X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 24 بهمن 1390 14:34
غلیان احساسات

 

خداییش من دیگه روم نمی‌شه اینجا چیزی بنویسم! بیام چی بنویسم؟ از احساساتم موقعی که صدای قلبش رو شنیدم بنویسم؟ یا از حسم موقعی که اولین عکسش رو دیدم؟


به خدا منم منتظر بودم احساساتم غلیان کنه و اشکهام تیلیک تیلیک بچکه! ولی نه! نشد. 


روی تخت سونوگرافی، موقعی که دکتر گفت ایناهاش پیداش کردم و یه موجود بی‌شکل رو نشونم داد و گفت قدش 22 میلی‌متره، فقط لبخند زدم. ولی موقعی که صدای تند ضربان قلبش رو از بلندگو پخش کرد و گفت 160تا می‌زنه، دیگه نتونستم جلوی خنده‌ام رو بگیرم و بعد هم که متین اومد و صداش رو شنید و با هم بهش خندیدیم!

 

نظرات (39)
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 14:55
آخی ... ایشالا سلامت باشه
اینجوری که نوشتی یعنی داری میگی هنوز بی احساسی؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره! همین رو می خواستم بگم
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 14:55
ای وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای کفتر من قلبشم می زنه...

کی بود پس می گفت من نی نی می خوام؟ می ترسم نه ماه دیگه بیای بگی یه بچه متولد شده نیم متره! منم هیچ حسی بهش ندارم..
ینی چی آخه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه دیگه قول می دم به دنیا که اومد دوستش داشته باشم
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 15:03
زنو شوهر هر دو خوشالیییین این کوجاش بده ایا؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی هم خوبه تازه! برای بچه هم خوبه اصلا. از الان یاد می گیره اگه کسی بهش خندید ناراحت نشه.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 15:26
دوستان نگران نباشین اگه دیدم خیلی وضع وخیمه خودم بزرگش می کنم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو برو پایان نامه خودت رو بزرگ کن!
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 15:51
همش خودم و تصور میکنم که اگه یه ضربان 160 تایی تو شیکمم بزنه چه حسی دارم، خدا حفظش کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نتیجه تصوراتت چیه؟ چه حسی داری؟
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 15:52
سلام ..
الهی که این خنده ها همیشه موندگار باشه ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 16:06
وای چه شیرین یادش بخیر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم ایشالا دوباره تجربه اش کنی (اگه دوست داری البته!)
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 16:08
اتفاقا به نظر من تو مادر فوق العاده با احساسی میشی...اینو مطمئنم....قبلا هم بها گقتم تو یه شخصیت فوق العاده پر احساس و مهربون و عاشق داری شاید مثل خیلی ها نشون نمیدی ولی آخرشی عزیزم.
خوش به حالت بچه شما.کاش من بچه شما بودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم این طوری باشه که می گی روناک جان!
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 17:14
می ترسم وقتی برای منم پیش اومد همینطوری بشم!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب حالا امتحان کن ببینیم چه طوری میشی.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 17:22
mobarake azizam,be nazare manam khande dare ta gerye,in to fahange mast ke melat ham to shadi ham to narahati geryeh mikonan,khoshhal bash ke raftaret adi boode ,akhe yani chi gerye
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب اونم اشک شوقه! به نظرم خیلی چیزی نیست که توی فرهنگ یه جا باشه، بیشتر یه حس درونیه.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 17:25
ای جانممممم. خوب هر کسی حسشو یه جوری ابراز میکنه. تو هم خندیدی چه اشکالی داره. خیلی هم خوبه.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بچه ی من دوبرابر بچه توئه! فک کن
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 18:05
آخیش از بس مردم واسه همه چیز کلی احساسات دارن داشتم از خودم نا امید میشدم.
ولی اخرش ادم پر میشه از احساس!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا. ناامید نشو. هرکی یه جوریه. خودت رو همین جوری که هستی بپذیر.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 19:24
مهم و قشنگ همینه که با خودت و احساست صادقی. فکر کنم اون کوچولو اگه این یه مورد رو فقط از مادرش یاد بگیره، خیلی خیلی بیشتر بدردش بخوره.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارین. امیدوارم این طوری بشه...
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 20:36
الهی که قلبش ۱۰۰ سال مثل ساعت بزنه!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت برم.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 22:01
ای جانم . . .
مردها یه لذت رو هیج وقت تجربه نمیکنن:
مادر شدن.


سلام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پدر بودن هم البته حس عجیبی باید باشه.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 23:21
خوبه شما خندیدین من انگار که دارم فیلم مستند می بینم بعد از شنیدن صدای قلبش گفتم ااااا چه جالب تازه تا مدت ها در اکثر مواقع هم یادم نبود که باردارم. من الان توی ماه آخر هستم و تازه یکم احساساتی شدم . براتون آرزوی سلامتی دارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالا که به سلامتی به دنیا میاد و کلی عشق براتون به همراه میاره.
دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 23:46
man pezeshki mikhoonam! too bakhshe zanan ke boodim(bimarestane akbar abadi) avalin bar ke sedaye ghalbe bache ro shenidam ye hesse kheili khoobi behem dast dad:) ma bayad yad migereftim probe sonogeraphy ro koja bezarim ta sedaye ghalb bache ro peida konim! besh migan FHR: Feta Heart Rate!! hameye maman hayi ke oonja boodan faghat labkhand mizadand:) kasi kare khassi nakard ke alan be to beshe goft bi ehsasa!:)
l
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخی. کار شما هم به جز سختیهاش چیزای جالب هم زیاد داره.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 00:04
باز خوبه سوفیا هست!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 00:51
حالا صبر کن تکوناش شروع بشه و هر روز یه موجود زنده تو وجودت تکون بخوره اون وقت بهت میگم
وقتی اون شکم قلمبتو نگاه میکنی که این ور اون ور میشه دیگه نمیتونی جلوی احساساتتو ببگیری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببینیم و تعریف کنیم!
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 01:23
سلام عزیزم
ممنونم قابل دونستی و آدرس جدیدت رو به منم دادی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قابلی نداشت
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 09:44
هنوز مونده اون حسه بیاد تو وجودت مستانه...بذار ورجه ورجه هاشو شروع کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منتظر می مونم
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:12
چه باحالی تو مستانه جون:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف داری عزیزم
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:26
سلام. کلا خانوادگی با احساسید.
در ضمن از حالا به نی نی نخندید. من اینجا وکیل مدافعش هستم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فک کن اون دیگه چه با احساسی می شه.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:27
مستانه جان
وب جدیدت رو تبریک میگم
میدونم که اینجا هم ژر میشه از مطالب زیبا و دلنشین

خوففففف حقیقتش منم فک میکنم که هیچ احساسی نخواهم داشت ولی با همکارهای مامان ( اونهایی که مادرند) صحبت میکنن میگن که اولش طبیعیه ولی بعدش انقده با احساس میشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم.

امیدوارم این طوری باشه که می گی...
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:28
چه خوب
مبارکه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون. سلامت باشی.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:48
عزیزم .. شاید منم توی این موقعیت خنده ام بگیره ..
فکر کن .. اولین عکسش . آخی عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من ولی اصلا فکر نمی کردم خنده ام بگیره.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 10:57
همین خندیدن یعنی اون صدای ضربان قلب،احساستون رو قلقلک داده دیگه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره قلقلکمون که داد واقعا!
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 11:26
عزیززززززززززم

همه لبخند می زنند. نگران نباش. خیلی طبیعیه. مراقب خودت و خودش باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از دلداریت. چشم...
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 12:33
ایشالله که سلامت باشه و همیشه در کنار هم سه تایی شاد باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون الی جونم
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 14:01
خیلی باحالین شما دو تا. من کلی به کار شما خندیدم. زنده باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشی عزیزم :)
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 16:11
سلام عزیزم امیدوارم سالم باشه کوچولوت همین که خندیدی کلی ذوق داشتی دیگه
راستی منم بلینک خوشحال میشم
http://manozendegi904.blogfa.com/
خاطرات من و همسرم از دوردستها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی.
چشم. لینکت رو اضافه می کنم
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 17:04
کامنتم اومد آیـــا؟؟ الووووو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نچ!
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 17:06
وا پس چرا اون کامنت طولانیه که نوشتم نمیـاد آیـا؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمی دونم.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 17:08
وووووووی خدا باورم نمیشه مستانه، تو دلت نی نی داری....حس مادرانه هم حالا میاد کم کم..من هی خودمو تصور میکنم وقتی نی نی داشته باشم حسم چه جوریه! هم مثه تو هستم هم نیستم!! نمیدونم...


در هر حال امیدوارم نی نیت سالم و سلامت باشه همیشه:*
امتیاز: 0 0
پاسخ:
امیدوارم این اتفاق قشنگ رو تجربه کنی و احساسات قشنگی رو تجربه کنی.
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 17:42
هزار تا از این پایان نامه ها فدای یه میلیمترش! عزیز خاله!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه خاله ی با احساسی!
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 23:35
واااااای الهی من قلبون اون ضربان قلبت بشم نینی ملوسم. این مامانتم ، بگم دروغ بده یاد میگیری! داره سربه سرت میذاره هاااا وگرنه کلیم ذوقیده و خوشحال شده و یه عالمه احساس خرجت کرده. تو یه وقت به دل نگیریا نفسک اینا شوخیه! ایشالا اومدی تو دنیامون قشنگ متوجه میشی نانازم. میگم مستانه جان نمیخوای یه وبلاگ ملوس مخصوص نینیمون درست کنی؟ میخوادااا. راستی مشکلی واسه اون آدرس پیش اومده که اومدی اینجا؟ مواظب 22 میلیمتریمون و خودتم باش خانمی
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 بهمن 1390 ساعت 23:58
من نمیدونم کامنت قبلیم چی شد؟ یعنی واسه پستهای قبلتر گذاشتم اشتباهی؟ حالا ولش کن!مستانه جان اومدم بگم که من دختر خالم که الآن نینیش 1.5 سالشه کتابهای یه انتشاراتیو از همون زمان بارداریش و بعد به دنیا اومدنش که بچه هر ماه چی میفهمه چی میخواد و کلا همه چیو ، گرفتو خیلیم راضی بود گفتم اگه دوست داشتی حتما میپرسم ازش و میگم بهت
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 بهمن 1390 ساعت 12:09
واااااااااااااااااااااااااااااااااای
مستانه جونم
خیــــــــــــــــلی تبریک می گم
خوش به حال نی نی با این مامان و بایای گل
(چرا از این آدمک های بوس کننده نداری؟ به حال بوس)
امتیاز: 0 0
شنبه 29 بهمن 1390 ساعت 12:19
آخخخی نازی
فکر کنم منم بخندم
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

پشتیبانی