X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 16 خرداد 1390 13:44
سفر


(آقا) امیرحسین داره کبابهایی رو که از شب قبل آماده سازیش رو شروع کرده، توی قابلمه تکون می‌ده تا با نمک و آبلیمو مخلوط بشن و به قول خودش با لبهامون بازی کنن.


متین داره گوجه‌ها رو روی ذغال باد می‌زنه.


علی (آقا) گوشه آلاچیق نشسته و کتاب می‌خونه.


ندا داره توی باغ با پسر کوچولوی مهربونش بازی می‌کنه.


سعیده پسر دوست داشتنیش رو گذاشته توی کالسکه و راه می‌بره.


من دارم از بچه ها عکس و فیلم می‌گیرم.


زندگی با همه مشکلات و خستگیها و بی‌حوصلگیهاش اونقدر دوره که اصلا دیده نمی‌شه. اما زنده‌گی با همه آرامشش، با همه شادیش، با همه قشنگیش اونقدر نزدیکه که جز اون رو نمی‌شه دید...



پ.ن1: ندای عزیز و دوست داشتنی، خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و امیدوارم دوستیمون ادامه پیدا کنه...


پ.ن2: سعیده خوبم، ممنون که هستی و مث بقیه تو غبار زندگی و روزمرگی گم نشدی...

 

نظرات (7)
دوشنبه 16 خرداد 1390 ساعت 14:00
سلام
وبلاگ قشنگی داری
لینکت میکنم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 خرداد 1390 ساعت 14:28
خوشحالم که خوش گذشته بهت
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 خرداد 1390 ساعت 14:46
امتیاز: 0 0
دوشنبه 16 خرداد 1390 ساعت 15:37
سلام و درود
خیلی خوشحالم که دوباره بدون فیلترینگ می توانم نوشته های شما را بخوانم .
ارادتمند شهریار
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 خرداد 1390 ساعت 08:55
خداروشکر که بهتون خوش گذشته
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 خرداد 1390 ساعت 11:20
سلام عزیزم دوستم داره از شب عروسی یه چیزایی تعریف میکنه که من دارم آب میشم از خجالت پیش شما...

برای پاره ای توضیحات، وقت کردی بیا جی میل
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 خرداد 1390 ساعت 13:29
همیشه شاد باشی و زندگی رو زندگی کنی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی