X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 19:34
طوفان


یک ساعته، شایدم دو ساعته... چشمهام رو بستم اما خوابم نمی‌بره...متین رفته پیش دوستش... بهم سفارش کرده شامم رو بخورم و بخوابم... یه لقمه نون پنیر خوردم و خوابیدم... یک ساعته، شایدم دو ساعته... چشمهام رو بستم اما خوابم نمی‌بره...


تا یه هفته پیش کافی بود چشمهام رو ببندم و اراده کنم تا وارد دنیای رویاهام بشم و رویا ببافم و ببافم تا خوابم ببره. اما یه هفته است که وقتی چشمهام رو می‌ببندم یه عالمه فکر و نگرانی و ... مثل طوفان از پشت پلکهام رد می‌شن و اونقدر گرد و خاک به پا می‌کنن که نمی‌شه پشتشون رو دید و به دنیای رویاها هم یه سری زد.  


ناراضی نیستم.


چرا که وقتی توی ساحل زندگی می‌کنی، باید بعد از هر زلزله‌ای منتظر سونامی و سیل و طوفان هم باشی.



پ.ن: برای قرار وبلاگی همه‌تون دعوتین و از دیدن تک‌تک‌تون خوشحال می‌شم. فقط شاید توی هفته آینده زمان این کار رو نداشته باشم. سعی می‌کنم در اولین فرصت (اگه خدا بخواد هفته بعدش) یه روز مناسب پیدا کنم.

 

نظرات (8)
پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 ساعت 20:21
رویاهات همیشه برقرار
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 ساعت 20:59
آخ مستانه مثل این روزا این شبای من که تو اوج خستگی بی خوبم و پره فکر...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 ساعت 21:02
مستانه جان ... مشکل قالبم چیه؟ ... چرا عوضش کنم؟!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 19 فروردین 1389 ساعت 21:10
امتیاز: 0 0
جمعه 20 فروردین 1389 ساعت 17:22
قرار وبلاگی چیه؟
امتیاز: 0 0
جمعه 20 فروردین 1389 ساعت 18:21
ای امان از این طوفان ها
امتیاز: 0 0
جمعه 20 فروردین 1389 ساعت 23:40
سلام
اتفاق باعث شد بیام و نوشته هاتون رو بخونم...
عالی بود
امتیاز: 0 0
شنبه 21 فروردین 1389 ساعت 15:29
منم میخوام توی قرار وبلاگی شرکت کنم چطوری میشه ؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی