه و می‌ره توی زندگیهایی که دلش می‌خواد. پیش آدمهایی که دلش براشون تنگ شده و ...


ولی متین فکر می کنه من مخصوصا اون و توی خوابام راه نمی‌دم تا چند ساعت از دستش راحت باشم!


خلاصه من تا تکلیفم رو با این پسره روشن نکنم و تا ندونم شبا کجا می‌ره، دیگه چشم رو هم نمی‌ذارم! 



نظرات (34)
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 09:56
چه جالب !! تا حالا خواب متین و ندیدی

اونوقت متین تا حالا خواب تو رو دیده؟؟

اگه نه حتما باید برین دکتر یه قرصی میده که هر شب خواب همو ببینین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متین چرا. خواب منو میبینه.
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:08
راستش مستانه منم اصلا خواب همسری رو نمیبینم بر عکس همسری که من همیشه تو خوابهاش حضور دارم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عجب تفاهمی!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:13
واقعا جالبه !
یعنی راهی وجود داره که بشه متین رو اینقدر سر به راه کرد که حتی تو همه ی خواب هاتون هم باشه ؟!
...
خیلی قشنگ بود
وبلاگ بی نظیری دارید
خیلی خوشم اومد
باز هم بهتون سر می زنم
روزگار خوش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا لازم نیست توی همه اش هم باشه! هر چند تا خواب یه دونه بسه!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:14
ننه چهل روز ، روزی چهل بار اسمشو صدا کن میاد به خوابت!

بعدشم من فکر کنم پای کامپیوتر باشه، یعنی روحش می ره تو اینترنت می چرخه

کسی چه میدونه؟ شایدم هنوز تو اون کشور ِ خارجی(!!) می چرخه!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:دی. چهل روز، روزی چهل بار؟
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:15
سلام خدمت شما دوست عزیز....وبلاگ خوبی دارید.... به من هم سر بزنید...خوشحال میشم.....
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:20
سلام ...
ایمیل ها رو گرفتی مستانه؟
راستی یه پیشنهاد! شبا با چشم باز بخواب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی پیشنهاد! آره ایمیلات رو خوندم و جواب دادم. تو جواب کامنتی رو که تو پست قبل گذاشته بودی دیدی؟ :دی
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:22
مستانه جون خدا رو شکر موضوع واقعی برای دعوا کردن ندارین دنبال موضوعات ماورایی هستین؟؟؟!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا رو شکر!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 10:28
سلام
عزیزم خوشی زده زیر دلت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینکه گفتم دعوا که شوخی بود.
ولی دیگه هیچ وقت به کسی نگو خوشی زده زیر دلش. جمله ی آزار دهنده ایه! اینکه یکی فقط بیاد و از خوشیهاش تعریف کنه دلیل این نیست که غم و ناراحتی توی زندگیش نداشته باشه.
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:24
نمیذاری این اقا متین از دستت یه نفس بکشه ها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این جوری که تو گفتی دلم واسش سوخت!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:32
مستانه گیر دادیا...
البته من خواب همسرم رو اوائل زیاد میدیدم اما خیلی وقته که دیگه ندیدمش! ازم ناامید شده فکرکنم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب گیر دادم! چه اشکال داره؟
شایدم تو کمتر بهش فکر می کنی...
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:35
بله بله ... دریافت شد و در دست اقدام می باشد ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:دی! آخ جون!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:36
مستانه جون اینجا کامنت خصوصی نداره؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیدی که داره :)
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:41
سلام. میگن آدما وقتی خواب یه چیزی میبینن که در روز باهاش درگیرن. خدا رو شکر شما و آقای متین زندگی خوبی با هم دارید. ذهنتون آروم. به خاطر همین همدیگه رو تو خواب نمیبینید :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آها!‌واقعا توجیه خوبی بود! خیالم راحت شد!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:42
مستانه جون اون دینا که گفته خوشی زده زیر دلت من نیستماااا! من هر دو جا لینک بلاگم گذاشتم.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 11:50
دست و پاشو ببند به تخت
ولی خوب اونجوری باز روحش میتونه فرار کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره. باید روحش رو اسیر کنم :دی


تو وبلاگ نداری؟
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 12:03
دعوا سر همین بود ؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیگه!
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 13:23
میگن وقتی داری می خوابی به یه چی فکر کنی شبا میاد تو خوابت.باید شبا که می خوای بخابی به متین خان فکر کنی بسیار.
می دونی من شبا که می خام بخابم یه عالمه صلوات می فرستم که خواب نبینم.اخه ممکنه خابم اونطوری نباشه که دوس داشته باشم.
ان شاالله همشه زندگیتون همینجوری محبتناک باشه خانوم خانوما
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی من معمولا توی خواب چیزا و کسایی رو می بینم که اصلا بهشون فکر نمی کنم.
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 13:32
inke khabe matino nemibini dalil ravanshenasi dare . daghighan ham be khatere ine ke to toole roz kheyli agahane behesh fek mikoni !!
ma mamoolan khab chizhaee ro mibinim ke na agahane dar roz rajebeshoon mishnavim vali dige beheshoon fekr nemikonim !
type farsi nemitoonam bokon dige bishtar az in toozih nemidam !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه جالب! مرسی که با هر سختی بود اینا رو برام نوشتی.
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 14:22
قصدم آزار دادن نبود عزیزم
چون حس کردم متن رو جدی نوشتی، خواستم بگم قدر بودن با همدیگه رو بدونی
شاید باید ساکت می موندم
بهرحال شرمنده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم نمی خواستم ناراحتت کنم. فقط این جمله رو اصلا دوست ندارم.
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 14:27
مستانه چون نوشتهات خیلی لطیفه. تو این روزهای سخت و کسالت آور مثل یک نسیم می مونه. خیلی دوست دارم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 14:43
اولش فکر کردم جدی جدی با هم دعواتون شده که بعدش که چند خط پائین تر رو خوندم ... خیالم راحت شد .
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 14:55
دلخوشی ها کم نیست ... خوبه که حتی آدم بخواد تو خواب هم بودنش رو حس کنه
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 15:21
زندگی جاریست... آفرین.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 15:23
وبلاگت آرامش داره.دوسش داشتم.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 15:44
شاید بگی خودم می دونم ولی خب با هم حرف بزنین اینجوری بهتره.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 17:38
من که برام مهمه طرف خوابمو ببینه فقط.. .منم آزاد باشم!
خانومی دبستان رو که نگفتم! فرزانگانو گفتم! مدرسه ی نیلوفر مدرسه ی کردستان و بعد مدرسه ی فلسطین. البته من ۸۱ یی هستم. اینکه گفتم سعی کردم بشناسمت این بود که من با یه گروه از ۸۰یی ها دوستم. مثلا تو آرشیوت یه پست بود که فک کنم در مورد فاطیما بود. البته جریان شناسایی رو بی خیال! فقط خواستم بگم منم فرزانگانیم!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 15 مهر 1388 ساعت 18:28
دیوونه ها
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 مهر 1388 ساعت 08:53
سلام
من اولش فکر کردم واقعا یه مشکلی پیش اومده
چقدر جدی بود
تازشم باید همش پیش خودتت تلقین کنی که خوابشو ببینی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 مهر 1388 ساعت 11:38
سلام
چه بامزه منم خواب همسرم رو یه مدتیه ندیدم.
همیشه خوش باشی.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 مهر 1388 ساعت 15:47
واییییی
منم او رو نمیبینم که!!!!!!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 16 مهر 1388 ساعت 15:51
البته اکثر اوقااات
گاهی میترسه میاد تو خوابم
امتیاز: 0 0
جمعه 17 مهر 1388 ساعت 10:35
مستانه جان آرشیو خاطرات آشنایی و ... رو پاک کردی؟ دنبال یه قسمتش میگشتم پیدا نمیکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله. پاک کردم!
شنبه 18 مهر 1388 ساعت 17:04
چقدر خوشگل نوشتی
امتیاز: 0 0
یکشنبه 19 مهر 1388 ساعت 12:16
خیلی وبلاگتو دوس دارم.کلا فک میکنم شخصیتت خیلی جالبه
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی