X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 3 اسفند 1388 12:51
شرم


سوم دبستان که بودم یه معلم ورزش داشتیم که یادم نیس چرا، ولی یادمه اصلا دوستش نداشتم و خب این موضوع رو به دو سه تا از دوستام گفته بودم.


یه روز معلم ورزش اومد سر کلاس و شروع کرد به حضور غیاب. به اسم من که رسید گفت: "تو همون مستانه‌ای که از من بدت میاد؟"

ترس برم داشت ولی حتی به ذهنمم نرسید که بهتره موضوع رو انکار کنم. فقط با شرمندگی سرم رو انداختم پایین و در حالیکه زیرچشمی دوتا بغل‌دستی‌هام رو نگاه می‌کردم گفتم: "کی بهتون گفته؟"


بگذریم که بعد از اون کلی تلاش کرد دل من رو به دست بیاره و یه کاری کنه من دوستش داشته باشم و تا حدی هم موفق شد.


دیروز موقع ناهار با همکارا صحبت کار و رئیس جدیدمون بود که من بی‌هوا گفتم من اصلا ازش خوشم نمیاد و اینجوریه و اونجوریه و ... یهو یاد قضیه معلم ورزشمون افتادم و زل زدم تو چشمای همکارام. از نگاه و شیطنت توی چشم‌های یکی دوتاشون برمی‌اومد که همین امروز برن پیش رئیس و ...


رئیسمون یکی دو ساعت صبحها میاد اینجا و یکی دو ساعت عصرها. این بود که امروز دیر اومدم سرکار و عصر هم دو ساعت زودتر می‌رم. به امید اینکه تا فردا قضیه رو فراموش کرده باشه یا حداقل باهاش کنار اومده باشه!


نظرات (12)
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 13:29
انقد از آدمای دهن لق خودشیرین بدم میاد
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 13:36
وااااااچه بچه ی مسخره ای حال میده بگیری از میخ طویله آویزونش کنی
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 13:53
یعنی الان تو این سن و سالبا این همه برو بیاممکنه کسی بره و یه نفرو لو بده ایا
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 14:10
عجب ملت فضولی
همیشه باید مراقب باشی که هر حرفی رو نزنی، کارمندهای محترم راپرت میدن (درست نوشتم )
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 15:39
شایدم سعی کرد دلتو به دست بیاره! البته اگه متین خان بذاره ....
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 16:33
ی خیال رئیس. تو که میخوای از اونجا بری حالا بذار بفهم ته دلت چی میگذره .
امتیاز: 0 0
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 21:01
خب بفهمه. شاید اینم مثل معلم ورزش یه کاری کرد دلتو بدست بیاره
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 00:22
شایدم اصلا از این خبرها نباشه خانمی.....
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 00:23
یعنی همکارات ممکنه برن بگن مستانه ازت خوشش نمیاد...نه بابا غیر ممنکنه
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 02:22
رفتارت منو یاد یه حدیث انداخت :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه حدیثی؟
سه‌شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 09:58
حالا تو اینجوری من قشنگ جلوی روی خود طرف ضایع میشم چون تا از پیشم میره شروع میکنم به نشون دادن تنفرم و اغلب اوقات هم اون برمی گرده و نتیجه اینکه همه حرفا و عکس العملای من رو متوجه شده و دیگه افتضاحی به بار می یاد که نگو...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 16:45
"مروت این است که در نهان نکنی، آنچه را که در عیان از آن شرم داری"
موردی مثل برای شما که اگر فاش بشه، باعث شرمندگی می‌شه.
وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی :)
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی