X
تبلیغات
رایتل
شنبه 12 دی 1388 08:23
... گریه نمی‌کنه، قدم می‌زنه


پرید وسط حرف متین و نذاشت سوالش رو تموم کنه.

-   اشتباه کردیم. گول مناظره‌ها رو خوردیم. فکر نکردیم کسی که قشنگ‌تر حرف می‌زنه لزوما مدیر بهتری نیست.

پکی به سیگارش زد و سر ماشین رو به سمت یه جاده خاکی کج کرد.

-    بذار ببرم نشونتون بدم که چندتا کارخونه تعطیل شده. انبار همه‌شون پر از جنسه و هیچ‌کس جنسها رو نمی‌خره. چون تحریممون کردن.

از جلوی چندتا کارخونه رد شدیم. در همه‌شون بسته بود و دور و برشون پرنده پر نمی‌زد.

-    هشت تا، هشت تا کارخونه تو بندر تعطیل شدن.

خیلی دلم می‌خواست بدونم خودشم کارگر یکی از این کارخونه‌ها بوده یا نه. که خودش ادامه داد:

-    ما یه نوع پلاستیک می‌ساختیم که هر پاکتش رو هشت میلیون ازمون می‌خریدن. اما حالا اون پاکتها رو فقط چین ازمون می‌خره. اونم به قیمت یه میلیون.

دستی به موهای جوگندمیش کشید و توی آینه مرتبشون کرد. متین ازش پرسید از اوضاع  تهران خبر داره؟

-    توی شبکه العربیه یه چیزایی دیدیم. ولی می‌دونی چیه؟ از سه سال پیش که مردم اینجا اعتراض کردن و هزار نفرشون رو بردن حبس دیگه کسی جرات تکون خوردن نداره. حتی اگه تهران زیر و رو هم بشه مردم اینجا دست از پا خطا نمی‌کنن.

دیگه جمله هاش رو ادامه نداد. متین هم دیگه چیزی نپرسید. یه نوار نوحه عربی گذاشت و صدای رادیوش رو بلند کرد.


۸ دی ۸۸ – بندرماهشهر
نظرات (22)
شنبه 12 دی 1388 ساعت 09:19
بنظر لیاقت ملت همینه
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 09:34
واقعا نمی دونم این مردم قابل ترحمند یا نه؟فکر می کنند اگر یکی که کمی بیشتر مطلعه بهشون راه و چاه رو نشون میده اما پولی نداره که بخردشون به درد نمی خوره.حالا هنوز وقت پادشاهیشونه. بذار عید بشه. ار عیدی و پاداش و حقوق معمولیشونم خبری نباشه اون وقت میفهمن چه بر سر مملکت و مردمش اومده.
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:01
خیلی میترسم خیلییییییییی
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:05
این اوضاع اینقدر ترسناکه که اصلا نمیشه بهش فکر کرد . آدم فلج میشه حتی با تصورش
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:12
هیچی نمیگم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:15
ماهشهر بودی؟ مردم جنوب رک هستند راحت حرفشون رو می زنند و البته یه ذره زیادی قانع هستند...
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:19

بهترین حالتی که تونستم بین این شکلکا پیدا کنم همین بود ..اما خودم هربار که اینجور چیزا رو میخونم یا میبینم پرمیشم از تاسف .. درد و اون ته تها یه امید کوچولو ..یه امیدکوچولو به عوض شدن اوضاع .
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:28
متاسفم برای این شرایط...
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 10:53
لایبغی مع الظلم... مطمئنم... مطمئن باش.... رسیدن به خیر عزیزم... نمی دونی چقدر دلم تنگت بود.... دوستت دارم زیاد
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 11:50
بازم اینا به اشتباهشون پی بردن .دلم برای اونایی میسوزه که هنوز تو خوابن . نه ینی هنوز خودشون و به خواب زدن ...
ازاینا گذشته من عاااااشق این عکساتم
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 12:01
امیدوارم روزی همه از خواب بیدار شند
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 12:25
حال و روز همه غمناکه. بعضی ها بدبخت تر از بقیه شده اند. همونهایی که همچنان خوابند
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 13:18
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 13:46
خوک ها پیرهن ِ بی یقه بر تن دارند
گرگهای ده ِ ما چفیه به گردن دارند

یکی نیست بهشون بگه

پس کجا رفت سرافرازی خاکت مومن
حرمت چفیه و پوتین و پلاکت مومن

امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 14:18
مسافرت رفته بودین ؟ منم دلم برات تنگ شده بود . بیاین یه روز دیگه همدیگه رو ببینیم باز
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 14:47
آخ جون سوغاتی!
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 14:48
در جواب به کامنتت:
ها؟! مستانه خودتی؟! ... چی شده یعنی؟! ...
من این همه خواستم با مناسبت و بی مناسبت خودم رو خونه تون دعوت کنم که زیر بار نرفتی! حالا من بیخیال شدم داری منو دعوت می کنی؟! ... ها؟! ...
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 14:56
پس لطف کن و یه برنامه دیگه بریز برای دور هم بودن ...
ترجیحا روز باشه ... مثل صبح جمعه با پنجشنبه ...
غروبا زود تاریک میشه هوا ... منم که متاهلللللللللل باید به فکر غذای شب و نهار فردامون باشم!
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 17:15
یعنی ماهشهر به این روز اومده؟
مستانه هم اتاقی من ماهشهری بود می گفت اونجا بیکاری معنا نداره چون همه تو پالایشگاه و کارخونه ها کار می کنن حالا یه مدت اینجا یه مدت اونجا اما بی کار نیستن
من که می گفتم شهر ماه کلی بیکار هست تعجب می کرد می گفت اونجا دیپلم هم که باشی کار هست برات
ببین چه به روزش آوردن
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 18:53
سلاممممم:)
خب.. به نظر میاد مردم همونی سرشون میاد که دنبالش رفتن.. و البته تاوان باید پس بدن.. گیرم سخت و تلخ!
امتیاز: 0 0
شنبه 12 دی 1388 ساعت 18:58
ختم میلیونی سوره فتح
سهم هر سبز یک بار
ma piroozim
امتیاز: 0 0
یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 00:18
خدا کمکمون کنه که باقیمونده ی ملتمون هم از خواب بیدار شن... می ترسم، خیلی می ترسم، این روزا بیشتر می ترسم، از اینکه دلامون سرمای زمستون بگیرن و باز به عادت همیشه "عادت کنیم"...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی