X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 13:30
لطیف


هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف» را دوست‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر  و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم. خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم، تنم‌ از نور بود و پَر و بالم‌ از نسیم. بس‌ که‌ لطیف‌ بودم، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم.


اما زمین‌ تیره‌ بود. کدر بود، سفت‌ بود و سخت. دامنم‌ به‌ سختی‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی‌اش‌ آغشته‌ شد. و من‌ هر روز قطره‌قطره‌ تیره‌تر شدم‌ و ذره‌ذره‌ سخت‌تر.

من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار دیگر نور از من‌ نمی‌گذرد، دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند، روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌ و جان‌ جریان‌ ندارد.


حالا تنها یادگاری‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش، چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده‌ام، گریه‌ نمی‌کنم‌ تا تمام‌ نشود، می‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هایم‌ سنگ‌ریزه‌ ببارد.


یا لطیف! این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ اشک‌ سنگ‌ریزه‌ شود و روح‌ سنگ‌ و صخره؟ این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ شیشه‌ها بشکند و دل‌های‌ نازک‌ شرحه‌شرحه‌ شود؟
وقتی‌ تیره‌ایم، وقتی‌ سراپا کدریم، به‌ چشم‌ می‌آییم‌ و دیده‌ می‌شویم، اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد، ناپدید می‌شود.


یا لطیف! کاشکی‌ دوباره‌ مشتی، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ می‌بخشیدی‌ یا می‌چکیدم‌ و می‌وزیدم‌ و ناپدید می‌شدم، مثل‌ هوا که‌ ناپدید است، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپیدایی... یا لطیف! مشتی، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش.



پ.ن1: متن بالا از کتاب "در سینه ات نهنگی می تپد" از "عرفان نظرآهاری" انتخاب شده است.

پ.ن2: عیدتون مبارک


نظرات (11)
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 13:54
سلام
واقعا همه صفات خدا زیباست
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
اومدی نظر یادت نره
منتظرم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 18:54
مرسی از انتخاب قشنگت
عید شما و جناب متین هم مبارک
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 19:19
عاشق این سطر شدم:
حالا تنها یادگاری‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش، چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده‌ام، گریه‌ نمی‌کنم‌ تا تمام‌ نشود، می‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم‌هایم‌ سنگ‌ریزه‌ ببارد.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 21:15
وای نظر آهاری اخرشه بقیه کتاباشو خوندی مستانه من عاشق این کتابش هستم ولی جوانمرد یه چیز دیگست
دستت درد نکنه عیدت مبارک خانومی
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 21:24
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388 ساعت 23:24
به طرز غریبی عاشقش شدم....
امتیاز: 0 0
جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 00:45
فوق العاده بود مرسی از انتخاب قشنگت.
عاشق نوشته های نظرآهاریم
امتیاز: 0 0
جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 11:29
خیلی زیبا بود
لذت بردم:)
مرسی:*
عید شما هم مبارک:*
امتیاز: 0 0
جمعه 14 اسفند 1388 ساعت 12:57
امتیاز: 0 0
شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 07:55
زنها گاهی میگویند "نه" ولی با تمام وجود دلشان میخواهد بشنوید "بله"!!!

زحمت اینم بکش
امتیاز: 0 0
شنبه 15 اسفند 1388 ساعت 09:38
بی ربط : این عکسا رواز کجا میاری تو دختر ؟؟؟؟
انتخابات فوق العادن
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی